۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

زندگی پراز چالش دختران ایرانی در تنگنای حکومت ضد بشری آخوندی

زندگی در پس پرده ایرانیان

در کشور آخوند زده و ملا خور شده ایران، مردم به ویژه زنان از هرگونه آزادی و بهره بردن از طبیعت محرومند. هرگونه خودنمایی و آزاد زیستن در بیرون از خانه و کاشانه ناپسند، و ممنوع شده است. به راستی می توان گفت که زندگی مردم ایران تنها محدود می شود به درون خانه ها و آنهم در پشت درهای بسته. بنابراین، آنان بیرون از چهار دیواری اتاقها، حق هرگونه خودنمایی، بهره بردن اززندگی آنچنان که در کشورهای دیگر جهان متداول و معمول است، محروم می باشند و می توان گفت که مردم ایران در بیرون از چهار دیواری خانه خود، نفس می کشند، زنده هستند، ولی زندگی نمی کنند!.
گوینده تلویزیونی در استانبول به بانوان باردار توصیه کرد که از نظر اسلامی بهتر است در خانه بمانند تا شکم برآمده آنان موجب ناراحتی (تحریک) مردان نشود. به دنبال این نظر ضد انسانی،  زنان باردار به عنوان اعتراض شکم ها را باز گذاشتند، و توجه مردم ترکیه را به یاوه سرایی و چرند گویی گوینده تلویزیون جلب نمودند. باید گفت زنده باد زنان دلاور و آزاده ترکیه که با همبستگی خود رژیم اسلامی و ضد مردمی کشورشان را در تنگنا قراردارند.
این تنگ نظری و محدودیت در رژیم زن ستیز، برای زنان، به ویژه دختران جوان بسیار زیاد، و در حد آزار و شکنجه های روانی است. چنانکه یک دختر خانم در اجتماع سرشار از دیکتاتوری فاشیستی اسلامی، نه تنها ناچار است از نظر پوشش و حجاب اسلامی آخوند پسند دست از پا خطا نکند، و حتی برجستگی سینه خود را با خم کردن کمر خود و کج کج راه رفتن، موجب وسواس و تحریک آخوند نشود. در مورد زن ستیزی در اسلام، و رفتار ضد بشری آخوندها با زنان ایران، ما تا کنون مقاله های زیادی نوشتیم که در پایین این مقاله آمده است (۱-۶).
دختری در تهران که میخواهد از زندگی جوانی خود بهره بگیرد ولی دوست ندارد شناخته شود و می خواهد نام او بیان نشود. البته ایشان حق دارد زیرا زنان آنچنان در چنبره و بند و زنجیر آخوند و مزدوران آن گرفتارند که حتی وحشت دارند نام خود را آشکار کنند.

گزارشی از رسانه های برون مرزی

در فضای بسته و پلیسی ایران، که فشار بر روی زنان بینهایت زیاد است، طبعن نمی توان به دیدگاهها و نظریات بانوان هم میهنمان در زندانی بنام ایران دست یافت. در اینمیان، گهگاه گزارشگری از کشورهای دیگر، دور از چشم هزاران هزار جرسومه های حکومتی، در گوشه کنار با برخی از زنان و مردان که زندگی در اجتماع را بناچار ترک گفته، و درون خانه هایشان زندگی می کنند به تصویر کشیده اند.
مریم دختر جوان ایرانی که بیرون از خانه را زندانی بزرگ می داند و در آن جایی برای نفس کشیدن نمی یابد، در پس دیوار، و پشت بام، مانند پشت میله های زندان، به فضای بیرون نگاه می کند و از آزادی ازدست رفته و در بند بودن خود آه می کشد.
بر این اساس، گزارش هایی دررسانه های باختری دیده می شود که می توان به نوشته روزنامه دیلی میل اینترنتی Mail On Line، در تاریخ جمعه ۲۶ جولای ۲۰۱۳ اشاره کرد که گویای زندگی دربند و دوراز چشمان شرربار نعلین پوشان، و در پشت درهای بسته است. گفتگو و چهره نگاری این گزارش گران، با پسران و دختران خبرنگار ایرانی است که بیشتر با اینترنت سر و کار دارند، و می توانند گزارش گران برون مرزی را در جریان زندگی در بند زنان ایران بگذارند. این خبرنگاران ایرانی امیدوارند که روحانی رئیس جمهور انتصابی ولی فقیه بتواند درها را اندکی باز کند تا هوای آزاد و آزادی به مردم ایران برسد و از تنگی نفس و خفگی نجات یابند.
این سالن زیبایی خانم زهره است که در پشت درهای بسته از مشتریان خود پذیرایی می کند. در رژیم اسلامی باز بودن سالن زیبایی مورد پسند نیست و تصور نمی رود کسی بتواند با داشتن پروانه در یک خیابان اصلی و در برابر رفت و آمد مردم چنین کسبی را دائر کند.
دختری سرشار از هوش و احساس، در اوج جوانی، در زندانی بنام تهران، ناچار است پوششی برای خود برگزیند که از دید آخوند چشم چران در امان بماند، و در عین حال، زیبایی و طراوت او نیز در زیر لچک و گونی رژیم پوشیده نماند.

دیدگاه براندن گزارشگر آمریکایی

براندن استانتون Brandon Stanton، چهره بردار (عکاس) آمریکایی، زیر عنوان Humans of New York ر به نقاط مختلف سفر می کند و رویدادهای گوناگون را به روایت تصویر در دیدگاه گروهی از مردم جهان می گذارد.
این تصویر بردار با آمدن به ایران و گفتگو و همکاری با شماری از گزارش گران جوان، چنین گفته است:” من به ایران آمدم. کشوری زیبا با تاریخچه ای غنی و مردمانی مهمان نواز. آنها مردم آمریکا را به طور ویژه ای دوست دارند. به ما لبخند میزنند، برایمان دست تکان میدهند، به صرف غذا دعوتمان میکنند. استفاده از تکنولوژی، موزیک ها و فیلم های آمریکایی در اینجا عمومیت دارد. در ایران هم مانند بقیه کشورها، مردم عقاید و دیدگاه های متفاوتی دارند اما اکثریتشان با احترام و حسن نیت با شما برخورد میکنند. تنها نکته تاسف آور، رابطه خصومت آمیز بین دولت های این دو کشور است.”
آشی که رژیم جنایتکار برای زنان ایران پخته، تنها حجاب اسلامی کافی نیست زیرا برجسگی سینه و بدن بانوان، آخوند هیز و چشم ناپاک به وسوسه می اندازد. بنابراین، برای آن که به افکار شیطانی آخوند و آخوند مرام ها آسیبی وارد نیاید، رژیم در نظر دارد که مانند افغانستان زنان را در گونی سیاه رنگ بپوشاند و یا مانند یخچال برای آنان جلد و پوشش مقوایی ابداع و اختراع کند.

نکاتی چند از آنچه گفته شد

دیدار گزارش گر آمریکایی از ایران، گفتگو و عکسبرداری از جوانان ایرانی درون خانه ها و پس پرده، حکایت از آنست که مردم دربند و اسیر در کشور آخوند زده و ملا خور شده ایران، زندگی کردن را تنها درون اتاق خانه ها، و در پشت دیوارها و درهای بسته می دانند. وگرنه بیرون از خانه با وجود گزمه های بیشمار و فاطی کماندوهای ضد ایرانی رژیم، جای نفس کشیدن نیست.
تنها مایه دلخوشی و سرگرمی بانوان، به ویژه دختران جوان ایران، دیدار از آثار باقیمانده باستانی، و یا رفتن دسته جمعی به رستوران های سنتی است.
جوانان به ویژه دختران، به ناچار در پشت درهای بسته به آزادی تصنعی و ساختگی خود می پردازند و تلاش می کنند، محیط بیرون را فراموش کنند، و در همان چهار دیواری بناچار، برای خود آزادی فردی به وجود آورند. در این شرایط، مردم در بیرون خانه ها، مانند اسیران و بردگانی هستند که از جایی به جای دیگر در حرکتند. آنان زنده هستند، ولی زندگی نمی کنند.
تصویری از یک خانواده خوشحال و خندان افغانی در بازار شیراز. ما ایرانیان به همزبانان و هم نژادان افغانی خود دلبستگی و علاقه فراوان داریم، آنان را از خود می دانیم، و بودنشان در ایران را ارج می نهیم. آنان که با خانواده های افغانی رفتاری زشت و نادرست دارند، از خصوصیات انسانی، و ایرانی بودن بدورند.


حجاب اسلامی، پیامد چشم چرانی و هیزی آخوندهاست

کشوری دراشغال کفتارها و لاشخورها

اکنون ۳۵ سال می گذرد که کشور پویا و بالنده ما در زیر سایه شوم و فشار نعلین لاشخوران و کفتارهای از خدا بی خبران و انسان نماهای تاریخ، دوران فرسایشی، نگون بختی، و سیه روزی خود را طی می کند. باردیگر کشور کهنسال ما مورد تاخت و تاز نه تازی بیابانگرد عربستان، بلکه تفاله های آنان قرار گرفت. شوربختانه در این اجتماع آسیب دیده پس از سه دهه، گروهی مسخ شده و دنباله رو این نابخردانند.
عده ای هم راه خیانت و مزدوری که راه کوتاهتری بود با وطن فروشی خود به این کفتارها و دکانداران در پیش گرفتند. در هردو حال، میزان نادانی و ناآگاهی و یا خیانت و فرصت طلبی آنچنان بالا رفت که رژیم فاشیستی اسلامی را تا کنون برپا نگه داشت، و حتی همکاری و شرکت این دوگروه در افتضاحاتی بنام “انتخابات ولایتی”، به پیکر پژمرده و در حال پوسیدن رژیم پوشالی جان بخشید و باردیگر بر دوام و عمر ننگین آن افزود.
در سال ۱۳۵۷، زنان تهرانی برای اعتراض به پوشش گونی مانند سیه چرده بنام حجاب اسلامی به خیابان ها آمدند و اعتراض کردند ولی زنان دیگر نقاط ایران، و همچنین مردان ایرانی کمترین حمایت و پشتیبانی از خود نشان ندادند. در نتیجه تلاش بیکران بانوان در تهران به جایی نرسید و آخوند بیشرافت توانست لچک سیاه رنگ و نفرت انگیز خود را به زور بر سر نیمی از جمعیت کشورمان کند. آیا این تکروی، خودخواهی، و بی اعتنایی ما نشانه چیست؟، بی خردی ما، رضایت ما؟، ترس ما؟ و یا خودخواهی و تکروی ما؟!.

 زنان، بزرگترین قربانیان اجتماع

زنان، و به راستی فرشتگان سرزمین ما بزرگترین قربانیان این رژیم ضد بشر و زنباره اند. امروزه بیشتر خانواده هایی که دختر پیدا می کنند، مانند عده ای از پدران خردباخته و متعصب گذشته ما، از داشتن فرزند دختر در کشور آخوند زده و زیر چنگال قوانین زن ستیز اسلامی در رنجند. این دیگر نهایت فروکش و سرنگونی ما است. زیرا خانواده ها می دانند که فرزندان دختر آنان با چه نابه سامانی ها، تبعیض ها، و آسیب های اجتماع کنونی دست به گریبان خواهند بود.
این دختران نیک سرشت ایرانی، پاسخی دندان شکن به پوشش لجنی بنام “حجاب اسلامی” داده اند. اگر رژیم شرف، آبرو، و حیثیت داشت، و اگر بشر بود، با دیدن تنها این فرتور، رفتار حیوانی خود را به کنار می گذاشت و روشی انسانی در پیش می گرفت.
روزگار سخت فرشتگان، در پس پرده سیاه جهل و خرافات یا به ناچار و بی اختیار در چنبره آخوند می گذرد. به راستی زنان در اجتماع خردباخته و مرد سالار ایران، و زیر ستم قوانین ارتجاعی و فاشیست اسلامی، چگونه زندگی می توانند داشته باشند؟. از یک سوی فشار خانواده، سرزنش ها، و ایراد گیری های بی جا و بی خردانه افراد خانواده مانند پدر، برادر، و بستگان نزدیک، و از سوی دیگر، تنگ نظری، مردسالاری، و ایرادگیری های بی مورد و غیر منطقی اجتماع، اعم از کارفرمایان و مزد دهندگان، و همکاران مرد محیط کار، و یا چشم دوزی ها، هیزی ها، هرزگیها، و لغز پرانی مردنماهایی که خفقان آور کوچه و خیابانند، دردهایی است که در سینه بانوان کشورمان انباشته می شود، و آنان را به بیماری های روانی و یا بدبینی و ترس از مردم، و در نهایت گوشه نشینی و تکروی وا می دارد.
با یک نگاه می توان دریافت که رژیم جهل و جنایت اسلامی چه جهنمی را برای زنان، نیمی از جمعیت کشورمان درست کرده است. آیا می توان نام این را زندگی گذاشت؟. البته با این پوشش بدترکیب سیاه رنگ، چشم هیز و شهوت ران آخوند در امان است و کمی جلو وسوسه های اهریمنی آنان گرفته می شود.

روابط انسانی میان زن و مرد در کشورهای پیشرفته

در کشورهای پیشرفته و دارای مبانی اصول و اخلاق، زنان و مردان در کنار هم زندگی می کنند، با همدیگر همکاری و معاشرت دارند، از بودن و دیدن همدیگر مراتب انسانیت و پاکدامنی از خود نشان می دهند، بدون آن که به افکار انحرافی و غیر اخلاقی کشیده شوند.در دوران رژیم گذشته نیز زنان و مردان بدون کمترین مزاحمت و یا توجه غیر اخلاقی بیکدیگر، در کنار هم و با هم زندگی می کردند. در مزرعه ، صحرا، و باغها بازهم زنان و مردان مانند خواهر و برادر با هم همکاری داشتند.
این یک تیم فوتبال اروپایی است. در این جا آخوند هیز و چشم چرانی نیست که به سرو پای لخت آنان نگاه کند. زیرا تماشاگران برای دیدن بازی جمع می شوند نه برای چشم چرانی و آخوندوار نگاه بی ناموسی به سرو پای دختران کردن.
تجاوزز، دروغ گویی، و صدها فساد اخلاقی دیگر نه در اجتماع ایران بود، و نه در جهان آزاد بوده و هست. ولی هرچه بخواهید دزدی، بی ناموسی، دروغگویی و همه گونه فساد اخلاقی که زائیده افکار پوسیده و تجاوزکارانه آخوند است، از ۳۵ سال پیش تا کنون در میان مردم ایران به شدت رواج پیداکرده است.
سالها پیش، در حوالی دروزه دولت تهران مرد زردشتی را می شاختم که پس از مرگ همسرش، با خواهر زن خود زندگی می کرد. این خواهر زن که برای پذیرایی و مواظبت او در  اتاقی جداگانه اقامت داشت، دارای بهترین روابط انسانی و دور از هرآلودگی و یا افکار کثیف آخوندی با شوهر خواهر خود بود. من که کودکی بیش نبودم، روزها و هفته ها در آن خانه شاهد بهترین روابط انسانی و دوستی میان آندو بودم. چیزی که در جامعه آخوند زده ما کمتر مانند آن دیده می شود.
این یک گردهمایی بانوان اروپایی در سال ۲۰۱۰ در استانبول است. خوشبختانه آخوند چشم چعان و هیزی در آن جمع نیست که از دیدن سر و پای برهنه زنان، از خود بیخود شود و عنان اختیار از دست دهد. بنابراین، در این گردهم آیی سالم و منطقی حجاب و لثک کثیف اسلامی وجود ندارد.

مکتب آخوندی و ارتباط بازنان

مکتب آخوندی، آموزش و گرایش به زنبارگی، سکس و شهوت بیکران است. مثال عامیانه فارسی می گوید که همه درک و شعور، و افکار و اندیشه یک آخوند در شکم و زیر شکم اوست. زیرا آنان از مغز فارغند و هرگز نمی توانند مسائل را با برهان و منطق ارزیابی کنند. این روش حیوانی و شهوت بسیار در وجود آخوندها، موجب گردیده که آنان به جز شکم و زیر شکم فکر و ذکری نداشته باشند. چنانکه تجربه نیز نشان می دهد فساد اخلاقی و تجاوز در شهرهای مذهبی تر و در حوالی گور تازیان که بیشتر مرکز رفت و آمد آخوند است، همیشه بیشتر بوده است.
این یک گردهمایی دختران مسیحی، یهودی، و مسلمان در ایتالیا است. بازهم از آخوند هیز و چشم چران خبری نیست تا مزاحم زنان شده و به پرو پاچه های آنان حریصانه نگاه کند.
این فساد فکر و اندیشه از روزهای نخست پیدایش اسلام در میان محمدابن عبدالله و همراهان و دکانداران و مروج دین او  بوده، و تاکنون همچنان  ادامه دارد. به همین دلیل، کتاب های مذهبی که به وسیله آخوند نوشته شده، از قرآن گرفته شده تا رساله ها و بیان هرگونه حدیث و تمثیل از پیامبر و امامان، همگی دلالت دارد بر شهوت بی همتا و غیر قابل کنترل آخوند است که جامعه را فرا گرفته و در آنها جز سکس، تجاوز، کشت و کشتار، و زنبارگیچیز دیگری نیست.

آخوند جانوری هیز و بد چشم

از آنچه گفته شد به دلیل زنبارگی آخوند و شهوت بی حد و حصر و حیوانی آنان، همه توجه و نگاههای آنان در کوچه و خیابان به دنبال زنان، و نگاهی حریصانه به مو، سینه، پاها، و اندام زنانه آنها است. این افکار شیطانی و مالیخولیایی، یک لحظه آخوند را آرام و آسوده نمی گذارد. درست مانند آن که شخص روزه داری که روز پیش از روزه گرفتن در ماه رمضان، خوراک چندانی نخورده، شب را بی شام خوابیده تا سحرگاهان شکم را انباشته از خوراک کند. ولی از بخت بد سحر بیدار نمی شود و ناچار است روز بسیار بلند را در گرما و کار طاقت فرسا طی کند.
در چنین شرایطی چانچه در مدت روز، با شکم خالی و بسیار گرسنه شاهد و ناظر دهها غذاهای رنگین، و بودار باشد، عرصه و طاقت بر او تنگ می شود. همین فشار گرسنگی و عادت به روزه نداشتن وموجب گردیده که انتظار داشته باشد در روز رمضان مردم اجتماع در حضور او خوراکی نخورند، و غذایی دور و بر او نباشد.
دختران محروم و معصوم ایرانی در زیر لحاف و تشکی بنام حجاب اسلامی چگونه می توانند در میدان های ورزشی از خود فعالیت نشان دهند.
حکایت آخوند حریص و شهوتران، با زنانی که در اجتماع آزاد می گردند، دست و پا و موی خود را نمی پوشانند، مانند همان مرد روزه دار بسیار گرسنه و واکنش او با دیدن خوراک های گوناگون و خوردن مردم در اجتماع است. از این روی، می توان گفت که حجاب اسلامی مانند پوشاندن سر و دست و پا، آنهم با پارچه سیاه، بی حال و با رنگ مرده و بدون داشتن هرگونه جاذبه و زیبایی، به دلیل هیزی و بدچشمی و ذات پلید و آلوده آخوند است.
این یک گردهم آیی از ۳۰ کشور اروپایی برای دفاع از حقوق زنان در بوداپست است. خوشبختانه  هیکل نحس آخوند در این گردهم آیی ها نیست که پروپاچه های زنان را دید بزند و حرفی از حجاب اسلامی به وسط آورد. زیرا در نبودن آخوند زنان و مردان در کنار هم زندگی می کنند و به لچک و گونی سیاه رنگ اسلامی هم نیازی ندارند.

نکته پایانی:

حجاب اسلامی بر اساس نیازهای جنسی و شهوت غیر قابل آخوند است. زیرا آخوندها، با شهوت فراوان خود، نمی توانند با دیدن زنانی با موی برهنه، دست و پای آزاد و بدون پوشش، خود را کنترل کنند، همانگونه که یک فرد روزه دار که در سحر هم خواب مانده و در مدت دو روز غذای خوبی نخورده است، نمی تواند در مدت روز، غذاهای گوناگون و متنوع و روزه خواری مردم را ببیند، از کنار آنان به آسانی بگذرد، و بی تفاوت بماند.
بنابراین، به وجود آمدن حجاب اسلامی پیامد و  برپایه هوس های جنسی، هیزی، و چشم ناپاکی آخوند است. زیرا آخوند از دیدن سر، و دست و پای برهنه زنان و موهای افشان آنان زجر می کشد و دچار عقده های روانی می گردد. از این روی، حجاب اسلامی که ساخته و پرداخته آنان، می تواند  چشمان هیز آخوند را بپوشاند تا اندازه زیادی او را راحت گذارد…

خلاصه ای از کارنامه خامنه ای دیکتاتور- دزدعرب زاده

caf56398e5a34dc1ebfbac1fc2cada43_XLkhamnei1
422_00
191
1338814889829254_large
معتاد3
khameneE ba sigar
fkux6e
33lz2o9
18475414056024760316
دو دهه ای را که خامنه ای دیکتاتور رهبر جمهوری اسلامی شده، باید سال های فقر و فساد و تبعیض و اختلاس و بی قانونی نامگذاری کرد. رهبری خامنه ای دیکتاتور با ترور بزرگ “میکونوس” در خارج کشور آغاز شد، با توطئه به دره انداختن اتوبوس هنرمندان ادامه پیدا کرد، قتل های زنجیره ای سازمان یافت. کار به حمله به خوابگاه دانشجویان و کشتن و از بالای ساختمان به پایین پرتاب کردن آنان کشید و سرانجام نیز با کودتا 22 خرداد علیه رای مردم و به خیابان کشاندن چماقداران و پاسداران و بسیج  ادامه یافت.
در عرصه اقتصادی نیز رهبری خامنه ای دیکتاتوربه وسیع ترین و گسترده ترین فسادها و دزدی ها انجامید. شریک کردن سپاه و فرماندهان آن در امور اقتصادی و غارت ثروت ملی، راه اندازی اسکله های قاچاق، جنگ بر سر خصوصی سازی ها و تکه تکه کردن صنایع و تقسیم غنایم، تکیه به حزب موتلفه و سپردن امور صادرات و واردات کشور بدست این حزب، اختلاس 123 میلیارد تومانی که سرانجام آن به اختلاس 3000 میلیارد تومان کشید. از دوران روی کار آمدن احمدی نژاد اوضاع صد برابر بدتر شد و هرچه در دوران محمد خاتمی رشته شده بود پنبه شد. امروز کار به جایی رسیده که خود حکومتیان همدیگر را دزد و مختلس معرفی می کنند. از صادق محصولی و مشایی و بقایی گرفته تا جهرمی و بهمنی و رحیمی و نمایندگان مجلس و همه و همه هم در حکومت اند و زیر سایه خامنه ای دیکتاتور و هم پرونده اختلاس و دزدی و سواستفاده دارند که این پرونده ها هم دست خامنه ای دیکتاتور است تا اگر یکی از آنها خواست نافرمانی کند به حسابش رسیدگی شود.
چرا چنین شد؟ چرا به دره انداختن اتوبوس یا قتل چند زنجیره ای چند تن جایش را در دوران خامنه ای دیکتاتور به کودتای همه جانبه علیه رای ملیون ها مردم داد؟ چرا فساد اقتصادی از اختلاس 123 میلیارد تومانی به 3000 میلیارد تومانی کشیده شد؟ دلیل همه اینها را باید در نبود حکومت قانون، خودکامگی و خودرایی خامنه ای دیکتاتور در این سال ها، نبودن مطبوعات و رسانه‌های آزاد و مستقل، سرکوب احزاب و بالاخر فریبکاری و دروغگویی رهبر دانست.
در دوران رهبری خامنه ای دیکتاتور جنایات و فساد بی شماری رخ داد که ملت از آن بی خبرند. ولی هربار که حادثه ای رخ داده که مردم خبردار شده اند خامنه ای دیکتاتور فورا به میدان آمده و بقول خودش دستور رسیدگی و برخورد داده است. در جنایت کوی دانشگاه در سال 1378 اول مدعی شد که قلبش به درد آمده و به آن رسیدگی خواهد شد ولی کار دست آخر به محکوم کردن دانشجویان و تبرئه همه متهمان و محاکمه یک تن به جرم دزدین ریش تراش ختم شد.
در جریان قتل های زنجیره ای قاتلان را از وزارت اطلاعات بیرون کشید و آنها را به اطلاعات بیت رهبری منتقل کرد. در پرونده اختلاس 123 میلیادر تومانی، محسن رفیق دوست را از رییس بنیاد مستضعفان کنار گذاشت و یک مقام دیگر به او داد. آخرین نمونه فاجعه کهریزک بود که اول با چشمان اشکبار، در برابر پدر روح الامینی که از مریدان خود وی بود، مدعی شد که به آن “قاطعانه”‌ رسیدگی خواهد شد و این روزها خبر تبرئه سعید مرتضوی متهم اول آن پرونده منتشر شد.
در دوران رهبری خامنه ای دیکتاتور آنجا که پای دزدها و قاتلان حکومتی در میان بود هیچ پرونده‌ای به نتیجه نرسید. اما هرجا پای مخالفان و منتقدان او در میان بود ناگهان همه دستگاه‌ها به کار افتاد و بسیج شد. کرباسچی را به جرم حمایت از محمد خاتمی ولی به اتهام اینکه به مدیران خود تخفیف داده است به محاکمه کشد و 5 سال زندانش کرد و سپس نوبت به عبدالله نوری و دیگران رسید. همین امروز امثال موسوی و کروبی در حصر خانگی هستند که از زندان صدبار بدتر و شکنجه آورتر است، یا این همه اعضای جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب و دفتر تحکیم که در زندان هستند ولی قاضی مرتضوی خالق جنایت های کهریزک راست راست می گردد و نه حبس خانگی می شود و نه به زندان می رود.
اگر از قتل چند تن در دهه اول رهبری خامنه ای دیکتاتور رسیدیم به کودتا و سرکوب هزاران هزار تن در دهه دوم، اگر از اختلاس 123 میلیاردی رسیدیم به بعد 3000 میلیارد تومانی در دهه دوم، اگر از آفتابه دزدی این یا آن بسیجی رسیدیم به جایی که امروز بسیج شده مرکز اوباش و به جان مردم افتاده و نه تنها دزد مال بلکه متجاوز به جان و ناموس آنها شده،  همه  از آنروست که هرچه فاسد و قاتل و جانی و مختلس و خلافکار و دزد است در زیر سایه خامنه ای دیکتاتور و زیر پرچم ولایت مطلقه ایشان احساس امنیت کامل می کند. خامنه ای دیکتاتور امنیت یک ملت و یک کشور را برباد داده تا امنیت یک مشت جانی و مختلس و خلافکار را که شریک رهبری او هستند حفظ کند.
123
تو ای اهریمن، ای ضحاک دوران، پیر خون آشام
چه اندیشه به سر داری؟
چه میخواهی ز جان مردمان من؟
چه میخواهی ز ایرانم؟
چنین پندار می داری که عمر جاودان داری؟
تو انسانی؟
تو بوئی از شرافت برده ای حیوان؟
به آن لحظه که سرب داغ بر گلوئی میشود مهمان
به آه و شیون مادر، به بغض یک پدر در سوگ فرزندش
به اشک چشم یک کودک که «بابا» یخ زده بر روی لبهایش
چه پاسخ داری ای حیوان؟
زمان اندکی باقی است
نفس های گند و چرکینت رو به پایان است
تو خواهی مرد و ایران زنده خواهد شد
ترانه ساز خواهد ساخت
ترانه خوان خواهد خواند؛
«آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر پیر که از کتاب ها می اومد
نشسته بر منبر خون عاشقها رو گردن میزد»
مجالی نیست
تو خواهی مرد و ایران زنده خواهد شد
.
.
این شعر زیبا برگرفته از صفحه ی فیس بوک «نه، من مسلمان نیستم» هست و فکر میکنم شاعر توانای این اثر فوق العاده «نیما غریب» باشه، دستهایش رو میبوسم به خاطر سرودن این اثر که حرف دل همه ی ایرانیهای وطن پرسته
به امید مرگ جادوگرها و آزادی و آبادی ایران عزیز
3156
images
؟؟؟

نامه تکان دهنده ابوالفضل عابدینی به آملی لاریجانی؛ گزارش پرونده ای که نماد نقض فاحش حقوق انسانی است

چکیده :حضرتعالی مستحضرید که یک بار این تبعید غیرقانونی پس از ادای شهادت در جریان پرونده ستار بهشتی به اجرا در آمد و اکنون برای بار دوم در میانه تحصیل بار دیگر تازیانه‌ای محکم بر گرده‌ام فرود آوردند. آنچه بر روز گار من از بدو بازداشت تا به امروز که در زندان اهواز در تبعید به سر می‌برم گذشته مشحون از بی‌عدالتی، عدم رعایت ضوابط انسانی، دینی و حقوقی است و پرونده من نماد نقض فاحش حقوق انسان و اعمال تصمیمات خودسرانه و غیرقانونی است. از ضابطان خود و دادستانی انقلاب سوال بفرمایید چرا پس از صدور چنین حکم سنگین و ظالمانه‌ای دست از سر محکوم بی‌پناهی چون من بر نمی‌دارند مگر نه اینکه در متون اسلامی و حقوق بشر منتسب به آن، قضات و ضابطان و محکومان از عقده گشایی و تسلیم شدن هوی منع شده‌اند. "لا تتبع الهوی ان تعدالو"....


ابوالفضل عابدینی، زندانی سیاسی تبعید شده به زندان اهواز در نامه ای به آملی لاریجانی به شرح جزییاتی از روند بازداشت و دوران بازجویی و صدور حکم خود و تهدیدها و مشکلات پس از آن پرداخته است.
به گزارش کلمه، این فعال حقوق کارگری و روزنامه نگار در نامه ی خود با ذکر موارد خلاف قانونی که در روند پرونده اش تا صدور حکم و پس از آن وجود داشته به تبعید خود اعتراض کرده و نوشته: سرگشته از این ناداوری و درمانده از اینکه شکایت این بیداد به کدامین دادگاه مرجع برم تا از نقد جان و سلامت رو به زوال خویش مایه گذاشته و دست به اعتصاب غذا زده‌ام تا شاید گوش حق طلبی و دیدگان روشن بینی گوشه چشمی به این سرگذشت داشته باشد تا “انجام” این پرونده آزمونی باشد بر صداقت آنچه که حقوق بشر اسلامی خوانده و فریاد می‌شود.
روز شنبه کلمه خبر داده بود که ابوالفضل عابدینی که در مدت حضور ستار بهشتی در بند ۳۵۰ زندان اوین شاهد علائم شکنجه های روی بدن وی بود و نزد شهریاری بازپرس تحقیق علت مرگ ستار بهشتی شهادت داده بود، به زندان اهواز تبعید شد.
روز گذشته نیز ۴۴ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به این تبعید اعتراض کرده و خواستار بازگرداندن عابدینی به زندان اوین شدند.
متن کامل نامه ی این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه
با سلام
مطلب پیش رو نامه‌ای است از سوی جوان ایرانی که ۴ سال پیش به حکم دادگاه تحت امر شما به تحمل ۱۲ سال زندان محکوم شد و در این ۴ سال هر روز با مجازات جدید‌تر و پیچده تری مواجه شده است.
حضرت آیت الله آملی لاریجانی
بار‌ها در پاسخ به شبهات مجامع حقوق بشری و سازمان‌های بین المللی سخن از حقوق بشر اسلامی به میان می‌آورید و سرگشته از معنی چنین تعبیری، تضاد میان واقعیات پرونده‌ها پیش چشمم و ادعا‌ها، به این می‌اندیشم که گویی در آیین ما نیست که گفته‌اند، انسان اشرف مخلوقات است و دارای کرامت. ضابطان دستگاه حضرتعالی چهار سال پیش در چنین روزهایی بدون ارائه حکم بازداشت به منزل مسکونی من هجوم آوردند و حریم خصوصی من و خانواده‌ام را شکستند و اعضای خانواده‌ام را که خواستار رعایت قانون و ارائه حکم قضایی بودند، مورد ضرب و شتم قرار دادند و حضرتعالی نیک واقفید که برابر قانون اساسی، آیین دادرسی کیفری و حقوق شهروندی مصوب حاکمیت جمهوری اسلامی، این سیاهکاری‌های غیرقانونی، مغایر با شرع و متضاد با کرامت انسانی انسان است.
رییس محترم قوه قضاییه
از تشریفات بازداشت متهم که بگذریم، وقتی ضربات کابل بر کف پاهای نحیف من وارد می‌آمد و زیر ضربات مشت و لگد به خود می‌پیچیدم، بار دیگر مفاد حقوق شهروندی و حقوق متهم در برابر چشمان و ذهن، تن به رقص می‌آمد که چگونه ضابط های که خود را ماموران دستگاه عدلیه می‌دانستند، آن همه را به سخره گرفته بودند.
لازم به توضیح نیست که این همه خشونت و ضرب و شتم به دلیل آن بود که همه آنچه را می‌خواستند و البته نسبتی با حقیقت نداشت، بپذیرم، به این امید که در محضر دادگاه، داد خود را از بیداد بستام. سرانجام چند ماه پس از تحمل همه آنچه گفتنش را جایز نمی‌دانم و ذکر آن را توهین به شأن انسانی خود و ضربه به ملت و مملکتم می‌دانم در محضر دادگاه انقلاب حاضر شدم. ذکر مصائب بازداشت و دوران تحقیق در محضر دادگاهی که اجازه ملاقات با وکیل را هم برایم قائل نبود موثر نیفتاد و اثری هر چند اندک بر “میزان” هک شده بر پیشانی میز قاضی نگذاشت. ۱۲ سال حبس به پاس سال‌ها فعالیت در چارچوب منافع کشورم، ستیز با هر گرنه اندیشه و عمل جدایی خواهی، دفاع از حقوق کارگران به عنوان مجازات تعیین شد و ضربه چکش قاضی بر میز عدالت هوشیارترم کرد که گویی دادرسی پایان یافته است. من در ۲۷ سالگی گرفتار حبس شدم و قرار است هنگامی که صفحات تقویم زندگی من ورق می‌خورد صفحه ۴۰ را نشان دهد.
جناب آقای آملی لاریجانی
گیریم که پایان آن همه مجاهدت در راه ملیت و کشورم تاوانش ۱۲ سال اسارت باشد، چرا حال که تنفس در فضای ایران عزیز ولو پشت میله‌های زندان به هر گزینه دیگری ترجیح دادم، باید شاهد فشار‌ها و رنج‌ها و تداوم اعمال آن از سوی ضابطان باشم. چرا خانواده‌ام همچنان تهدید به بازداشت می‌شوند و چرا در طول دوران حبس همچنان احکام جدید برای من صادر می‌شود، چرا حال که تن به این ظلم سترگ داده و در زندان به تحصیل مشغولم قریب به یک سال است با تهدید آشکار و نهان امنیت روانی‌ام را در زندان به یغما برده‌اند و چرا به یک باره به حکمی غیرقانونی مجازان بنده را خارج از محکمه تشدید کرده و به تبعید روانه شده‌ام.
حضرت آیت الله آملی لاریجانی
حضرتعالی مستحضرید که یک بار این تبعید غیرقانونی پس از ادای شهادت در جریان پرونده ستار بهشتی به اجرا در آمد و اکنون برای بار دوم در میانه تحصیل بار دیگر تازیانه‌ای محکم بر گرده‌ام فرود آوردند. آنچه بر روز گار من از بدو بازداشت تا به امروز که در زندان اهواز در تبعید به سر می‌برم گذشته مشحون از بی‌عدالتی، عدم رعایت ضوابط انسانی، دینی و حقوقی است و پرونده من نماد نقض فاحش حقوق انسان و اعمال تصمیمات خودسرانه و غیرقانونی است. از ضابطان خود و دادستانی انقلاب سوال بفرمایید چرا پس از صدور چنین حکم سنگین و ظالمانه‌ای دست از سر محکوم بی‌پناهی چون من بر نمی‌دارند مگر نه اینکه در متون اسلامی و حقوق بشر منتسب به آن، قضات و ضابطان و محکومان از عقده گشایی و تسلیم شدن هوی منع شده‌اند. “لا تتبع الهوی ان تعدالو”.
رییس محترم قوه قضاییه
لیک مستحضرید که احکام بیش از ده سال باید در دیوان عالی کشور مورد رسیدگی و تجدید نظر قرار گیرد چیزی که درر مورد بنده چهار سال پس از صدور حکم هنوز اعمال نشده است. اکنون سرگشته از این ناداوری و درمانده از اینکه شکایت این بیداد به کدامین دادگاه مرجع برم تا از نقد جان و سلامت رو به زوال خویش مایه گذاشته و دست به اعتصاب غذا زده‌ام تا شاید گوش حق طلبی و دیدگان روشن بینی گوشه چشمی به این سرگذشت داشته باشد تا “انجام” این پرونده آزمونی باشد بر صداقت آنچه که حقوق بشر اسلامی خوانده و فریاد می‌شود.

تعطیلی موقت چندین سفارتخانه و کنسولگری غربی در کشورهای اسلامی

سفارتخانه‌های آمریکا، آلمان، بریتانیا و فرانسه در چند کشور اسلامی روز یکشنبه بسته‌اند. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا می‌گویند با شنود گفت‌وگوهای اعضای القاعده از برنامه‌ریزی آنها برای حمله ‌به این سفارتخانه‌ها آگاه شده‌اند.
هشدار سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در مورد خطر حمله‌های تروریستی احتمالی توسط اعضای القاعده علیه دفاتر نمایندگی برخی کشورهای غربی در کشورهای اسلامی، منجر به آن شد که سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های چند کشور غربی روز یکشنبه (۴ اوت / ۱۳ مرداد) بسته بمانند.
آلمان، بریتانیا و فرانسه دفاتر نمایندگی ‌دیپلماتیک خود را در صنعا، پایتخت یمن، به طور موقت باز نکردند. هم‌اکنون نیروهای امنیتی یمنی و زره‌پوش‌ها در برابر این دفاتر نمایندگی مستقر هستند. به گفته یک سخنگوی پلیس، نیروهای امنیتی‌ای که همیشه در حال مراقبت از این دفاتر نمایندگی بوده‌اند، دو برابر شده‌اند.
ایالات متحده آمریکا در مجموع ۲۱ سفارتخانه ‌و کنسولگری‌ خود را در کشورهای اسلامی از موریتانی در آفریقا گرفته تا بنگلادش در آسیا بسته است.
روزنامه آمریکایی "نیویورک تایمز" روز جمعه (۲ اوت / ۱۱ مرداد) نوشت، علت تصمیم به بستن موقت دفاتر نمایندگی‌های دیپلماتیک در کشورهای اسلامی پیام‌هایی بوده که به گفته‌ی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، میان اعضای ارشد سازمان القاعده رد و بدل شده و آنها از طریق شنود از محتوای آن آگاهی یافته‌اند.
به نوشته "نیویورک تایمز"، تروریست‌ها در پیام‌های خود درباره حمله به دفاتر نمایندگی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا صحبت کرده‌اند. "نیویورک تایمز" از قول یک مقام عالی‌رتبه دولت آمریکا نوشت: «آنچه گفته شده بسیار بیشتر از صحبت‌های معمول آنان است.» این مقام آمریکایی در مورد جزئيات پیام‌ها توضیحی نداده است.
"نیویورک تایمز" می‌نویسد، به چنگ آوردن مکالمه یا مکاتبه ‌میان اعضای ارشد القاعده در مورد برنامه‌ریزی برای انجام عملیات، چه از طریق شنود و چه از طریق کنترل ای‌میل‌ها، موضوعی معمولی نیست. به همین دلیل کارشناسان سازمان سیا، وزارت امور خارجه و کاخ سفید آمریکا به سرعت فهمیده‌اند که موضوع از چه قرار است و اعضای کنگره را نیز در جریان گذاشته اند
به گزارش "نیویورک تایمز"، برخی تحلیلگران و اعضای کنگره آمریکا معتقدند که تاکید بر خطر حمله تروریستی در حال حاضر راه خوبی است برای منحرف کردن اذهان عمومی از انتقادهایی که چند هفته است به عملکرد آژانس امنیت ملی آمریکا وجود دارد؛ و چه بهتر وقتی معلوم شود که فعالیت‌های این آژانس موجب شده که خطر ترور کشف و دفع شود.کنترل ارتباطات الکترونیکی از وظایف اصلی آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) است که ادوارد اسنودن، متخصص شبکه‌های کامپیوتری و همکار سابق این آژانس، اوایل ماه ژوئن سال جاری میلادی (۲۰۱۳) فعالیت‌های وسیع آن را در زمینه جاسوسی دیجیتال افشا کرد. این افشاگری انتقادهای شدیدی را بخصوص علیه دولت آمریکا و نیز علیه دولت‌هایی که با آن در کنترل شهروندان کشورهای گوناگون همکاری دارند برانگیخت؛ انتقادهایی که هنوز هم ادامه دارد.
"اخطار امنیتی جهانی" اینترپل
دولت‌های آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز به هشدارهایی که در مورد خطر عملیات تروریستی در برخی کشورهای اسلامی داده شده توجه کرده ‌و شهروندان خود را به رعایت یک سری اقدامات برای حفظ امنیت خود فراخوانده‌اند.
پلیس بین‌الملل، اینترپل، نیز یک "اخطار امنیتی جهانی" منتشر کرد. این نهاد بین‌المللی از ۱۹۰ کشور عضو خود درخواست کرد، با توجه به حمایت القاعده از فرار زندانیان از چند زندان در عراق، پاکستان و لیبی، بر اقدامات امنیتی خود بیفزایند و در تحقیقات با هم همکاری داشته باشند.
"اشپیگل آنلاین" به نقل از کارشناسان می‌نویسد، افزایش خطر ترور می‌تواند مربوط به پایان یافتن ماه رمضان در میانه هفته آینده باشد. کارشناسان همچنین اشاره می‌کنند به اینکه سالروز حمله‌های تروریستی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک و واشنگتن که بر اثر آن سه هزار نفر جان خود را از دست دادند، نزدیک است.

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

خیال رفتن ندارد این مجسمه‌ی وقاحت!

امروز پنج‌شنبه آخرین نشست هیات دولت دهم در شهر مشهد برگزار شد و محمود احمدی‌نژاد که قرار است شنبه، ۱۲ مرداد، این سمت را ترک کند به اظهارات برخی افراد درباره پایان کار دولت واکنش نشان داد و گفت ««کار تمام نشده است، زیرا ماموریت انسان ازلی و ابدی است، تا زنده هستیم بر اصول خود پایبندیم»!
وی همچنین گفته: «صداقت، کار برای حکومت جهانی، پافشاری بر ارزش‌ها، خدمتگزاری به مردم، ساده‌زیستی و عدم ورود به فعالیت‌های اقتصادی به نفع خود، عهد میان اعضای دولت بود که اتفاق افتاد»!
احمدی‌نژاد نکته‌ی دیگری هم در آخرین جلسه هیات دولت بیان کرد: «دولت از روز اول هیچ ماموریتی جز زمینه‌سازی برای حاکمیت امام عصر نداشت»!
به‌طور کلی چهار نکته‌ی محوری در آخرین سخنان مجسمه‌ی وقاحت یا احمدی‌نژاد برجسته است: الف) صادق خواندن خود  ب) توهم ج) ساده‌زیست خواندن خود د) خیال رفتن نداشتن
الف) دروغ‌گوترین دولت
در خصوص صداقت احمدی‌نژاد! که قلم از نوشتن عاجز است و شرم دارد چیزی در باب این مجسمه‌ی وقاحت بنویسد. او آنقدر طی هشت سال دروغ گفته که اگر سخن راستی بیان کند موجب شگفتی است. بنابراین اینکه وی در آخرین اظهاراتش از صداقت خود و دولتش! می‌گوید معنی‌اش جز اضافه کردن دروغی دیگر بر دروغ‌های پیشین او ندارد. در این خصوص نیازی به ارائه هیچ‌گونه فاکت و داده‌ای برای دروغ‌گویی احمدی‌نژاد لازم نیست؛ چراکه این مساله آنقدر واضح و بدیهی است که کمتر کسی است دروغ‌گویی این مجسمه‌ی وقاحت را با گوشت و استخوان خود نچشیده باشد.
ب) توهم
احمدی‌نژاد گفته است: «دولت از روز اول هیچ ماموریتی جز زمینه‌سازی برای حاکمیت امام عصر نداشت»! این سخن احمدی‌نژاد بدون شک از توهمات او برمی‌خیزد. توهماتی از جنس هاله نور و مدیریت جهانی و شعیب‌ابن صالح بودن و ..
شاید هم بتوان در ساعات پایانی حکومت نحس او این فرضیه را عنوان کرد که احمدی‌نژاد نه متوهمانه که باورمندانه به ایده‌های آخرالزمانی خواسته است با فساد بیشتر زمینه‌ی ظهور را فراهم کند و از این‌رو آگاهانه دست به فساد و غارت و دروغ‌گویی زده است. چرا که براساس روایات شیعه امام دوازدهم در شرایطی ظهور می‌کند که زمین را فساد گرفته باشد!
به هر حال چه احمدی‌نژاد و تیمش متوهمانه و چه باورمندانه دست به فساد زده باشند نتیجه یکی است: ویران شدن و ورشکستگی تمام عیار ایران! آن هم توسط کسی که نزدیک‌ترین فرد به سیدعلی بود و در گناه او خامنه‌ای نیز شریک جرم است.
ج) ساده‌زیستی
در طی هشت سال ریاست احمدی‌نژاد وی تصمیم‌های غلط بسیاری گرفت که منجر به تحمیل میلیاردها دلار هزینه بر ملت ایران شد، در شرح این ماجرا سخنی نمی‌گوییم. درباره‌ی حیف و میل‌هایی که احمدی‌نژاد و دولت او نیز طی این هشت سال انجام داد هم چیزی نمی‌گوییم. نیز، درباره‌ی سریال فسادها و اختلاس‌ها و دزدی‌ها هم چیزی نمی‌گوییم، چراکه همه چیز روشن است و نیازی به شرح ندارد. تنها به دو خبری که در این خصوص امروز منتشر شد ارجاعی می‌دهیم و شما حدیث مفصلی بخوانید از این مجمل.
در خبر اول که امروز توسط خبرگزاری‌های داخلی منتشر شد آمده است که «احمدی نژاد یک سال از ریاست جمهوری‌اش را به دلایل سفرهای زیاد در خارج از ایران گذراند». آن هم با تشریفات تمام و با خرج از کیسه ملت. سفرهای چند صد نفره در اتاق‌های لوکس هتل‌های مجلل با هواپیمای تشریفاتی ریاست جمهوری! اینکه این سفرها چه دستاوردی برای کشور داشته مهم نیست! مهم این است که اهالی گرمسار از نیویورک تا کاراکاس را گشتند و توریست‌وار خریدهای آنچنانی کردند.
در خبر دوم هم امروز سایت‌های مختلف نوشتند که رییس کتابخانه ملی و نیز ملک‌زاده، رییس سازمان گردگشگری در ساعات پایانی دولت، دارند تمام آشناها و فامیل‌ها را استخدام رسمی می‌کنند!
وب‌سایت «اعتدال» در خصوص کتابخانه ملی نوشته است: «استخدام نورچشمی‌های رییس کتابخانه ملی در پست هیات علمی! این مجوز به امضای اعضای هیات امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی رسیده و امضای محمود احمدی‌نژاد را هم گرفته است. براین اساس استخدام ۶ نفر از نورچشمی‌های رییس کتابخانه ملی در پست هیات علمی در واپسین روزهای عمر دولت دهم (در قالب اخذ مجوز هیات امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی). این اقدام دقیقا بعد از اعلام نتایج انتخابات ۲۴ خرداد انجام شده است»!
باری! بسیار تاسف آور است که افرادی که انتصاب‌شان در دولت بدون احراز صلاحیت‌های علمی و تجربی صورت گرفته است، حالا می‌خواهند در جایگاه‌هایی چون هیات علمی یک نهاد پژوهشی قرار گیرند تا از مزایای متعدد این مناصب استفاده همیشگ کنند.
در واقع روزی در این هشت سال نبوده که همانند این خبرها منتشر نشود و حالا مجسمه‌ی وقاحت دم از ساده‌زیستی می‌زند!
د) خیال رفتن نداشتن
از روزی که اخبار غیررسمی فاش کرد که احمدی‌نژاد ساعاتی را در بازداشت آقا مجتبی خامنه‌ای! گذرانده، رفتار او تغییر کرد. او بجای شاخه و شانه کشیدن برای بیت، تصمیم گرفت بخت خود را برای ریاست جمهوری چهارسال دیگر بیازماید (یا شاید این چنین به او وعده دادند). به هر حال با رد صلاحیت مشایی، دولت علاوه بر اینکه دست به تاراج گسترده زد، شروع به استفاده از رانت‌هایی برای بقای خود کرد.
تاسیس سریع یک دانشگاه خارج از پروسه‌های قانونی و تاسیس دفتر سابق ریاست جمهوری به منظور ماندن در پاستور از جمله رانت‌هایی است که احمدی‌نژاد در روزهای پایانی برای خود تدارک دید که البته وقتی با پرسش خبرنگاران در این باره روبرو می‌شد مثل همیشه دروغ می‌گفت.
اما امروز رسانه‌ها اسنادی را منتشر کردند که براساس آن، احمدی‌نژاد نه‌تنها قصد رفتن ندارد، بلکه حتی سربرگ‌های لازم را طراحی و پست‌های لازم را هم هبه کرده است!
در واقع «دفتر رییس جمهور سابق» با عنوان شیک‌تر «دفتر رییس جمهور دوره نهم و دهم» طراحی شده و سربرگ آن هم زده شده است. و هم مشایی برای معاون آن حکم زده است!

۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

رژیم هولناک

دلبستگی اندک سیاستمداران در غرب و عناصری در رژیم اسلامی به انتخاب «روحانی» کاندیدای شورای نگهبان جهت حل مسئله سلاح هسته ای، همان قدر تخیلی است که یافتن تدبیر به منظور پیدا کردن راه حل صلح منطقه‌ای و جهانی ازنامزد شورای نگهبان بعید می باشد. این تدبیر و تخیل در واقع هیچ درهیچ است. رژیم هولناک اسلامی برای ادامه موقعیت خود و تحکیم «اقتدار» خویش بر اساس سرکوب مجبوراست کاسه داغ تر از آش باشد و برای مردم فلسطین و حکومت آنان تکلیف معین کند. 
این تنها احمدی نژاد نبود که در سال 2005 مدعی شد که« اسرائیل باید ازنقشه جغرافیا محو شود» قبل از او خمینی گفته بود: «روز قدس روز اسلام است و اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود» بعداً رفسنجانی همه کاره رژیم پس از خمینی، محمد یزدی رئیس قوه قضائی سابق، علی اکبر صالحی وزیرخارجه رژیم اسلامی و دیگرعناصر این نظام به تبعیت ازرهبرشان اضمحلال اسرائیل را خواستار شدند.
در حال حاضر نیز این تهدیدها و برخوردها زمانی صورت می گیرد که جهان و به ویژه غرب برای آشتی درخاور میانه و صلح جهانی و تحقق حقوق بشر تلاش می کنند. هنوز کشورهایی نظیر زیمبابوه، کره شمالی، سوریه، ایران و سایر دیکتاتوری‌های دنیا که به عنوان منفورترین رژیم های جهان شناخته شده اند، وجود دارند که به جدائی انسان‌ها و اختلاف‌های تصنعی دامن می زنند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.
رژیم اسلامی ایران به دنبال جنگ در خاور میانه است، و با به میان کشیدن مسئله اسرائیل و تلاش برای به دست آوردن سلاح هسته ای و انکار هولوکاست، همراه با ترور و حذف مخالفان نظام در داخل و خارج از کشور، سرکوب مداوم، بازداشت، شکنجه و اعدام و فشارهای پلیسی، تهدید زنان، دانشجویان و اقلیت های مذهبی و قومی، تحدید دائم آزادی های سیا سی و اجتماعی و فرهنگی مردم، در عمل مخالفت خود را با صلح اعلام می‌کند.
رژیم اسلامی ایران بیش از سی سال است که به دنبال تفرقه و نفاق انداختن است تابتواند به حکومت سرکوبگرانه اش ادامه دهد. دلبستگی اندک سیاستمداران در غرب و عناصری در رژیم اسلامی به انتخاب «روحانی» کاندیدای شورای نگهبان جهت حل مسئله سلاح هسته ای، همان قدر تخیلی است که یافتن تدبیر به منظور پیدا کردن راه حل صلح منطقه‌ای و جهانی ازنامزد شورای نگهبان بعید می باشد. این تدبیر و تخیل در واقع هیچ درهیچ است. رژیم هولناک اسلامی برای ادامه موقعیت خود و تحکیم «اقتدار» خویش بر اساس سرکوب مجبوراست کاسه داغ تر از آش باشد و برای مردم فلسطین و حکومت آنان تکلیف معین کند و خود را پدر [نا]خوانده آنان بداند و صلح را رد کرده و به دنبال جنگ باشد.
کیهان روزنامه مصادره شده که حسین شریعتمداری بازجو و تواب ساز از طرف خامنه ای مسئولیت آن را دارد، می‌نویسد: با «اشغال فلسطین و تلاش منحصر به فرد برای اعتبار بخشیدن به رژیم جعلی صهیونیستی، مسئله نه تنها حل نشده و رژِیم اسرائیل جا نیفتاده ...» بلکه «اسرائیل درحال نابودی است. جایگاه اسرائیل در دنیا هرروز ضعیف تر می شود.» ... و «آنچه امسال به موضوع روز قدس اهمیت دو چندان می یخشد، همین تلاش پر حجم عبری – غربی – عربی برای فراموشاندن و از خاطر بردن نقش غده سرطانی صهیونیستی در بحران ها و اختلافات و در گیری های منطقه ای است.»
پاسدارمحمدرضا نقدی، شکنجه گر تعدادی از شهرداران مناطق مختلف تهران نیز که به 8 ماه زندان محکوم شد و به زندان نرفت، و در حمله به دانشگاه و سرکوب دانشجویان در 18 تیرماه 1378 هم دست داشت و هم اوست که وزیر کشور و وزیر ارشاد خاتمی را کتک زد و شورای امنیت سازمان ملل متحد در ماه مارس 2008 او را در لیست تحریم قرار داد و ازطرف خامنه ای ریاست بسیج را برعهده دارد، با بیان اینکه: «امروز توطئه هایی که در کشور های اسلامی صورت می پذیرد از سوی رژیم صهیونیستی رهبری می‌شود که حزب‌الله و حماس در مقابل آن سد محکمی ایجاد کرده‌اند و اکنون انقلاب مردم مصر نیز این محاصره را تکمیل می‌کند» همان حرف‌های خمینی و رفسنجانی و دیگر زمامداران رژیم را تکرار می کند. وی، جنگ افروزی بین مسلمانان را توطئه صهیونیست ها می‌داند و می‌گوید: « امروز بمب گذاری و کشتار در عراق، شهادت شیعیان در مصر، تحمیل جنگ داخلی و نمایش اوج شقاوت و جنایت در سوریه با رهبری وهابیت، سلفیت تکفیری و بهائیت انجام می شود که منشاء همه اینها در حیفا و تل آویو است پس رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی باید محو شود.» این پاسدار نیز آرامش منطقه را در گرو نابودی رژیم صهیونیستی می‌داند و خطاب به آن می‌گوید: «همان طور که از حمله به لبنان نیروی حزب الله و از حمله به فلسطین نیروی حماس تشکیل شد، امروز نیز از معرکه‌ای که در مصر به راه افتاده است، گروه‌ها و نیروی مقاومتی ایجاد می‌شود که دودمان اسرائیل را بر باد خواهد داد.» نقدی اراده امت اسلام را بر نابودی اسرائیل عنوان می‌کند و می‌افزاید: «صهیونیست ها بدانند، رژیم صهیونیستی به تاریخ خواهد پیوست و مسلمانان با فریاد ظلم و جنایت اسرائیل، رژیم منحوس صهیونیستی را از میان بر خواهند داشت.»
این سیاست تنش زا و جنگ افروزانه در جمهوری اسلامی چیزی نیست که تازه و یا در دولت احمدی نژاد پدید آمده باشد و یا تنها در «روز قدس» به فراوانی تکرار شود.

به دنیا می‌آیند تا اعدام شوند

در طول چهار ماه نخست امسال، 13 حکم اعدام در فروردین، 62 حکم در اردیبهشت، 6 حکم اعدام در ماه خرداد و 46 حکم اعدام در تیرماه در شهرهای مختلف ایران به اجرا در آمده است. ارقام چنان باورناپذیر هستند که «تنها» 6 حکم اعدام به نظر اندک می‌آید! شمار روزافزون اعدام بدون آنکه سخنی از افراد و گروه‌های سیاسی شنیده شود که بر سر «انتخابات» نمایشی و «اصول‌گرا» یا «اصلاح طلب» بودن شیخ حسن روحانی جنجال به راه می‌اندازند، مدتهاست زنگ خطر بی‌تفاوتی مزمن سیاست و جامعه را در برابر جنایات قانونی حکومت به صدا در آورده است. 

کار فعالان حقوق بشرو نهاد هایی که دراین زمینه خبررسانی می‌کنند در چند ماه اخیر بسیار سخت و سنگین بود: اعدام پشت اعدام... جمهوری اسلامی رکورد اعدام را شکست و بر خلاف آنچه به طور رسمی اعلام می‌شود که در جایگاه دوم پس از چین قرار دارد، با توجه به نسبت جمعیت میلیاردی چین به جمعیت میلیونی ایران، سالهاست که با فاصله بسیار، رکورددار صدور و اجرای حکم اعدام در جهان است.
سیاست با قاچاق و اعتیاد
روزی نیست که خبر اعدام چند نفر در این یا آن شهر به طور فردی یا گروهی منتشر نشود. جرایمی که اعلام می‌شوند عمدتا مربوط به مواد مخدر و گاهی نیز در رابطه با قتل و تجاوز هستند. در میان آنها کم نیستند زندانیان سیاسی و دگراندیش و یا افرادی که به اتهاماتی غیر از جرایم کیفری و حتا بر اساس دشمنی‌های شخصی در خانه و خیابان دستگیر می‌شوند و پس از محاکماتی که هیچ کس نمی‌داند به چه شکل برگزار می‌شود، به آسانی آب خوردن به دست جلادان نقابدار و به چوبه دار سپرده می‌شوند.
جالب اینجاست که سن این اعدام شدگان بنا بر اطلاعاتی که در رسانه‌های خود رژیم منتشر می‌گردد، تا تقریبا صد در صد به نسل‌هایی مربوط می‌شود که یا در دوران جمهوری اسلامی رشد و نمو یافته‌اند و یا اصلا در سی سال گذشته به دنیا آمده‌اند.
در این میان، اعتراض‌ها و محکومیت‌های جهانی از سوی نهادهای بین‌المللی و هم چنین فعالیت‌های روشنگرانه فعالان حقوق بشر در ایران و جهان نه تنها هیچ تأثیری بر روند لجام گسیخته و فزاینده صدور احکام اعدام در ایران نداشته است بلکه مراجع قضایی جمهوری اسلامی همچنان بر این پندار باطل هستند که گویا برخی جرایم از جمله مصرف و فروش مواد مخدر را می‌توان با اعدام از میان برداشت. حال آنکه تجربه عینی خود رژیم در همین زمینه نشان می‌دهد که خرید و فروش و مصرف مواد مخدر اتفاقا از آنجا که یک سر مهم آن به نهادهای نظامی و امنیتی خود رژیم می‌رسد، نه تنها با اعدام متوقف نمی‌گردد بلکه تا زمانی که یک برنامه علمی و اجتماعی برای مهار این پدیده خانمانسوز از سوی یک دولت خدمتگزار و هم چنین نهادهای شهروندی و نیکوکاری مستقل (که در ایران هیچ کدام از اینها وجود ندارد!) پیش برده نشود، اعتیاد و سلطه «برادران قاچاقچی» بر بازار تهیه و توزیع مواد مخدر هرگز مهار نخواهد شد و جوانان مردم، از دختر و پسر، هر روز بیشتر در دام آن گرفتار خواهند آمد و در نتیجه هر روز جوانان بیشتری به جرم داشتن یا مصرف مواد مخدر به چوبه دار سپرده خواهند شد.
قانون در جمهوری اسلامی برای داشتن سی گرم ماده مخدر مانند هرویین، کریستل (شیشه) و کراک مجازات اعدام در نظر گرفته است. حال آنکه خود مقامات و زمامداران رژیم نیز می‌دانند نه تنها در ایران بلکه در هر آن کشوری که خرید و فروش و توزیع و مصرف مواد مخدر بیداد می‌کند، قاچاقچیان و اربابان مواد مخدر بدون همکاری نهادهای دولتی و به ویژه نیروهای امنیتی و پلیس نمی‌توانند چنین آسوده جولان بدهند. هم اینان هستند که هنگامی که پای دستگیری و مجازات به میان می‌آید، یک عده جوان بی‌خبر و بی‌گناه را که بیشترشان در بیماری اعتیاد دست و پا می‌زنند، به پای چوبه‌ دار می‌فرستند.
اگر بتوان به آمار رسمی و اعلام شده نهادهای رژیم اعتماد کرد، بنا به گزارش منابع حقوق بشری، تا کنون که تنها چهار ماه از آغاز سال 92 می‌گذرد، 13 حکم اعدام در فروردین، 62 حکم در اردیبهشت، 6 حکم اعدام در ماه خرداد و 46 حکم اعدام در تیرماه در شهرهای مختلف ایران به اجرا در آمده است. ارقام چنان باورناپذیر هستند که «تنها» 6 حکم اعدام به نظر اندک می‌آید!
شمار روزافزون احکام اعدام بدون آنکه بجز از نهادهای حقوق بشری، سخن و حتا ناله و فغانی از افراد و احزاب و گروه‌های سیاسی شنیده شود که بر سر «انتخابات» نمایشی و «اصول‌گرا» یا «اصلاح طلب» بودن شیخ حسن روحانی جنجال به راه می‌اندازند، مدتهاست زنگ خطر بی‌تفاوتی مزمن سیاست و جامعه را در برابر جنایات رسمی و قانونی حکومت به صدا در آورده است.
عدالت با حذف و اعدام
طی تنها دو هفته نخست تیرماه اعدام 44 زندانی به طور رسمی از سوی قوه قضاییه و رسانه‌های خود رژیم اعلام شده است. در بسیاری از این آمارها، شمار اعدام شدگان افغانی و یا افرادی که به دلایل دیگری دستگیر و اعدام می‌شوند، اعلام نمی‌شود. صدها زندانی در ایران زیر حکم اعدام قرار دارند که احکام بسیاری از آنها به تأیید نهایی رسیده و دیر یا زود به اجرا در خواهد آمد. برای نمونه، در «گزارش تفصیلی، آماری نقض حقوق بشر در خرداد» که از سوی خبرگزاری فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) منتشر شده، چنین آمده است: «زندان مرکزی بندر عباس در حال حاضر بیش از 3800 نفر زندانی دارد که 500 نفر ایشان در زیر حکم اعدام بسر می‌برند. این در حالیست که محکومیت حدود 300 تن از محکومین به اعدام در زندان بندر عباس به تأیید دیوان عالی کشور رسیده است و خطر اجرای حکم ایشان را تهدید می‌کند».
نظام حقوقی و قضایی در ایران در پیوند با نظام سیاسی در طول بیش از سه دهه چنان دستگاه مخوفی را به وجود آورده است که نه با تغییر رییس جمهوری اسلامی و نمایندگان مجلس فرمایشی می‌توان آن را مهار کرد (تازه، اگر اراده چنین مهاری اصلا در کار باشد!) و نه خانواده‌های وابسته به مافیای روحانیت که بر سه قوه و دستگاه نظامی و امنیتی سلطه دارند، اساسا تمایلی به مهار آن دارند چرا که به تجربه، راز بقای خود و ادامه سلطه انحصاری خویش را بر کشور در همین لجام گسیختگی قانونی یافته‌اند.
سالهاست که مسئله ایران نه یک مسئله سیاسی، بلکه بسی فراتر از آن، مسئله تهدید خاک و انسان و گیاه و حیوان و آب و هوا، و در یک کلام، تهدید و نابودی حیات و «اکو سیستم» در آن نقطه‌ نسبتا پهناوری از زمین است که نام‌اش ایران است. هیچ کدام از حملات تاریخی، از یونان و مغول و عرب تا حوادث طبیعی از سیل و زلزله و خشکسالی، تا این اندازه ایران را با بحران فراگیر زیست در آن مرز و بوم روبرو نکرده است. این است که «اعدام» بر این زمینه ویرانگر حتا گاه یک مشکل جانبی به نظر می‌آید!
حذف فیزیکی به مثابه تنها راه حل مؤثر برای پاک کردن صورت مسئله که از همان آغاز به فکر رژیم جمهوری اسلامی رسیده است، زائیده ناگزیر نظامی است که در ایدئولوژی راهنمای آن، خاک و انسان و محیط زیست زمینی اساسا جایی ندارد.
در چنین شرایطی، کودکانی که به دنیا می‌آیند، از هر قوم و طایفه‌ و به هر رنگ و نژادی که باشند، پیشاپیش سرنوشت‌شان رقم خورده است: به دنیا می‌آیند تا به احتمال زیاد جزو جوانانی باشند که به هر حال به یک دلیلی زیر حکم اعدام قرار می‌گیرند. این همه منهای مرگ‌هایی است که بر اثر شکنجه، فشارهای جسمی و روحی و کمبودهای پزشکی در زندان و یا حتا مدت کوتاهی پس از زندان روی می‌دهد. آن هم در حالی که اعوان و انصار و افراد خانواده زمامداران رژیم تقریبا بدون استثناء یا در خارج از ایران به سر می‌برند و یا یک پا برای چاپیدن اقتصادی و حفظ قدرت سیاسی در داخل، و پای دیگر برای سرمایه‌گذاری وعیش و نوش و هم چنین بقا در روز مبادا در خارج از ایران دارند.
نه امروز بلکه از سال‌ها پیش به تدریج روشن می‌شد که مسئله در ایران نه بر سر تغییر یا اصلاح نظامی چنین مافیایی و ضدبشری بلکه بر سر بود و نبود کشور است. مسئله بر سر این است که ایرانیان تجربه‌ای را که امروز در اختیار جامعه ترکیه و مصر قرار گرفته است، خود به پایان برسانند. تجربه‌ای که هنوز برایش بهایی سنگین پرداخته می‌شود اگرچه دامنه و بازتاب خود را در کشورهایی می‌یابد که در آنها اسلام‌گرایان، با پشتیبانی «غرب» و «شرق» تلاش می‌کنند به طور «دمکراتیک» و «خزنده» یک بار برای همیشه به قدرت برسند. بهایی که امروز ترکیه و مصر و کشورهای مشابه برای مقاومت در برابر اسلام‌گرایان می‌پردازند، بی‌تردید کمتر از آنی خواهد بود که مانند ایران زیر سلطه یک حکومت اسلامی مجبور به پرداختن‌اش خواهند شد.

۱۳۹۲ مرداد ۱۰, پنجشنبه

خاستگاه (مبدأ) تاریخ ایران


خاستگاه (مبدأ) تاریخ ایران
۱۳۸۳هجری تازی یا ۲۵۶۳ پارسی؟
ایرانی باید بداند که پیش از حمله تازیان بیابان گرد به ایران در ۱۴۰۰ سال پیش دارای فرهنگ و آئین پرفروغی بوده و تاریخ هجری (۱۳۸۳ هجری تازی) شایسته ایرانی نیست. معمولاً کشورها و ملتها تاریخی را مبداء قرار میدهند که به آن فخر و مباهات میکنند و به آن می بالند؛ ولی آیا فرار مشتی تازی راهزن بیابانگرد از گوشه ای از بیابانهای عربستان به گوشه ای دیگر رخدادی است که باید مایه افتخار ایرانیان باشد؟
ایرانی باید بداند که با بکار بردن این تاریخ (۱۳۸۳ هجری) غیر مستقیم به تازیان و تازی پرستان در قبولاندن اینکه ایرانی پیش از اسلام تاریخ پر افتخاری نداشته و اصلاً ایرانی آدم نبوده همراهی میکند.
برای اعراب بیابان گرد ۱۴۰۰ سال پیش که در تاریخ مدنییت قدر و اعتباری نداشته اند و چیزی جز کشتار و چپاول و راهزنی نمیشناختند و طوایف پیشرفته آنها خود را به دولت ایران و روم نزدیک ساخته بودند و نزدیکی به دربار کسرا و روم را مایه مباهات خود میدانستند، تعجب آور نیست که اینان تاریخ هجری را مایه افتخار خود بدانند؛ چرا که تا آنزمان مبداء تاریخی درستی جز عام الفیل نداشتند. پس از راه بالیدن به خویش که شجاعت کرده و به محمد پیوستند و و قبیه بزرگ چون اوس و خزرج محمد را تحت حمایت و پناه خود گرفتند، هجرت را مبداء تاریخ خود قرار دادند.- ولی آیا تاریخی پرفروغتر و زیباتر و بیاد ماندنی تر در گذشته ایران پیدا نمیشود؟- آیا این تاریخی نیست که یادآور شکست فاجعه آمیز سپاه و مردم ایران و تاراج شدن دارائیشان بدست تازیان است؟- آیا این تاریخی نیست که یادآور قلع وقمع و کشتار بیرحمانه سدها هزار زن و مرد و پیر و جوان دلاور ایرانی است که بجرم دست نکشیدن از آیین پاک گفتارنیک، پندارنیک، کردارنیک در نهاوند، استخر (شیراز)، ری، فارس، مازندران، خراسان و... مانند گوسفندان سربریده شدند و سپس از بازماندگان آنان جزیه (باج) گرفته شد؟- آیا این تاریخی نیست که زنان و دختران ایرانی به کنیزی گرفته شدند و برادران و شوهرانشان را کشتند و به آنها تجاوز کردند و دست آخر در بازارهای مدینه و مکه فروخته شدند؟- آیا این تاریخ به آتش کشیده شدن و از بین رفتن کتابخانه ها و مراکز علمی ایران نیست؟؟؟و البته که همه اینها دستور قرآن بود:سوره توبه آیه ۱۲۳گروه مومنان بکشید کافران را یکی پس از دیگری (هرکه نزدیکترو بیشتر در دسترس است) آنان باید خشونت و عدم گذشت و ملایمت را در شما ببینند.سوره نسا آیه ۲۴نکاح زنان محصنه (زنان شوهردار) نیز بر شما حرام شدمگر آن زنان که در جنگهای با کفار بحکم خدا متصرف شدید.سوره توبه آیه ۲۹بکشید کسانی را که به خدا و روز آخرت ایمان نیاورده و حرامخدا و پیغمبرش را حرام نمی دانند و همجنین آندسته از اهل کتابراکه به دین حق (یعنی اسلام) ایمان نیاورده مگر اینکه متعهد شوند وبا خاری و ذلت بدست خود جزیه دهند.

با قطع تلفن ها، فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین اعدام شدند

 مسولان زندان اوین با قطع تلفن های این زندان از دو روز گذشته اقدام به اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم‌هولي فرزند خدر و مهدي اسلاميان فرزند محمد نمودند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا این احکام در حالی به اجرا درآمد که پرونده سه تن از متهمان این پرونده در مرحله بازنگری (اعمال ماده ۱۸) قرار داشت و همچنین هیچ یک از وکلا و خانواده ها در جریان اجرای این احکام قرار نگرفتند.
گزارشات تکمیلی در این رابطه منتشر خواهد شد.

هشت ماه تجاوز گروهی اسلامگرایان به یک نوجوان افغان

«وقتی شانزده سال داشتم به خاطر این که یک هزاره بودم ۴٢نفر از اعضای طالبان در مرز پاکستان هشت ماه به من و بیست جوان دیگر تجاوز کردند. آن‌ها پیش رویم سر پدرم را بریدند.»
 آنچه خواندید بخشی از روایت محمد، نوجوان هفده‌ساله اهل کابل، پایتخت افغانستان است که پس از گریختن از مهلکه تجاوز گروهی و شکنجه‌های زجرآور اعضای طالبان در مرز پاکستان نخست به ایران و از آن جا به ترکیه می‌گریزد.
او اکنون نزدیک به پنج ماه است که در یکی از شهرهای ترکیه با ترس و افسردگی و بحران روانی زندگی می‌کند. تعدادی از ایرانیان ساکن ترکیه به او کمک می‌کنند تا دوران پناهجویی را سپری کند.
به گزارش رادیو زمانه ، تجاوزهای روزانه و پی‌درپی اعضای طالبان به وی از سوی پزشکان سازمان ملل در آنکارا تائید شده است. محمد اکنون تنها با مصرف داروهای آرامبخش است که می‌تواند اندکی خاطرات آن‌همه شکنجه و زجر و تجاوز را از ذهن خود دور کند. با وجود تحمل همه این شرایط سخت و دردناک، این نوجوان زجرکشیده افغانستانی اکنون مجبور به انجام سخت‌ترین کارهای ساختمانی در ترکیه است. او هر هفته ١۵٠ لیر از تمام دستمزد خود را به خواهرش می‌دهد که اکنون در شهر سیواس ترکیه همراه با فرزند و برادرشوهر بیمارش زندگی می‌کنند.

در بهار سال ١٣٩١ خورشیدی، محمد، هنگامی که شانزده سال سن داشت همراه با پدرش در منطقه سالار ولایت وردک، شهری نزدیک کابل توسط نیروهای طالبان بازداشت می‌شوند؛ تنها به این دلیل که پدر راننده یک کامیون آمریکایی‌ بوده است. محمد می‌گوید: «ما در کابل یک خانه اجاره کرده بودیم که اجاره‌اش هر ماه ده هزار افغانی بود. هرماه هم نزدیک به همین مبلغ خرج خورد و خوراک ما بود. من همراه با پدرم که یک راننده تریلی بود کار می‌کردم. او برای آمریکایی‌ها کار می‌کرد.»
هنگامی که نیروهای طالبان به محمد و پدرش یورش بردند اعضای پلیس افغانستان در صدمتری آن‌ها قرار داشتند. با این وجود آن‌ها بدون هیچ واکنشی آن محل را ترک کردند: «هر دو ما را یک جا گرفتند و با ماشین‌های پلیس دولتی به شهری نزدیک مرز پاکستان انتقال دادند. اول، ازبک‌ها را کشتند.»
ما هم می‌خواهیم گردن‌شان را بزنیم
در همان روزها بود که در مقابل دیدگان محمد یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را با کارد از بدنش جدا می‌کند: «خون پدرم را حلال کردند».
در آن لحظه، محمد شانزده ساله، به خاطر شوک ناشی از مشاهده صحنه قتل پدرش بیهوش می‌شود. پس از ساعتی که دوباره به هوش می‌آید یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را از ناحیه گردن در دیگ روغن داغ فرو می‌کند تا ریزش خون از گردن او قطع شود. اعضای طالبان در آن لحظه به محمد می‌گویند: «رقص مرده را ببین.»
در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی، حزب وحدت اسلامی یکی از حزب‌های سیاسی قوم هزاره در افغانستان نیز همانند شماری دیگر از احزاب جهادی حاکم بر کابل، در جنگ‌های داخلی افغانستان شرکت می‌کند و جنایت‌های زیادی را مرتکب می‌شود. دیدبان حقوق بشر، برخی از عوامل حزب وحدت را در نقض حقوق بشر در افغانستان دخیل می‌داند.
یک روزنامه‌نگار ساکن افغانستان که خود را عبداللطیف معرفی می‌کند در این زمینه می‌گوید: «من از پدربزرگم شنیده‌ام در آن زمان که شهر کابل به دست سه گروه حزب وحدت اسلامی مربوط به هزاره‌ها، حزب اسلامی به رهبری گلبدالدین حکمت یار و حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی بود، نیروهای یکی از این احزاب ازجمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری سر تعدادی از مردان را قطع و در روغن فرو ‌می‌کنند. آنها به این شیوه رقص مرده می‌گفتند. همچنین در قسمت دیگری از کابل، مردان مسلح، سینه‌های زنان را قطع می‌کردند و به عنوان تحفه برای گروه مقابل می‌‌فرستادند.»
نیروهای طالبان به تلافی کشتارهای سه گروه یاد شده به ویژه حزب وحدت اسلامی، حزب سیاسی هزاره‌ها، به شهادت ناظران بین‌المللی و گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در هشتم آگوست ۱۹۹۸ وارد شهر مزارشریف شدند که جمعیت بسیاری از مردم هزاره را در خود داشت. یک هفته پس از این تاریخ، نظامیان طالبان دست کم دو هزار تن از مردم مزار شریف را به قتل رساندند که بیشتر آن‌ها غیر نظامی بودند.
محمد در ادامه سخنان خود اضافه می‌کند: «پس از کشتن پدرم آن‌ها خون هشت نفر دیگر را مثل پدرم حلال کردند که همگی از اهالی مزار شریف و بدخشان بودند. آنها می‌گفتند چون مردم هزاره در سر ما میخ هجده اینچ کوبیده‌اند ما هم می‌خواهیم گردنشان را بزنیم.
بعد چهل نفر از ازبک‌ها را کشتند. من و بیست جوان بیست تا ساله بیست و پنج ساله را با چشم‌های بسته در چاهی گود انداختند که بر اثر افتادن در آن چاه، دست راست من شکست. درآنجا، هشت روز به جز آب هیچ چیزی به ما ندادند.»
چه دختر خوبی! عروس داریم...
هزاره‌ها در افغانستان، سومین گروه قومی به شمار می‌روند که بیشتر شیعه دوازده امامی و برخی اسماعیلی هستند؛ اما این‌که هزاره‌ها در چه زمانی به تشیع روی آوردند به درستی مشخص نیست. در این مورد بسیاری معتقدند که هزاره‌ها در زمان صفوی به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند. برخی معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشیع گرویدند. برخی محققان نیز بر این باورند که این اتفاق در زمان خلافت علی بن ابیطالب، امام اول مسلمانان اهل تشیع رخ داده است.
عبداللطیف، روزنامه‌نگار اهل افغانستان با بیان اینکه «طالبان در بیشتر شهرهایی که بودند به هر بهانه‌ای هزاره‌ها را بازداشت می‌کردند و آن‌ها را از بین می‌بردند»، می‌گوید: «طالبان با هزاره‌ها به دلیل این‌که شیعه هستند خصومت دارند، اما با ازبک‌ها از زمانی مشکل پیدا کردند که "دوستم" بیش از سه هزار طالب را در دشت لیلی در طی بیست چهار ساعت کشت. "جنرال عبدالرشید دوستم" رهبر جنبش ملی اسلامی در شمال افغانستان است و در حال حاضر رئیس ارکان کاخ ریاست جمهوری کرزای است و بیشتر در شمال افغانستان به سر می‌برد. اکنون یک پست تشریفاتی به او داده‌اند. او از کسانی که است که بیشترین تعداد طالبان را کشته است.»
عبدالرشید دوستم در فروپاشی رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ با نیروهای آمریکایی همکاری کرد. نیروهای تحت فرمان ژنرال دوستم، همراه با سایر شبه نظامیان مربوط به گروه‌های جهادی، نقش مهمی را در پیروزی حملات آمریکا با هدف سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان بازی کردند.
به گفته محمد، پس از گذشت هشت روز آن‌ها را به اعضای طالبان پاکستان تحویل دادند. او به یاد می‌آورد که یکی از اعضای طالبان پاکستانی او را به همه نشان می‌دهد و می‌گوید: «چه دختر خوبی آورده‌اید. عروس داریم.»
شکنجه های جسمی و روحی محمد شانزده ساله از همان روزهای نخست زندانی شدن‌اش آغاز می‌شود: «اول ناخن‌های مرا کشیدند، بعد با یک میله آهنی بر بدنم می‌زدند و به من و پدرم می‌گفتند: شما مسلمان نیستید، کافرید.»
هشت ماه تجاوز و شکنجه گروهی
در ماه سوم اسارت، نیروهای طالبان، محمد و دیگر جوانان زندانی را به یک کانتینر جاسازی شده در زیر زمین منتقل می‌کنند و روی آن را با خاک می پوشانند. او می‌گوید: «در آنجا ناخن‌های من و دیگر جوانان زندانی را کشیدند، پوست کمرهایمان را هم بریدند. مدام روی آن‌ها نمک می‌پاشیدند. پوست شانه‌های مرا می‌کندند و روی آن نمک می‌زدند. در شکنجه‌ها مرا وادار می‌کردند که از آمریکا بد بگویم و از مذهبم روی برگردانم. من به آن‌ها التماس می‌کردم که به من تجاوز نکنید. حتی می‌گفتم آماده هستم که مرا بکشید، ولی دست از مذهبم نمی‌کشم.»
در داخل آن کانتینر، تعداد ۴٢ تن از اعضای طالبان به مدت هشت ماه، هر روز به محمد و نزدیک به بیست جوان دیگر با خشونت و شدیدترین وضع، تجاوز می‌کنند. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نیروهای آمریکایی به منطقه اقامت آنها حمله می‌کنند. در این شرایط، محمد و دیگر جوانان زندانی در آن کانتینر، از فرصت بمباران هوایی آمریکایی استفاده و از منطقه فرار می‌کنند.
محمد در مورد چگونگی فرار خود می‌گوید: «نیروهای آمریکایی مرا به افغانستان و از آنجا مستقیم به شفاخانه بکران کابل منتقل کرد. در آنجا سراغ مادرم را می‌گرفتم، اما بعد متوجه شدم که مادرم از غصه من و پدرم سکته کرده و مرده است.»
در شفاخانه بکران کابل، یک سرباز زن آمریکایی ماجرای مادر محمد را به وی می‌گوید. او وقتی از شرایط روحی و جسمی وخیم محمد آگاه می‌شود بسیار به او مهربانی می‌کند. محمدد می‌گوید: «آن سرباز زن بسیار بر من مهربان بود. وقتی موضوع مادرم را فهمید گریه کرد و مرا بغل کرد و گفت: "لعنت به این زندگی که شما دارید."»
محمد پس از مرخصی از شفاخانه کابل مدتی در خانه خاله‌اش می‌ماند. او از آن روزها خاطرات خوبی به یاد دارد: «خاله‌ام زن مهربانی بود. او با کمک مردم به من مقداری پول داد تا خود را به ایران برسانم. »
سرانجام، محمد خود را به مرز ایران می‌رساند، اما این نوجوان افغانستانی پس از ورود به ایران نیز با برخورد شدید نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی مواجه می‌شود.
وی شرایط ورود به ایران را اینگونه توصیف می‌کند:« در مرز بلوچستان، پلیس‌های ایران مرا خیلی لت کردند (کتک زدند). آن‌ها مرا به مرز افغانستان منتقل کردند. در افغانستان مجبور شدم به یک قاچاقچی میلیون تومان بدهم تا من و خواهر، خواهرزاده و برادر شوهرخواهرم را از مرز رازی به مرز وان ببرد. ما این مسیر هجده ساعته را پیاده طی کردیم.»
به گفته محمد، اعضای طالبان، هشت سال پیش، برادر و شوهرخواهرش را با خود برده بودند. از آن‌ها تا امروز هیچ خبری به خانواده محمد نرسیده است.
عبداللطیف، روزنامه‌نگار افغانستانی در ادامه می گوید:« من خودم یادم است سال ۱۳٧٨ در هرات پس از کشته شدن مولوی موسی، خطیب مسجد شیخ فیض که درهرات زندگی می کرد طی یک روز طالبان بیشتر از صد نفر از هزاره‌ها را به اتهام آشوب گرفتند و تاکنون کسی از آنها خبردار نشده است.»
در سال ۲۰۰۷ قبایل کوچی، با حمله به روستاهای هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره و کشته شدن ده‌ها تن شدند. سازمان‌های غیر دولتی با انتشار گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی‌ها هزاره و حملات نژادپرستانه علیه آن‌ها هشدار داده‌اند.
دخترکان دوشیزه، عروس ملاهای پیر و پولدار
در زمان حاکمیت گروه طالبان، دختران اجازه نداشتند به مکتب بروند. با این وجود، دسترسی دختران به آموزش در مناطق روستایی به دلیل مشکلات فرهنگی و کمبود امکانات آموزشی، محدود است.
محمد در مورد شرایط تحصیل در بین هزاره‌های افغانستان می‌گوید: «مسلمانان ما خیلی سخت‌گیری می‌کنند. آنها به دختران اجازه می‌دهند تا کلاس اول یا دوم درس بخوانند و بیشتر نمی‌شود. می‌گویند درس خواندن برای دخترها خوب نیست. من که خودم بی‌سوادم. همه پسرها مجبور هستند به جای درس خواندن کار کنند و خرجی خانواده را تامین کنند. پدرم آنقدر درامد نداشت که بتواند خرج درس و مدرسه مرا بدهد.»
او در مورد شرایط ازدواج در بین هزاره‌ها می‌گوید: «در بین هزاره‌ها دخترها و پسرها معمولن در ۱۳ یا ١۴سالگی عروسی می‌کنند. تنها اگر کسی پولدار باشد حق دارد با یک دوشیزه عروسی کند، اما افراد فقیر، توان ازدواج با یک دختر دوشیزه را ندارند. آن‌ها مجبور هستند با زنان بیوه ازدواج کنند.»
به گفته محمد، ملاهای هزاره و افراد مسن پولدار برای ازدواج با دختران زیر ١۵ سال مبلغی نزدیک به ده لک معادل بیست هزار دلار به خانواده دختر پرداخت می‌کنند.
محمد در مورد ازدواج خواهر با شوهرخواهرش می‌گوید: «پدرم مثل بقیه دخترش را به یک پیرمرد نداد. شوهرخواهر من نه مادر داشت و نه پدر، وضع مالی خوبی هم نداشت. خواهر محمد هنگام ازدواج بیست ساله بود و زندگی خوبی با همسرش تجربه کرده بود.»
محمد در بخشی از روایت خود به ماجرای دختری ۱۳ ساله اشاره می‌کند که از خانه شوهر پیرش فرار کرده و به پدر محمد پناه آورده بود. آن دختر از پدر محمد خواسته بود که به او امان بدهند و برای نجات از مرگ، وی را به خانواده‌اش تحویل ندهند. آن زمان مادر محمد، طلاهای خود را می‌فروشد و به آن دختر می‌دهد. آن دختر نیز پس از مدتی به وسیله یک قاچاقچی به مرز پاکستان فرار می‌کند.
این نوجوان هفده ساله افغانستانی به ازدواج دخترانی اشاره کرد که در ۱۳سالگی شوهر می‌کنند: «خیلی از آنها قبل و بعضی بعد از زایمان می‌میرند. دختر خاله من در ١۵سالگی موقع زایمان مرد.»

سازمان ملل متحد در اکتبر سال ٢٠١٢ خواستار تلاش‌ بیشتر جامعه جهانی در زمینه حفاظت از دختران خردسال در افغانستان شده بود. در هر شش ازدواج، یکی از دختران در زیر سن پانزده سالگی قرار دارد. با وجود پیشرفت‌هایی که در ده سال گذشته در افغانستان صورت گرفته است، بنا براعلام نمایندگی ملل متحد درافغانستان، نرخ مرگ و میر مادران در زمان زایمان در این کشور همچنان بالاست. به طوری که در هر صد هزار زایمان، ۳٢٧ مادر جان خود را از دست می‌دهند.