۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

مبانی سه‌گانه‌ هویتی نظام: تنفر، تحقیر و اعدام

اعدام‌ها هر روز به مردم یادآوری می‌کنند که مشتی جلاد بر آن‌ها حکم می‌رانند



اعدام روش حذفی حکومت در برابر اموری است که روش مواجهه‌ی انسانی با آن‌ها را نمی‌داند. حکومت ابزار دیگری غیر از اعدام برای ارعاب عمومی و کنترل شرایط ندارد و به خاطر اعدام‌ها، جامعه‌ مدام در ترس زندگی می‌کند
سه ویژگی بیش از همه جمهوری اسلامی را در میان دیگر رژیم‌های سیاسی دوران معاصر شاخص می‌سازد: اعدام، دشمنی با غرب و حجاب اجباری که به طور سازمان یافته اجرا می‌شوند. روز و هفته‌ای نیست که از یکی از این سه خبری نشنویم. ماشین اعدام حکومت در یک سال گذشته به طور متوسط روزانه دو نفر را به قتل رسانده است و شتاب اعدام‌ها در دولت روحانی آن‌چنان افزایش یافته که در هفته‌ی اول نوامبر ۲۰۱۳ به متوسط روزی ۵ نفر رسیده است. 
دستگاه‌های عریض و طویل تبلیغاتی حکومت به طور بیست و چهار ساعته تخم تنفر و دشمنی با غرب و بالاخص ایالات متحده می‌کارند. و حجاب اجباری نیز خود را به صور متفاوت در رسانه‌ها و فضاهای عمومی و مدارس و دانشگاه‌ها به رخ همگان می‌کشاند. این سه آن قدر با حیات رژیم جمهوری اسلامی گره خورده‌اند که اگر روزی از صحنه حذف شوند دیگر چیزی از ویترین جمهوری اسلامی باقی نمی‌ماند.  
هر گاه حکومت احساس کند یکی از این سه در معرض خطر یا در حال تضعیف است همه‌ی نیروها بسیج می‌شوند تا آن را سرپا نگاه دارند، مثل موج جدید ضد آمریکایی پس از مذاکرات نیویورک در سپتامبر ۲۰۱۳ یا موج فزاینده‌ی اعدام‌ها پس از روی کار آمدن دولت روحانی و مانوورهای گشت ارشاد در طول سال تا مبادا مردم فراموش کنند که حکومت عوض نشده است.  
هویت سه گانه
هر یک از این‌ها بخشی از هویت این نظام را به خوبی آشکار می‌سازند: 
۱- اعدام روش حذفی حکومت در برابر اموری است که روش مواجهه‌ی انسانی با آن‌ها را نمی‌داند و نمی‌خواهد فرا گیرد (مثل حبس ابد برای مجرمان خطرناک یا برداشتن حکم اعدام از مجازات قاچاقچیان مواد مخدر)،  
۲- حجاب اجباری خصلت زوربازویی/کنترلی/مردسالارانه‌ی حکومت است در برخورد با زنان و آن‌ها را با تحقیر و محدودیت رام ساختن، و 
۳- دشمنی با غرب روش فرافکنی مشکلات داخلی و انداختن آن‌ها بر گردن دیگران.
این سه با یکدیگر نیز ربط وثیق دارند: اعدام حجابی است برای زشتی‌های خود نظام و مقامات، حجاب دشمنی با غرب را با تحقیر زنان و معرفی توهمی آن‌ها به عنوان حافظان هویت دینی تجسم می‌بخشد، دشمنی با غرب موجب فراموش شدن برخی جنبه‌ی انسانی و مداراجویانه‌ی سنت‌های ایرانی است، و برپا کردن دار برای کشتن ناهم‌رنگ‌ها و مجرمان.  
اعدام‌ها چه می‌کنند؟
از دل اعدام‌ها جامعه‌ای افسرده و دل مرده ساخته و پرداخته می‌شود، جامعه‌ای که مدام در ترس زندگی می‌کند. مردمی که روز خود را با اخبار حلق آویز کردن هم‌نوعان‌شان یا دیدن این مراسم در خیابان و میدان آغاز می‌کنند نمی‌توانند سرزنده و شاد باشند. هم‌چنین اعدام‌ها هر روز به مردم یادآوری می‌کنند که مشتی جلاد بر آن‌ها حکم می‌رانند و قرعه ممکن است روز دیگر به نام آن‌ها بیفتد و بنابراین باید حواس‌شان را جمع کنند تا مبادا سروکارشان با جلادان نیافتد.
تشدید وخامت اوضاع اقتصادی نیز حکومت را به صرافت اعدام‌های بیشتر برای عدم تبدیل نارضایی به اعتراض عمومی انداخته است. در شرایطی که حکومت حدود ۵۰ درصد کسری بودجه دارد و تورم ۴۰ درصد دمار از روزگار دو سوم جمعیت که زیر خط فقر زندگی می‌کنند در می‌آورد حکومت ابزار دیگری غیر از اعدام برای ارعاب عمومی و کنترل شرایط ندارد.   
دشمنی با غرب چه می‌کند؟
تنفر و دشمنی با غرب از انسان ایرانی موجودی دوگانه و دورو می‌سازد که در عین ستایشی که برای غرب و پیشرفت‌هایش دارد، تلاش می‌کند بدان مهاجرت کند و از آزادی‌ها و امنیت و رفاه جوامع غربی برخوردار شود باید بی‌خود و بی‌جهت به دنیای توسعه یافته که در همه‌ی زمینه‌ها گام‌های بلندی برای کرامت انسان برداشته فحاشی کند. دشمنی با غرب انسان‌ها را بدان‌جا رسانده که شعار بی‌معنی و ضد انسانی «مرگ بر آمریکا» را شعار متفکرترین انسان‌ها معرفی می‌کنند  
حجاب اجباری چه می‌کند؟
حجاب اجباری تنها پوشاندن بدن زنان بجز صورت و دست‌ها نیست. حجاب اجباری یعنی کنترل شبانه روزی بدن زنان و ایجاد دغدغه برای مردان آن‌ها (قیم زنان در شریعت) که مواظب باشند این امر نقض نشود تا سروکار آن‌ها با قوای شبه نظامی و انتظامی و نظامی نیفتد. حجاب اجباری یعنی سلب امنیت دائمی. حتی کسانی که خود به حجاب باور دارند در این شرایط امنیت ندارند چون ممکن است حجاب آن‌ها مورد نظر محتسبان حکومت نباشد و تذکر دریافت کنند یا بازداشت شوند.
جامعه‌ی طراز مکتب
از دل این سه وِیژگی قرار است جمعیتی بیرون داده شود که به راحتی می‌تواند در خیابان به تماشای حلق آویز کردن دیگر انسان‌ها به تماشا بنشیند یا بایستد، خواهر و مادرش را خون آلود در چنگ بسیجیان و نیروی انتظامی ببیند تا احکام شرع را اجرا کنند و صدایش هم در نیاید و بعد در خانه قربانی را سرزنش کند که «چرا اون‌جوری اومدی بیرون تا بهت گیر بدن؟» و خود را بهترین و هوشمند‌ترین ملت دنیا حساب کند و همه‌ی مشکلات خود را به حساب دیگران بگذارد.
بخش اعظمی از جامعه‌ی ایران متوجه نیستند که این سه در واقع یک روش آموزشی و ره‌یافتی برای پرورش یک ملت تازه و نوین بر اساس مکتب اسلام‌گرایی است: پرورش کسانی که برای یک ساندیس یا کیک می‌توانند لاطائلاتی مثل مرگ بر آمریکا بگویند، کسانی که برای کسب شغل حاضرند چادر سیاه بر سر کنند، و کسانی که حاضرند عدالت را در چهره‌ی جلاد تماشا کنند. جامعه‌ی اسلامی‌ای که روحانیون شیعه و اسلام‌گرایان به ایرانیان وعده می‌داده‌اند دقیقا چنین جامعه‌ای است.
تا جمهوری اسلامی هست این سه ویژگی با حکومت خواهند بود. کسانی که این حکومت را اصلاح‌پذیر می‌دانند باید به کسانی که آن را اصلاح ناپذیر می‌دانند توضیح دهند که چگونه ممکن است رژیم از این سه ابزار بقای خود دست بردارد و اصلاح‌طلبان چگونه می‌خواهند این سه را با روش‌های تدریجی خود کاهش داده و حذف کنند. 

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

دولتمردان مرگ خاموش زندانیان عقیدتی را تدارک می بینند




zendani.jpg

فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر و دو سازمان عضو آن- کانون مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران- از جامعه بین المللی خواستند تا نگرانی خود را از وضعیت زندانیان سیاسی در ایران ابراز کنند.
در روز 10 آبان، عبدالفتاح سلطانی، عضو بنیانگذار کانون مدافعان حقوق بشر) و سعید مدنی، امیر خسرو دلیرثانی و مهدی خدایی، سه زندانی سیاسی دیگر در اعتراض به خودداری مسئولان از ارایه خدمات مناسب و کافی درمانی به زندانیان بیمار در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده اند.
به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن این بیانیه مشترک که در پاریس و در تاریخ 13 آبان 1392 برابر با 4 نوامبر 2013 منتشر شده، به شرح زیر است:
در روز 10 آبان، وکیل سرشناس حقوق بشری عبدالفتاح سلطانی (عضو بنیانگذار کانون مدافعان حقوق بشر) و سه زندانی سیاسی دیگر در اعتراض به خودداری مسئولان از ارایه خدمات مناسب و کافی درمانی به زندانیان بیمار در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زدند. دو روز بعد، در حدود 80 زندانی نیز اعتصابی سه روزه را در زندان رجایی شهر، در نزدیکی کرج درغرب تهران، آغاز کردند.

چهار زندانی اعتصابی اوین هشدار دادند که «روند مرگ تدریجی زندانیان به خصوص زندانیان سیاسی ... مدتهاست آغاز» شده و از موارد زیر به شدت انتقاد کردند:

- فقدان پزشک متخصص در زندان؛

- خودداری از اعزام بیماران به مراکز درمانی خارج از زندان بدون پوشیدن لباس مخصوص و بستن دستبند و پابند؛

- مداخله نهادهای امنیتی در تصمیم گیری برای اعزام بیماران به مراکز درمانی بیرون از زندان؛

- عدم تامین هزینه زیاد معالجه و داروی برخی بیماران به خصوص بیماران صعب العلاج.

زندانیان در زندان رجایی شهر به نصب دکل های پارازیت در زندان اعتراض دارند که باعث سردرد و تهوع شدید زندانیان شده است.

در حدود 30 زندانی بیمار فقط در بند 350 زندان اوین، تعدادی در زندان رجایی شهر و زندان های دیگر به سر می برند.

عبدالکریم لاهیجی، رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، امروز گفت: «به نظر می رسد دولتمردان در صددند از زندانیان عقیدتی به خاطر استفاده از حقوق خود انتقام بگیرند. زندانیان، علاوه بر تحمل شکنجه در حبس پیش از دادگاه و احکام سنگین در پی محاکمه های به شدت ناعادلانه، از دسترسی به خدمات مناسب درمانی هم محروم می شوند.»

شیرین عبادی، گیرنده نوبل صلح سال 2003 و رییس کانون مدافعان حقوق بشر، گفت: «در سال های اخیر بیش از بیست نفر از زندانیان عقیدتی، از جمله آقایان هدی صابر، افشین اسانلو، محسن دگمه چی و البرز قاسمی، در اثر غفلت گسترده در شرایط بسیار مشکوکی در زندان های ایران درگذشته اند.» و افزود: «دولتمردان ایران مرگ خاموش زندانیان عقیدتی را تدارک می بینند.»

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و دو سازمان عضو آن، کانون مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، از جامعه بین المللی به تاکید می خواهند نگرانی خود را از وضعیت وخیم زندانیان سیاسی در ایران ابراز کند، به ویژه با رای مثبت به قطعنامه سازمان ملل در چند هفته آینده که مسلما نقض فاحش حقوق بشر در ایران را بازتاب خواهد داد
.

طی ۱۰روز اخیر ۴۲ نفر در ایران اعدام شدند

طی ۱۰ روز اخیر ۴۲ نفر با جرایم مختلف در شهرهای سمنان، ارومیه، زاهدان، سقز، خرم‌آباد و ساری اعدام شده‌اند. روند اعدام‌ها اعتراض مدافعان حقوق‌ بشر را برانگیخته است.
به گزارش روابط عمومی دادگستری کل استان سمنان، شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ دو نفر در در محوطه زندان مرکزی سمنان اعدام شده‌اند. هم‌زمان "واحد مرکزی خبر" به نقل از دادستان کرمان گزارش داد روز دوشنبه ۱۳ آبان شش زندانی متهم به قاچاق مواد مخدر در زندان‌های کرمان و بم اعدام شده‌اند.

شیرکو معارفی زندانی کرد نیز روز دوشنبه ۱۳ آبان در زندان سقز اعدام شد. معارفی از آبان ماه ۱۳۸۷ در زندان به سر می‌برد. وی هنگامی که قصد داشت از کردستان عراق به ایران بازگردد، دستگیر شد. شیرکو معارفی به "محاربه و اقدام علیه امنیت ملی" متهم شده بود.

دادگستری استان کرمانشاه نیز ۱۱ آبان از اعدام پنج نفر از محکومین به قتل، در زندان مرکزی کرمانشاه خبر داد. پیش‌تر محمد مرزیه دقایقی، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان از اعدام ۱۶ نفر در روز چهارم آبان خبر داده و آن‌ها را "اشرار متصل به گروهک‌های معاند نظام " معرفی کرده بود.

محمد دقایقی درباره اعدام این ۱۶ نفر گفت: «صبح امروز در پاسخ به شهادت مرزبانان شهرستان سراوان، ۱۶ نفر از اشرار را اعدام کردیم.»

شامگاه جمعه ۳ آبان گروهی مسلح به هنگ مرزبانی ایران در استان سیستان و بلوچستان حمله کرده بودند. در پی درگیری‌های مسلحانه‌ای که در نزدیکی سراوان میان دو طرف رخ داد، دست‌کم ۱۴ سرباز مرزبانی ایران کشته شدند. گروهی که خود را "جیش‌العدل" می‌نامد بعدا مسئولیت حمله به مرزبانان را به‌عهده گرفت.


اعدام‌ها در ارومیه، سلماس، خرم‌آباد و ساری

همچنین در روزهای اخیر منابع محلی از اعدام ۱۱ نفر (۹ مرد و دو زن) در زندان مرکزی ارومیه خبر دادند. به گزارش "آژانس خبری موکریان"، این افراد سه شنبه ۷ آبان اعدام شدند. بنا بر این گزارش یدالله محمودی، ولی محمد‌زاده، کامل سعیدی، کامل حبیبی، زکی خانی، محمد گرجی و مصیب ساداتی از جمله اعدام شدگان در زندان ارومیه بودند.

حبیب‌الله گلپری‌پور، فعال سیاسی کرد نیز شنبه ۴ آبان در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد. اتهام وی عضویت در احزاب کرد مخالف دولت و "اقدام علیه امنیت ملی و محاربه" اعلام شده است.

بنا بر گزارش‌های محلی رضا اسماعیلی دیگر زندانی سیاسی کرد نیز صبح ۴ آبان ۱۳۹۲ در زندان سلماس اعدام شده است.

به گزارش "پایگاه اطلاع رسانی پلیس" دوشنبه ۶ آبان نیز يک نفر در شهرستان خرم آباد لرستان به جرم "عضويت و همکاري با گروهک عبدالمالک ريگی" در محل زندان پارسيلون خرم آباد اعدام شد.

به گزارش خبرگزاری "مهر" مفید زارعی معاون دادستان در مجتمع قضایی انقلاب ساری ۷ آبان از اجرای حکم اعدام یک نفر به اتهام نگهداری مواد مخدر در زندان ساری خبر داد.

روابط عمومی دادگستری استان سمنان نیز از اعدام دو نفر به اتهام قتل و قاچاق مواد مخدر در زندان این شهر طی روزهای اخیر خبر داده است.

با روی کار آمدن دولت حسن روحانی انتظار می‌رفت که روند اعدام‌ها در ایران کاهش یابد، اما ایران در ماه‌های اخیر رکوردهای تازه‌ای از شمار اعدام‌ها به‌ثبت رساند. به‌عنوان نمونه در دو هفته بین بیستم شهریور تا سوم مهر ماه سال ۹۲، مقامات ایرانی از اعدام ۵۰ تن به خاطر جرائم مرتبط با مواد مخدر خبر دادند. نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق‌بشر از دولت ایران خواسته‌اند که روند اعدام‌ها را متوقف کند.

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

بیکاری، ورشکستگی و بی برنامگی دولت همراه با اعدام های پی در پی



دولت تعامل و یا تزویر

گویا ملت ایران با وعده و وعید بهتر زندگی می کند تا پذیرفتن حقیقت و واقعیت ها و بازیچه هر ترفند و حیله گری قرار نگرفتن. زنده یاد فریدون فرخ زاد به درستی گفته بود که: ” ملت ما هرگز گرسنه نمی ماند زیرا روزی دو سه وعده دروغ می خورد.” و حال، می بینیم که ملت ما ۳۵ سال است با وعده و وعید و همراه با باد زندگی کرده، و مانند کودکانی که در برابر یک اسباب بازی و یا حتی قول آن تسلیم می شوند، خود را در اختیار روباه گری و نقشه های شیطانی و غیر انسانی آخوند گذاشته است.
جوانان، در سراسر کشور بیکار، درمانده و افسرده اند. ولایت فقیه چه دسته گلی به سر مردم این سرزمین زده که بیش از ۳/۵ میلیون نفر بیکارو سرگردانند. آیا با وجود یک میلیون جوان فارغ التحصیل از دانشگاههای کذایی رژیم و افزوده شدن بر سیل بیکاران کار مملکت به کجا می رسد؟.

تزویر ملای مشهدی و رندی آخوند کلید نشان

پیش ازانتخابات فرمایشی (انتصابات)24خرداد امسال، از هرگوشه و کنار و از سوی رسانه ها و هم میهنان زیادی در خارج کشور بارها و بارها به هم میهنان درون ایران توصیه و سفارش شد که باردیگر در دام آخوند نیفتند و در رأی دادن به رژیم اسلامی شرکت نکنند. خامنه ای که رژیم خود را در حال ریزش و سرنگونی می دید، نخست به میهن دوستی ایرانیان تکیه نمود و با افسونگری گفت که اگر برای رژیم هم نمیخواهید رأی دهید، برای کشور و مملکت رأی دهید.
این حقه بازی و ترفند توانست گروهی از هم میهنان را از واقعیت و روباهگری آخوند دور داشته و باردیگر در طلسم او بیافتد و رژیم را از سرنگونی نجات دهد.
نکته دیگر، علم کردن آخوندی زبان باز و ناشناخته بود که با قرار دادن در برابر پاسدار سعید جلیلی و محمد باقر قالیباف بهتر و کم زیان تر به نظر می رسید. این آخوند زبانباز و یا به گفته ای رئیس جمهور کلید نشان، عامل دیگری در گول زدن مردم و شرکت آنان در انتصابات ولایتی شد.
فعلن که مملکت در دست یک مشت چاقو کش، مداح و دزد وابسته به ولایت است و آخوند مشهدی در پشت عربده جویی و لات گری یک مشت لات آدم کش در امان است.

دولت ورشکسته

اکنون که آب از آسیاب ها فرو افتاد و رژیم توانست باردیگر روی پای خود بایستد و برای سالیانی دیگر افسار به گردن مردم انداخته و سواری بگیرد، آخوند کلید نشان می گوید که خزانه دولت خالی است، پولها و ثروت ملی به باد رفته و بدهکاری ها یکی پس از دیگری در راهند.
باید از این آخوند سیاستمدار و زرنگ پرسید شما که خود جزیی از برنامه های رژیم و از همه جاباخبر بودید چگونه شد که تا کنون ساکت ماندید به مردم قول ها و وعده های سر خرمن دادید ولی اکنون که بار دیگر با فروکش تب انتخابات بر خر مراد سوارید بابی پروایی و پر رویی از خالی بودن خزینه و انبار دولت گفتگو می کنید؟!.
هنگامی که جیب ملت خالی شده و قوت و زندگی مردم سر قبر تازی ها برای آخوند ریخته می شود، آخوند روزبروز چاق تر، چاقتر، و جوانان، سرگشته و سرگردان تر، بدون درآمد و کار، فقیر و فقیر تر می گردند. اینست حکومت اسلام محمدی.
آیا شما که دولت را از همپایه خود تحویل گرفتید اسناد و مدارکی از موجودی و بدهی ها از ایشان مطالبه نکردید؟. آیا به همین راحتی ایشان خداحافظی کرد و شما که خود همیشه ناظر کارهای دولت پیشین بوده اید، با ترتیب دادن مجلس گودبای پارتی ناآگاه و بی خبر ماندید؟.
بی تردید هریک از افراد شما از خامنه ای گرفته تا آخوندهای بیشمار دیگر در رژیم و گروه همکارانتان همیشه در جریان این دزدی های کلان و دستبرد زدن به خزانه ملی بوده اید. تنها گروهی که همیشه ناآگاه و سرش بی کلاه مانده و با وعده و وعید سیر شده، ملت دربند ایران است. وگرنه شما حیله گران و دولت های تزویر و ریا به خوبی می دانید که چگونه سر ملتی را شیره مالیده، آنان را به لب آب برده تشنه باز گردانید.

بیکاری،

 ناامیدی، 

و افسردگی

اکنون آمار جوانان بیکار و سرگردان کشور گویا به ۳/۵ میلیون نفر می رسد و سالانه یک میلیون نفر با پایان تحصیلات دانشگاهی بدان افزوده می شود. نتیجه ۳۵ سال غفلت و بی اطلاعی و دور ماندن از یک اقتصاد صحیح و حساب شده، و کارها را به انشاالله و ماشاالله واگذار نمودن، در کنار دزدی های کلان و پر کردن حساب های شخصی در بانک های سرتاسر جهان، و حاتم بخشی و کارهای تروریستی و آدم کشی در فلسطین، غزه و لبنان و سوریه، و پشتیبانی از جنایتکاری چون بشار اسد نتیجه و پیامد بهتری نخواهد داشت.
پیامد ۳۵ سال دزدی و غارتگری آخوند از یک کشور در گل ماندن و به زحمت زیستن مردم این کشور است.
بیکاری، فقر، درماندگی و خانه نشینی بیش از ۲ میلیون کارگر در سراسر کشور و خجالت و شرمندگی در برابر زن و فرزندان پیامد و نتیجه ۳۵ سال دزدی و غارتگری رژیم آخوندی و "اقتصاد مال خر است" آقای خمینی می باشد.
بیکاری و درماندگی نسل جوان می تواند پیامدهای ناگوار و بسیار بدی در جامعه داشته باشد. جوانان به سرعت رو به افسردگی می گرایند، و چون آینده ای برای خود نمی یابند ناچارند مجرد و سربار خانواده پریشان خود بمانند. به اعتیاد و کارهای ناشایست اجتماعی، دروغ، تقلب پناه می برند و جامعه ای فاسد و دور از هرگونه ویژگی های اخلاقی به وجود می آورند.
این برنامه های ضد مردمی و برخلاف مصالح ملت و مملکت تنها برای پرورش و نگهداری آخوند برسر قدرت و به اصطلاح حفظ نظام جمهوری اسلامی است. خامنه ای فردی که میزان خیانت و جنایتش به این کشور بر همگان روشن و شناخته شده و میزان دزدی و غارتگری های او وخانواده اش بر همه روشن است، با وجود روز افزون سیل بیکاران و جوانان سرگردان و از همه جا رانده کشور، گستاخانه برای زنان کشور نیز تصمیم می گیرد که بهتر است در خانه بنشینند و هرچه می توانند بچه تولید کنند. زیرا رژیمی که بر روی فقر و درماندگی مردم بنا شده، نیاز به ۱۵۰ میلیون افراد گرسنه و نیازمند دارد تا امامزاده، قبر مردگان، و مسجدها از گداو مستمند خالی نماند.

آخوند زبان باز

آخوندی که با حیله و نیرنگ دکترای اسلامی خود آنهم از یک دانشگاه انگلیس به رخ مردم می کشد و برای چند دهه در جریان سیاست های چپاولگری و غارتگری رژیم بوده، اکنون که بر خر مراد سوار است و رژیم را از سرنگونی نجات بخشیده است، با پر رویی ادعا دارد که خزانه ملت خالی است و هیچگونه راهی برای پرداخت بدهی ها حتی پرداخت مزدکارمندان دولت نیست.
ملت ما عادت کرده که با هرسازی برقصد و پایکوبی کند. سازی که به دنبال آن اعدام مردم بیگناه و بیکاری روز افزون و افسردگی جوانان است.
تا چنین گله های آخوند مفتخور و بی غیرت وبال گردن مردم ایرانند، نه بیکاری، فقر، تنگدستی، سرگردانی و بی برنامگی از بین می رود و نه چوب های اعدام بر چیده می شود. اگر بخواهیم کشوری آباد، سربلند، و ثروتمند داشته باشیم، ریشه بیکاری، اعتیاد، و فحشاء برکنده شود، باید ریشه آخوند مفتخور و جنایتکار را از روی ایران برداریم وگرنه اقتصاد همچنان مال خر خواهد بود و آخوند سوار می ماند و پیاده نمی شود.

اعدام های پی در پی

رژیمی که نخواسته و یا نتوانسته کشوری را بر سر قدرت نگاه دارد و اکنون ایران از لحاظ اقتصادی به رده های پایین کشورهای جهان رسیده است، برای خفه کردن هر صدایی در گلوی اعتراض کنندگان، ماشین اعدام خود را به میمنت و افتخار دولت تعامل و تزویر آیت الله کلید نشان شبانه روز به کار انداخته است. گویا شمار اعدامی هادر دوران پربرکت حکومت حسن روحانی از دوره های پیش به مراتب بیشتر می باشد.
هفته پیش رژیم بدسگال و جنایت پیشه اسلامی حبیب الله گلپری پور جوان سلحسور و بیگناه کرد را به دار آویخت و جنایتی بزرگ مرتک شد. به دنبال آن ۱۶ زندانی بلوچ که هرکدام به اتهام های  گوناگون و عمومن واهی و دروغین در بند دیوان بودند به دار آویختند. هم اکنون جان دو جوان دیگر کرد به نام های زانیار و لقمان مرادی  در خطر وحشی گری و جنایت دیگر آخوند قرار دارند. بر همه هم میهنان گرامی به ویژه هم میهنان کرد و بلوچ لازم و ضروری است که تا جان در تن دارند نسبت به این جنایات بیکران آخوند آدم کش اعتراض کنند و فریاد خود را به گوش جهانیان برسانند.
اعدام جوان بیگناه کرد حبیب الله گلپری پور و ۱۶ تن بلوچ های اسیر در بند رژیم نشانه ای از سبعیت و و حشیگری رژیم است. هرنوع کشتن جنایت است حال، چه کشتن سربازان مرزی باشد و یا به دازدن به اتهام قاچاق و یا مخالفین سیاسی. رژیم ضد مردمی هزاران جوان لات و عربده جو را به عنوان بسیجی به کار گمارده تا در کوچه و شهر روبروی مردم قرار گیرند واز کسی نفسی بیرون نیاید. ولی سربازان بیگناه و ساده دل که چندان تجربه رویارویی در برابر جنایتکاران ندارند، در کنار مرزها هدف گلوله دشمنان این سر زمین قرار می دهند.

از آنچه گذشت:

پیامد ۳۵ سال تسلط آخوند بر کشورمان، فقر و درماندگی، ورشکستگی اقتصادی، بیکاری و افسردگی روز افزون جوانان، و اعدام های پی در پی در گوشه و کنار کشور است. در خرداد گذشته باردیگر ملت در بند ایران بازیچه دست آخوند قرار گرفت و باشرکت خود و۱۸ میلیون رأی دادن به آخوند حیله گر و زبان باز دیگر، به رژیم در حال فروپاشی و ریزش مشروعیت بخشید و برای سالیان دیگر آخوند را سوار بر ملت نمود.
از این دولت تعامل و تزویر باید پرسید شما چه برنامه ای برای ۳/۵ میلیون جوان بیکار و سرگردان کشور دارید؟. آیا پیش از اشغال پست صدارت متوجه این مشکل اجتماعی بوده اید؟، و یا بهتر دیدید مانند ۳۵ سال گذشته ملتی را بازیچه افسون و حیله گری خود قرار دهید؟.
گویا همه پلیسی و اقتصاد شکوفای آخوند و آنچه را توانسته تقدیم به ملت ایران کند، دور ضریح گشتن، قبر آخوند بوسیدن و تقاضای عفو و بخشش نمودن است.

نکته پایانی:

از برکت یمن آخوند شمار جوانان بیکار و سرگشته روز به روز زیاد تر می شود و هرسال یک میلیون برآن افزوده می گردد و  تعداد زندانی و اعدامها نیز بالا می رود.   روز و ساعتی نیست که جوان و فرد بیگناهی را در گوشه ای از کشور به دار نیاویزند.
کینه توزی و دشمنی آخوند با کردها و بلوچ های کشورمان، تازگی ندارد. این روش خصمانه می تواند تخم نفاق و دورویی و جدایی طلبی را در هم میهنان ستمدیده به وجود آورد.
از آخوند هفت ختم روزگار، رئیس جمهور کلید نشان باید پرسید اگر شما عرضه و جلوزه جلوگیری از اعدامها و آزادی کامل زندان ها را نداشتی چرا و به چه مجوزی با ترفند و حیله گری سر مردم را شیره مالیدی و خود را به حلق مردم فرو کردی؟. اگر بنابراین است که شما هم یک آبدارچی بیعرضه و بی لیاقت از آب در آیی بهتر است خود را کنار بکشی تا ملت بتواند یک انسان و یک خردمند میهن پرست را به این وظیفه ملی و میهنی برگمارد و از شر وجود منحوس آخوندهای مفتخور در امان بماند.




۱۳۹۲ آبان ۵, یکشنبه

دولتِ تَدبیر و اُمید، حبیب الله گلپری پور را به جُرم کتاب خوانی کُشت!

 حبیب الله گلپری پور، که بود؟

حبیب الله گلپری پور در ۵ مهرماه ۱۳۸۸ در حین خروج از مهاباد به سوی ارومیه همراه تعدادی کتاب توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه مهاباد بازداشت و ماه ها در بازداشتگاهای امنیتی و نظامی شهرهای مهاباد، ارومیه و سنندج تحت شکنجه‌ های شدید فیزیکی و روحی قرار می‌گیرد. او خود بر شکنجه شدن تصریح کرده است.
در تاریخ ۲۴ اسفندماه سال ۸۸ در شعبه یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد به ریاست قاضی خدادای در یک جلسه چند دقیقه‌ایی به اتهام عضویت در حزب حیات آزاد کردستان ( پژاک ) به اعدام محکوم می‌شود. بعد از اعتراض نامبرده پرونده جهت تجدید نظر خواهی به شعبه ۳۱ دیوان عالی کشور فرستاده می‌شود و این دادگاه نیز حکم اعدام صادر از سوی دادگاه انقلاب مهاباد را تائید می‌کند.
حبیب الله گلپری پور و فرزاد کمانگر هر دو از یک جنس اَند، زلال و بیگناه، جرمشان آزادی خواهی بوده و رهایی از چنگال استبداد، سلاح شان فکر و قلم شان بوده و هرگز دست به اسلحه نبرده اند! چه بر سرمان آمده که اعدام این دو نفر و هزاران هزار انسان دیگر را دیدیم و دَم بر نیاوردیم؟  _ سیروس پارسا _
به گفته این منبع محلی نزدیک به پرونده، این زندانی سیاسی کُرد در همه مراحل بازجویی در اداره اطلاعات و دادگاه شرکت در عملیات مسلحانه را رد کرده است و اداره اطلاعات تنها به دلیل داشتن کتاب و ارتباط با گروه مادران آشتی شهر مهاباد وی را به همکاری موثر با پژاک متهم کرده و تا لحظه صدور حکم اعدام برای این زندانی سیاسی نیز دادگاه را تحت فشار قرار داده است.
گلپری پور در تاریخ ۱۲ آذرماه ماه سال ۸۹ به بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه منتقل شد. گلپری پور در ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ توسط ماموران وزارت اطلاعات از بند ۱۲ زندان ارومیه خارج و به انفرادی اداره اطلاعات منتقل شده است.
وی درباره شرایط زندانش می گوید:”علی‌رغم بازداشت‌های طولانی‌مدت و شکنجه‌های فیزیکی و روحی من را تا حد مرگ پیش بردند که شکایت آن را به ارگان‌های گوناگون دولتی ارسال کرده‌ام ولی در این مملکت صدای ما از سلول‌های زندان‌مان هم عبور نمی‌کند چه برسد به این‌که شنونده داشته باشد.
ناصر گلپری‌پور پدر حبیب‌الله گلپری‌پور درباره اتهام محاربه می گوید: “نمی‌دانم بر اساس چه قانونی به پسرکم چنین اتهامی زدند و بعد حکم اعدام دادند.” گلپری‌پور در نیمه‌شب سوم آبان سال ۱۳۹۲ در زندان ارومیه اعدام شد. 

 جُرمش این بود که اَسرار هُویدا می کرد:

حبیب الله گلپری پور نه سارق مسلح بود و نه قاچاقچی مواد مخدر، نه تروریست بود و نه آدمکش، آنچه که حکومت را می ترسانَد اندیشه های گلپری پورهاست. حبیب الله را با چند کتاب دستگیر کردند و به جُرم داشتن کتاب و خواندن شان، در یک دادگاهِ فرمایشی پنج دقیقه ای، بدون داشتن هرگونه وکیل و یا حق دفاع، مُحارب نامیدنش و حُکم اعدامش را صادر کردند.
این چهره حبیب الله گلپری پور است که به لطف دولت تدبیر و امید و حکومت اسلامی، به جرم حمل کتاب!! اعدام شد...چه باید گفت؟
چون نیک بنگریم این سکوت و خاموشی ماست که به یابویِ این دون کیشوت هایِ چوبین میدانِ رَمیدن داده تا اینچنین فرزندانِ ایران زمین را با دلایل واهی و دروغین، به خاک و خون بکشانند؛ اگر ما ملت آزادی خواه و شَریفی داشتیم، اگر ما مردم فَهمیده و انسان دوستی بودیم، اگر ما دارایِ جامعه ای با شعور و با دانش و عدالت طلبی بودیم، نخست اینکه هرگز چنین حکومت پلیدی سه دهه بر جان و مال و هستی و نیستی مان حکومت نمی کرد و دیگر اینکه هیچگاه هَم میهنان مان به جُرم داشتن و خواندن کتاب و یا هَر جُرم دیگری، اعدام نمی شدند.
شوربختانه پاسخ اکثریتِ قاطع مردم ایران به این جنایت ها سکوتی سرسام آور است! بی تفاوتی مردم کشورمان، ما را سیاه بَخت و تیره روز گردانیده و سبب گشته تا روحیه امیدواری، انسان دوستی و آزادی خواهی از چهار گوشه مملکت مان رَخت بر بسته و به دور دست ها کوچ کند و اینچنین زَمین گیر و درمانده مان نموده است.
رسانه های جَمعی مان هَم که همواره درگیر بازی کثیف “خودی و غیر خودی” بوده و هَستند، نقض حقوق بشر فقط محدود به همفکران و همراهانِ خودشان می شود، برای مثال رسانه های اصلاح طلب جُملگی حمله به دختر میرحسین موسوی را محکوم کردند ولی به راستی کدام یک، در سوگِ حبیب الله گلپری پور، جوانِ کُردِ بیگناهی که کشته شد، قلم زدند؟
باید از خود بپرسیم که بَر سر شرف و کرامت انسانی مان چه آمده که قَتل یک جوانِ بی گناه توسط دولتِ تَدبیر و اُمید را نادیده می گیریم ولی ساعت ها درباره بی حُرمتی به دُختر موسوی، قَلم فَرسایی می کنیم؟ حمله به دختر میرحسین نقض آشکار حقوق بشر بود و شکی در آن  نیست، بسیار عَمل قبیحی بود و شخصن درباره اش مطلب کوتاهی نگاشتم، اما آیا قتلِ حبیب الله که یک بی گناهِ به مَعنای واقعی کلمه بود، هَمسو با موازین حقوق بشری است؟ ننگ بر هرآنکس که سکوت کند!


اعدام۱۶ نفر از مخالفان جمهوری اسلامی در زاهدان


دادستان عمومی و انقلاب زاهدان از اعدام ۱۶ نفر از اعضای گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی خبر داد.

به گفته محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان این افراد صبح امروز شنبه، «در پاسخ» به کشته شدن ۱۴ عضو نیروهای مرزبانی جمهوری اسلامی که دیشب صورت گرفت، اعدام شدند.
 وی تأکید کرد: «با توجه به هشدارهایی که از قبل به عوامل اشرار و گروهک‌های معاند نظام داده بودیم مبنی بر این‌که اگر هر گونه اقدامی که سبب آسیب رسیدن به عوامل امنیتی و انتظامی صورت بگیرد اقدام مقابله به مثل می‌کنیم.»
 رسانه‌های ایران از وقوع یک درگیری مسلحانه در شب گذشته در منطقه مرزی شهرستان سراوان در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان خبر داده و نوشته‌اند که در این درگیری، ۱۴ نفر کشته، ۶ نفر مجروح، ۳ نفر نیز از سوی مخالفان جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شدند.
 به گفته معاون امنیتی - انتظامی وزیر کشور هنوز هیچ گروهی مسئولیت این درگیری را بر عهده نگرفته، اما حسن روحانی، با انتشار پیامی نوشته است: «از وزیر محترم کشور می‌خواهم تا در اسرع وقت با تشکیل کمیته‌ای ویژه با هم‌کاری نیروی انتظامی جهت رسیدگی این امر با این شرارت‌ها برخورد و گزارش آن را در اسرع وقت به این‌جانب ارائه نماید.»
روحانی اضافه کرده: «وزارت امور خارجه نیز موظف است اقدامات لازم جهت اجرای موافقت‌نامه امنیتی با پاکستان را پی‌گیری و نتیجه را گزارش نماید.»

۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

پورمحمدی؛ قاتل طناب‌به‌دستی که مصلحت‌اندیش می‌شود!


پورمحمدی؛ قاتل طناب‌به‌دستی که مصلحت‌اندیش می‌شود!
به یاد دارم در همان سال‌های اولیه دهه شصت نیز، یک زندانی عادی محکوم به مرگ را که در محوطه زندان دستگرد اصفهان به دار کشیده بودند، ظاهراً به همین صورت در پزشکی قانونی "زنده" شده بود. خبرش به ما در بندهای سیاسی زندان نیز رسید. زندانیان بندهای عادی دو سه روزی شاد و دلخوش بودند که هم‌بندشان زنده مانده است...

چند روزی است که خبر زنده شدن یک زندانی بجنوردی محکوم به مرگ، پس از به دار کشیدنش، بازتاب زیادی در محافل سیاسی و اجتماعی داخل و خارج کشور داشته است. بخصوص اینکه همزمان در محافل قضایی و جزایی نظام «عدل الهی» بحث در مورد لزوم اجرای مجدد حکم اعدام و مجازات این زندانی نگون‌بخت، باعث جریحه‌دار شدن احساسات طیف وسیعی از مردم عادی و حتی بروز برخی موضع‌گیری‌ها از جانب نهادهای حقوق بشری بین‌المللی گردیده است.
برای هر ناظری حتی از راه دور، تردیدی در بربریت و توحش نهادینه‌شده در نظام حکومتی کنونی ایران وجود ندارد. ولی تصویر واقعی چنین صحنه‌هایی، بسا دردناک‌تر از شنیدن و یا خواندن خبر آن است. محکومی که دقایقی طولانی از طناب دار حلق‌آویز می‌شود، علاوه بر خفگی، دچار شکستگی گردن و قطع نخاع و مرگ کامل یا گسترده مغزی و ضایعات پاتالوژیک جدی می‌شود. در چنین وضعیتی وقتی به طور مثال، مورد نادر اخیر پیش می‌آید، با برگشت برخی علایم حیاتی خودکار بدن همچون تنفس یا ضربان قلب، اساساً نمی‌توان انتظار یک حیات انسانی واقعی و زندگی طبیعی برای آن زندانی بینوا داشت.
به یاد دارم در همان سال‌های اولیه دهه شصت نیز، یک زندانی عادی محکوم به مرگ را که در محوطه زندان دستگرد اصفهان به دار کشیده بودند، ظاهراً به همین صورت در پزشکی قانونی "زنده" شده بود. خبرش به ما در بندهای سیاسی زندان نیز رسید. زندانیان بندهای عادی دو سه روزی شاد و دلخوش بودند که هم‌بندشان زنده مانده است؛ واقعیت تلخ اما این بود که آن زندانی بینوا فقط برخی علائم حیاتی یا به قول پزشکان «حیات نباتی» را داشت و بعد از چند روز در همان وضعیت کُما جان سپرد.
حال با چنین تصویری از واقعیت صحنه، می‌توان تصور کرد که وقتی قضات و مسئولین شقاوت‌پیشه قوه قضائیه، بر اجرای مجدد حکم اعدام تأکید دارند، تا کجا مرزهای قساوت و بی‌رحمی را درنوردیده‌اند. اصرار بر کشتن محکوم مفلوکی که بعد از یک بار اعدام، در حالت کُما بسر می‌برد و عملاً دچار مرگ مغزی شده است و در بخش مراقبت‌های ویژه به سر می‌برد، فقط به این خاطر که معتقدند: « حد، لازم الاجرا است و وقتی حکم اعدام یا قصاص صادر می‌شود، به معنی سلب حیات از مجرم است».
در این میان مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری به نمایندگی از طرف دولت «اعتدال و تدبیر» در یک "نرمش قهرمانانه" مخالف اعدام مجدد آن زندانی دم مرگ می‌شود. همگان می‌دانند که پورمحمدی در فاجعه ملی تابستان ۶۷نماینده وزارت اطلاعات در کمیسیون سه‌نفره مرگ بود و این قاتل طناب‌به‌دست، نقش مستقیم و تعیین‌کننده‌ای در سربه‌دار کردن هزاران زندانی سیاسی داشت.
البته سؤالات بسیاری وجود دارد که مصطفی پورمحمدی و دیگر مسئولین جرم و جنایت ۳۵ ساله اخیر، دیر یا زود در محضر عدالت و در پیشگاه تاریخ، باید پاسخگو باشند. صحنه‌های فجیع آن کشتار بزرگ که بعضاً توسط معدود جان‌به‌دربردگان راهروهای مرگ گزارش شده، در تاریخ معاصر کم‌نظیر است. روایت جان دادن رشیدترین و آگاه‌ترین فرزندان ایران‌زمین با چشمان و دستان بسته بر فراز دارهای شقاوت در صحن حسینیه و یا زیرزمین زندان‌ها، به دار آویختن افراد فلج مادرزاد یا قطع نخاعی یا بیمار و نیمه‌بیهوش، یا گاهاً آویزان شدن پاسداران به پاهای قربانیان حلق‌آویز برای زودتر "تمام‌کش" کردن آنان، و یا بدن‌های هنوز نیمه‌گرمی که شبانه در گورهای جمعی و بی نام و نشان، در زیر خروارهای خاک مدفون و پنهان شدند.
امروز اما سؤالی که چه بسا بیشتر به ذهن خطور می‌کند، این است که براستی دلیل اصلی موضعگیری اخیر چنین فردی با چنان سوابقی چیست؟ آیا مصطفی پورمحمدی، آن سفیر مرگ دیروزی و مدعی و منادی داد امروزی، واقعاً دگرگون و دگراندیش شده است؟ اگر این‌طور است پس گفتمان چوبه‌های دار و آمار ۲۵۰ اعدام در چهار ماه اول دولت روحانی به چه معناست؟ البته از خدا که پنهان نیست شاید احیاناً رگه‌هایی از رأفت و شفقت انسانی نسبت به این محکوم نیمه‌جان، در وجود این قاتلین حرفه‌ای به وجود آمده باشد! اصلاً فارغ از همه این گمانه‌زنی‌ها، آیا عدم اعدام مجدد یک محکوم مشرف به موت، اساساً می‌تواند تأثیری در چرخه توقف‌ناپذیر خشونت و خون و جنون این حکومت داشته باشد؟ پاسخ را براحتی در مصاحبه خود پورمحمدی می‌توان دریافت:
« اعدام دوباره علیرضا م. به مصلحت نیست... بنده به دلایل مختلفی از جمله مسائل داخلی، فرهنگی و بویژهبین‌المللی، مخالف اجرای دوباره حکم اعدام او هستم.»
روشن است که حتی در این مورد غیرسیاسی و غیرامنیتی نیز، نه صحبت از رأفت و شفقت است، نه صحبت از حقوق بشر می‌شود و نه صحبت از تغییر رویکرد و روش «قتل‌درمانی» در دولت اعتدال می‌باشد؛ هرچه که هست، صرفاً در محدوده مصلحت نظام بویژه در رابطه با مسائل بین‌المللی تعریف و تعیین می‌شود.
در واقع منگنه و تنگنای تحریم‌ها و فشار و انزوای بین‌المللی و بخصوص هراس از انفجار و شورش‌های اجتماعی متعاقب آن، ملایان بی‌دنده و ترمز را مجبور به عقب‌نشینی ولو تاکتیکی در زمینه‌های مختلف سیاست داخلی و خارجی خود کرده است. بدیهی است انجام برخی اقدامات سطحی همچون تغییر لحن دیپلماتیک و نشان دادن در باغ سبز و حتی کُرنش‌های ذلیلانه در موضوع هسته‌ای، و همین‌طور تصمیمات عمدتاً نمایشی اخیر در مورد برخی محکومین زندانی، صرفاً پیش‌درآمد مسیر اجتناب‌ناپذیری تلقی می‌شود که حاکمان کنونی ایران، یا باید با پای خود تا انتهای آن پیش بروند و جام زهر بنوشند، که بطور قانونمند چشم‌اندازی جز فروپاشی درونی و نفی و نابودی خودشان در پی ندارد، و یا به‌طور ناگزیر و ناگریزی به استقبال فشارهای سنگین‌تر جامعه جهانی و بخصوص امواج اعتراضات عظیم اجتماعی باید بروند که نهایتاً در زیر گام‌های خردکننده مردم گرسنه و عاصی، له خواهند شد.
البته حاکمان هفت‌خط و هفت‌رنگ ارتجاع اسلامی، قطعاً تمایلی ندارند که خودشان را در انتخاب بین مرگ یاخودکشی، آچمز و مجبور ببینند؛ بنا بر این، راه نجات خودشان را مثل مقاطع حساس قبلی، در همسویی و همسازی با سیاست استعماری "مماشات" از طریق تاراج و حراج منابع طبیعی انرژی ایران و معامله با تاجران "نفت و خون" خواهند یافت.
در این میان دلالان بین‌المللی شاید بتوانند به مدد پمپاژ دلارهای نفتی، اراده سیاسی قدرت‌های غربی علیه ملاهای اتمی را متزلزل نمایند. اما بطور تردیدناپذیری نخواهند توانست در اراده مشروع مردم ستم‌زده و خواست استوار اپوزیسیون ستم‌ستیز ایران‌زمین، برای نیل به «آزادی» و احراز «حاکمیت ملی» خلل جدی ایجاد کنند.
این حقیقت را، هم باند ولی فقیه خوب می‌داند، هم تیم رفسنجانی، هم دولت روحانی و هم وزیر دادگسترش مصطفی پورمحمدی. برخورد خونین و بیرحمانه ۳۵ ساله حاکمیت جمهوری اسلامی با مردم معترض و اپوزیسیون نافی نظام، نیازی به توضیح ندارد. تصویر واقعی‌تر را چه بسا روند رویدادهای در پیش رو و البته «سرنوشت و سرانجام نظام» در آینده نه چندان دور، بهتر به نمایش بگذارد.

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

گزارش احمد شهید و واکنش‌های رسمی در ایران


گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران گزارش خود را را بر اساس مستندات و شواهد و شاهدان عینی تهیه کرده، بی آنکه اجازه حضور در ایران و مشاهده وضیعت حقوق بشر از نزدیک داشته باشد.

گزارش گزارش‌گر ویژه حقوق بشر ایران، باعث بروز واکنش های متفاوتی میان برخی مسوولان حکومت جمهوری اسلامی و همینطور کاربران شبکه‌های اجتماعی شد.
.نخستین واکنش از سوی مرضیه افخم، سخنگوی وزارت خارجه صورت گرفت
سخنگوی وزارت امور خارجه با تاکید برا اینکه انتصاب گزارشگر ویژه حقوق بشر را توهین به ملت بزرگ ایران دانسته و گفته است جمهوری اسلامی او را به رسمیت نمی شناسد، زیرا این یک انتصاب کاملا سیاسی بوده و در نتیجه یک روند گزینشی روی داده که توسط معدود کشورهای خاص در شورای حقوق بشر دنبال می شود.
مرضیه افخم هم چنین گفته است: «جمهوری اسلامی ایران در منطقه‌ای که از افراطی‌گری، خشونت و تروریسم رنج می‌برد به عنوان محور ثبات منطقه بر پایه مردم سالاری دینی و اعتدال مسوولانه با جامعه بین المللی تعاملی سازنده دارد و نمی پذیرد گزارش های مغرضانه ملاک قضاوت وضعیت حقوق بشر در ایران قرار گیرد.»
وی در ادامه گفته است: «گروه‌های تروریستی و خشونت‌طلب که دست‌شان به خون مردم بی گناه آلوده است عموما منابع تهیه این گزارش قرار گرفته‌اند و از این رو گزارش مذکور فاقد اعتبار و وجاهت قانونی است.»
از سوی دیگر ظریف، وزیر امور خارجه نیز همواره در مجامع بین المللی نقض حقوق بشر در ایران را تکذیب کرده و خواهان اصلاح گزارش های حقوق بشری سازمان ملل در مورد ایران شده است.
ظریف  در دیدار با ناوی پیلای کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار تغییر رویه و نگاه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به جمهوری اسلامی شده بود.
در همین حال پیش از این نیز واکنش های دیگری هم بوده، لاریجانی رییس کمیسیون حقوق بشر اسلامی در قوه قضاییه نیز در مورد گزارشگر سازمان ملل متحد گفته بود احمد شهید فردی بی ربط و بی تعهد است.
لاریجانی اسفند ماه سال گذشته نیز پس از دیدار با دبیر کل سازمان ملل به خبرگزاری ایسنا گفته بود: «به دبیر کل سازمان ملل گفتیم وارد کردن دو هزار اتهام به ایران توسط احمد شهید نشانه دروغین بودن این ادعا هاست و اگر قرار باشد وی همه این اتهامات را بررسی کند باید حداقل دو هزار روز در ایران بوده باشد.»
لاریجانی در بخش دیگری از سخنانش گفته بود: «آقای احمد شهید خود را در حد یک فعال سیاسی مخالف حکومت ایران تقلیل دادع و برای تهیه گزارش خود با یک گروه بدنام تروریستی همکاری کرده که دستشان به خون ملت ایران آلوده است.»
گزارش‌های سالانه احمد شهید در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو و با حضور .نمایندگان عضو این شورا منتشر می‌شود
جمهوری اسلامی هر ساله بعد از انتشار این گزارش تمام نکات مطرح شده در آن را قویا تکذیب می‌کند و بارها اعلام کرده است چون گزارشگر ویژه با مسایل ایران از نزدیک آشنا نیست، گزارش .منتشر شده توسط وی صحت نداشته و فاقد وجاهت قانونی است
این در حالی است که تقاضای دیدار از ایران توسط گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل بارهاتوسط مقامات ایران رد شده است.