۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

«مجازات اعدام در ایران، سیاست دولتی ایجاد وحشت»

یک نهاد حقوق بشری در گزارشی می‌گوید تغییر دولت در ایران و شروع کار رییس جمهور جدید به تغییری در اجرای مجازات اعدام نیانجامیده است. در این کشور در سه ماه گذشته حدود ۲۰۰ نفر اعدام شده‌اند.

گزارش تازه "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" و سازمان عضو آن، "جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران"، با عنوان "مجازات اعدام در ایران، سیاست دولتی ایجاد وحشت"، روز ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام منتشر شده است.

این گزارش می‌گوید از آغاز سال ۲۰۱۳ حداقل ۴۸۱ نفر از جمله احتمالا ۵ نوجوان زیر ۱۸ سال در ایران اعدام شده‌اند.

به گفته جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، تغییر دولت در ایران و شروع کار رییس جمهور جدید در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ تغییری در اجرای مجازات اعدام بوجود نیاورده است. از انتخابات ۲۴ خرداد تا ۹ مهر ۱۳۹۲ (۱۴ ژوئن تا اول اکتبر ۲۰۱۳)، بنا به گزارش‌ها بیش از ۲۰۰ نفر اعدام شده‌اند.


اول در سرانه اعدام

در گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران آمده است: «در شرایطی که تعداد روزافزونی از کشورها هر سال به فهرست ملغی‌کنندگان مجازات اعدام می‌پیوندند، جمهوری اسلامی ایران پس از چین پیوسته مقام دوم از نظر تعداد اعدام‌ها را در اختیار دارد، اما از نظر تعداد سرانه اعدام به نسبت جمعیت، بزرگترین اعدام کننده در جهان به شمار می‌رود.»
این گزارش می‌گوید، هزاران زندانی در ایران به اعدام محکوم هستند، اما ارقام دقیق در دست نیست، چون مسئولان آمار حکم‌های اعدام صادر و اجرا شده را منتشر نمی‌کنند. به علاوه، آنها حکم مرگ بر اساس قصاص را در ردیف مجازات اعدام به حساب نمی‌آورند. احکام قصاصِ نفس تعداد قابل‌توجهی از اعدام‌ها را تشکیل می‌دهند که تعدادشان معلوم نیست.

گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در تشریح چرایی بالا بودن شمار اعدام‌ها در ایران به قوانین جزایی این کشور اشاره کرده که علیرغم تغییر آن باز هم در بسیاری موارد دست قضات را در صدور احکام مرگ باز گذاشته است.

این گزارش می‌افزاید: «قانون تازه، همچون قانون قبلی، به صراحت عنوان می‌کند که در مواردی که قانون به مجازات‌های "حدود" نپرداخته است، می‌توان به اصل ۱۶۷ قانون اساسی استناد کرد. بدین ترتیب، قضات علاوه بر موارد مقرر در قانون مجازات اسلامی، درموارد زیادی از اختیار گسترده برای صدور حکم اعدام بر اساس شریعت برخوردار هستند.»

اصل ۱۶۷ قانون اساسی ایران می‌گوید: «قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‌تواند به بهانه سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد.»

علاوه بر این تعداد زیادی از جرایم در ایران مستوجب مجازات اعدام هستند، از جمله جرایمی که در میثاق‌های بین‌المللی مربوط به حقوق بشر، در ردیف "مهم‌ترین" جرائم به شمار نمی‌روند، به ویژه جرائم سیاسی، اقتصادی، مواد مخدر و جرائم به اصطلاح جنسی.


محاکمه‌های غیرعادلانه
گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران می‌گوید، بسیاری از زندانیان محکوم به اعدام از محاکمه عادلانه‌ای برخوردار نمی‌شوند. محکومیت آنها بر اساس اتهام‌های مبهم و "اقرار"هایی صورت می‌گیرد که معمولا در زیر شکنجه یا بدرفتاری‌های دیگر پیش از محاکمه در دوره حبس در انزوای کامل از آنها دریافت شده است. بسیاری از آنها از دسترسی به وکیل محروم هستند.

در بخش دیگری از گزارش آمده: «محکومان به اعدام اغلب از زمان اعدام خود مطلع نمی‌شوند مگر زمانی که به سلول انفرادی ـ در غالب موارد یک روز پیش از اعدام ـ منتقل می‌شوند. بر خلاف مقررات حاکم در ایران، در مواردی وکلای آنها پیش از اجرای اعدام اطلاع پیدا نمی‌کنند.»

در گزارش همچنین می‌خوانیم: «روش غیرانسانی حلق‌آویز کردن (با طناب دار) روشی است که اغلب برای اعدام به کار می‌رود. سنگسار که در قانون مقرر شده روش ظالمانه دیگری است که در عمل تقریبا در تمام موارد به مرگی فجیع می‌انجامد.»

جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در پایان گزارش خود از جامعه بین‌المللی خواسته ایران را به خاطر "سرسختی در اجرای مجازات اعدام و نقض تعهدات خود بر اساس حقوق بین‌المللی حقوق بشر"، زیر فشار قرار دهند.

این نهاد حقوق بشری هم‌چنین به جامعه بین‌المللی توصیه کرده:
- هرگونه کمک به مبارزه با مواد مخدر را مشروط به توقف اعدام‌های مربوط به مواد مخدر کند؛
- فروش تمام ابزار و لوازمی را که در اجرای مجازات اعدام به کار می‌روند به ایران منع کند؛
- در تمام گفت‌وگوهای دوجانبه الغای مجازات اعدام را مطرح و تشویق کند

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

سه شخصیت حقوق بشری: مجازات اعدام را لغو کنید

در بیانیه‌ای که توسط فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر منتشر شده آمده است: «جوامع عادلانه و مدرن را نمی توان بر کشتن بنیاد گذاشت.» ۲۱ کشور در سال ۲۰۱۲ قانون مرگ را در مورد محکومان اجرا کرده‌اند.
فلورانس بلویه، رئیس ائتلاف جهانی ضد مجازات اعدام، عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، و روبر بادنتر، وزیر پیشین دادگستری فرانسه در بیانیه‌ای با عنوان "جوامع عادلانه و مدرن را نمی توان بر کشتن بنیاد گذاشت" خواستار لغو مجازات اعدام شده‌اند.
این بیانیه توسط "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" منتشر شده است.
در این بیانیه آمده است که در حال حاضر در قوانین ۵۹ کشور احکام مرگ وجود دارد و از این میان ۲۱ کشور در سال ۲۰۱۲ از مجازات مرگ در مورد محکومان استفاده کرده‌اند.
در این بیانیه که توسط "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" منتشر شده می‌خوانیم: «قاتلان بیش از هرچیز به خاطر محروم کردن قربانی از پرارزش ترین چیز ممکن مورد انزجار هستند. این کشورها نیز بنیادی‌ترین و عزیزترین حق شهروندان خود را نقض می کنند: حق زندگی.»
در ادامه بیانیه به اعدام‌های صورت گرفته در ایران نیز اشاره شده و درباره چرایی "ناعادلانه و غیرموثر" بودن حکم اعدام آمده است: «هیچ نظام عدلی در روی کره زمین از امکان اشتباه در قضاوت و محاکمه ناعادلانه بری نیست و همه زندانیان محکوم به اعدام از استطاعت داشتن وکیل مناسب برخوردار نیستند. به علاوه، هیچ مدرکی تایید نمی‌کند که مجازات اعدام تعداد قتل‌ها یا اقدامات خشونت‌آمیز در جامعه را کاهش می دهد.»
ثبت رکورد تازه اعدام در ایران
در همین زمینه در گزارشی که ۱۶ مهر ۱۳۹۲ در سایت "کمپین بین‌المللی حقوق ‌بشر" منتشر شده آمده است: «از زمان روی کار آمدن حسن روحانی ۱۲۵ نفر در ایران اعدام شده‌اند.» این گزارش می‌گوید که با "افزایش نگران‌کننده" اجرای مجازات اعدام در هفته‌های اخیر در ایران، کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران و مرکز اسناد حقوق بشرایران با انتشار بیانیه‌ای خواستار آن شده‌اند که مقامات ایرانی روند فزاینده استفاده از حکم اعدام برای مجازات متهمان را متوقف کنند.
بنا بر این گزارش، در دو هفته بین بیستم شهریور تا سوم مهر ماه، مقامات ایرانی با اعدام ۵۰ تن به خاطر جرائم مرتبط با مواد مخدر رکوردی تازه را در اعدام مجرمان ثبت کرده‌اند.
دروری دایک: اعدام در ملأ عام در دوره روحانی کاهش نیافته است
دروری دایک (Drewery Dyke)، مسئول بخش خاورمیانه سازمان عفو بین‌الملل، در گفت‌وگو با دویچه وله اعلام کرد که تعداد اعدام‌ها در ملأ عام در دوره حسن روحانی، رئیس جمهور جدید ایران، هم ادامه داشته و کاهش نیافته است.

به گفته‌ی دروری دایک شمار اعدام‌ها در ایران در ۲ سال آخر ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد ۴ برابر نسبت به پیش از آن افزایش پیدا کرده بود و این روند در دوره روحانی نیز ادامه یافته است.

درباره تعداد دقیق زندانیان محکوم به اعدام در ایران تا به حال آماری منتشر نشده است، اما اکثر احکام اعدام در ایران برای متهمان قاچاق مواد مخدر یا تجاوز جنسی صادر می‌شود.

کارشناسان مسائل حقوق بشر درخواست می‌کنند که احمد شهید، گزارشگر ویژه امور حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد ایران، برای بازدید از زندان‌های جمهوری اسلامی به ایران سفر کند. احمد شهید خود اعلام کرده است که تاکنون دو بار به حسن روحانی نامه نوشته و تقاضای سفر به ایران را کرده است.

گرچه حسن روحانی تا به حال به نامه‌‌های شهید پاسخی نداده است، اما محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، در ۵ شهریور ۱۳۹۲ گفت که درخواست وی "جدی" تلقی نمی‌شود.

ایران در میان ۱۸۸ کشور جهان رکورددار تورم می‌شود

بر اساس تازه‌ترین برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، با ادامه وخامت اوضاع اقتصادی ایران، این کشور در سال ۲۰۱۳ میلادی رکورددار تورم جهان می‌شود. ایران در آغاز دولت دهم در جایگاه هشتم قرار داشت.
مطابق تازه‌ترین پیش‌بینی‌های صندوق بین‌المللی پول که خلاصه آن در برخی رسانه‌های داخل کشور نیز منعکس شده میزان تورم در ایران در سال ۲۰۱۳ میلادی به ۳ /۴۲ می‌رسد و از این نظر در میان ۱۸۸ کشور جهان مقام نخست را به خود اختصاص می‌دهد.

سایت خبری تسنیم چهارشنبه (۱۷ مهر ۹۲/ ۹ اکتبر) به نقل از این گزارش نوشت، پیش‌بینی می‌شود کشور بلاروس که سال ۲۰۱۲ با تورم ۵۹ درصدی رکورددار بود میزان تورم را به ۵/ ۱۷ درصد کاهش دهد.


سقوط موقعیت ایران در دولت دهم

جمهوری اسلامی در حالی با تورم بیش از ۴۲ درصدی رکورددار جهان می‌شود که تنها سه کشور دیگر با تورم بیش از ۲۰ درصد سروکار دارند.

در جدول صندوق بین‌المللی پول، ونزوئلا با ۳۸، سودان با ۳۵ و مالاوی با اندکی بیش از ۲۵ درصد تورم جایگاه‌های دوم تا چهارم را به خود اختصاص داده‌اند.
ساختمان صندوق بین‌المللی پول در واشنگتنساختمان صندوق بین‌المللی پول در واشنگتن

برابر آمار مشابهی که فروردین ماه سال جاری منتشر شد ایران با در نظر گرفتن میزان تورم در اسفندماه ۹۱ (۶/ ۳۰ درصد) در سال ۲۰۱۲ در جایگاه چهارم قرار داشت.

از ۱۸۸ کشوری که در این فهرست قرار دارند تورم در ۱۶۵ کشور کمتر از ده درصد و در بیش از نیمی از آنها کمتر از ۵ درصد گزارش شده است.


در سال ۸۸، نخستین سال از دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، گزارش مشترکی از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول برای ایران جایگاه هشتم را با تورم ۱۸ درصدی ثبت کرد.

ایران، کشور آخر منطقه

در تازه‌ترین گزارش چشم‌انداز اقتصادی جهان میزان رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۳ با اندکی بهبود نسبت به سال گذشته منفی ۵ /۱ درصد اعلام شده است. رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۲ نزدیک به منفی ۲ درصد بود.

نماگرهای اقتصادی مربوط به سه ماهه سوم سال ۹۱ که بانک مرکزی هفته گذشته منتشر کرد نشان می‌دهد رشد تولید ناخالص داخلی در این فاصله زمانی با احتساب نفت منفی ۴ /۵ و بدون نفت منفی ۴ /۲ درصد بوده است.

در قیاس با دیگر کشورهای منطقه، ایران در سال‌های اخیر همواره دارای بیشترین تورم و کمترین رشد اقتصادی بوده است. مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی که بهمن ماه سال ۹۱ منتشر شد ایران را رکورددار میزان تورم در منطقه معرفی کرده بود.

مطابق این گزارش در ماه پایانی سال ۲۰۱۲ میزان تورم در ایران ۸ /۲۱ درصد و بالاترین در منطقه بود. در این زمان بحرین با اندکی کمتر از یک درصد کمترین تورم را داشته و پس از این کشور امارات، گرجستان و اسرائیل قرار داشتند که میزان تورم در آنها کمتر از دو درصد بوده است.


افزایش بیکاری به‌رغم کاهش تورم

صندوق بین‌المللی پول پیش بینی می‌کند تورم در اغلب کشورهای اروپایی در سال ۲۰۱۳ کمتر از ۲ در صد و در ایالات متحده آمریکا ۴ /۱ درصد باشد.

بنابراین گزارش شدت تورم در ایران که در چهار سال گذشته روندی صعودی داشته در سال آینده میلادی کاهش قابل ملاحظه‌ای پیدا می‌کند و به ۲۹ درصد می‌رسد.
گرانی در ایران بیداد می‌کندگرانی در ایران بیداد می‌کند

برآوردهای این نهاد بین‌المللی از افزایش رشد اقتصادی در سال آینده به میزان ۳ /۱ درصد خبر می‌دهد. میانگین رشد اقتصادی همه کشورهای جهان در سال ۲۰۱۴ میلادی ۹ /۲ درصد برآورد می‌شود.

به‌رغم پیش‌بینی افزایش رشد اقتصادی و کاهش تورم کارشناسان صندوق بین‌المللی معتقدند شمار بیکاران در ایران بیشتر خواهد شد. بر این اساس میزان بیکاری در سال ۲۰۱۳ با یک درصد افزایش نسبت به سال پیش به ۲ /۱۳ درصد و در سال بعد به ۵ /۱۴ درصد خواهد رسید.

برخی از مدیران اقتصادی دولت یازدهم نیز هشدار داده‌اند که ایران به زودی با "سونامی بیکاری" روبرو خواهد شد. علی طیب‌نیا وزیر امور اقتصادی و دارایی چندی پیش گفته بود با ورود حدود ۵ میلیون فارغ‌التحصیل و دانشجو به بازار کار به زودی تعداد جویندگان کار ایران به ۵ /۸ میلیون نفر خواهد رسید.

۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

دیگر زمان آن فرارسیده تا از خواب سنگینی که در آن فرو رفته ایم بیدار شویم!




از قدیم گفته اند؛ «جلو ضرر را هرکجا که بگیری، منفعت است». این بدان معناست که چنانچه ما اشتباهی کردیم، و در حال زیان دادنیم، بهتر است که به خود آییم و بیش از آن، از هرز رفتن آبی که پس انداز نمودیم، جلو گیری کنیم. شوربختانه با آن که این یادواره نتیجه نادانی و ساده اندیشی خود ماست و ما خودمان ساختیم، ولی باز هم بدان توجه نداشته و همچنان در کنار منبع آب ایستاده ایم در حالی که آب کماکان از مجرایی به هدر می رود. به گفته ای؛ «دنیا را آب ببرد، ما را خواب می برد».
سهل انگاری و بی توجهی به هر پیشامد و جریانی، ما را با پیامد و سرنوشت نامطلوب، تازه تر، و زیان آورتری روبرو می کند که گهگاه جبران و بازنگری از آن غیر ممکن، و یا بسیار هزینه بردار و گران بها است. با این حال، ما هرگز به پیامد و سرانجام اشتباهات خود پی نبرده ایم. به عبارتی دیگر، این یادواره، گویای زندگی ما نیست و باید آن را به روش زیر تغییر داد: «اگر ضرری در پیش است، بی خیال، بگذار که آب از سر و گردنت بالا بره».
نگاهی گذرا به تاریخ پر سوز و گداز کشورمان، به ما نشان می دهد که پیامد ناگوار و خانمان برانداز این غفلت و کوتاهی ها را بارها، و بارها، تجربه کرده ایم، ولی باز هم نظاره گر اشتباهات دیگر خودمانیم، بدون آن که بازهم عکس العملی از خود نشان دهیم. نیازی نیست که ما به تاریخ چند هزار ساله خود بازگردیم، و صدها تجربه تلخ را از آن فرا گیریم. ما تنها به چند نمونه از ندانم کاری، و اشتباهات از انقلاب ۵۷ تا کنون می پردازیم که همین دوران کوتاه می تواند انباری از پند و آموزش برایمان باشد:
فرتور جسم بی جان امیر عباس هویدا را پس از اعدام به دست خمینی و عواملش نشان می دهند. بسیاری از جوانان و ارتشی های میهن دوست ایرانی به دست خمینی جلاد اعدام و سر به نیست شدند ولی صدایی از مردم ایران در نیامد و ندای اعتراضی از سوی ایشان بر نخواست؛ حکومت جلاد امروز ایران ثمره سکوت سه دهه پیش پدران و مادران ایران زمین است.
 در سال ۵۷، مردم به شمار میلیونی به خیابان ها آمدند، و از رژیم شاه انتقاد کردند. شاه در یک زمان به خود آمد و به اشتباهاتش پی برد و با پذیرفتن اشتباهاتش، از ملت درخواست نمود که به او فرصت بازنگری و جبران آن اشتباهات دهند تا بتواند مشروطیت را بنا بر قانون اساسی پیاده کند. چرا ما نخواستیم از او تضمین این کار را بگیریم، و به جای آن، در بیابانی پرنشیب و فراز و در تاریکی به دنبال فریاد رس و نجات بخشی نگردیم؟.
* پس از آن که خمینی پیروزمندانه وارد ایران شد و بر کرسی قدرت جای گرفت، بی درنگ در چند شب پی در پی فرماندهان ارتش، فرزندان جان برکف خاکمان را بدون کمترین دلیل، کمترین جرم، و یا کوچکترین محاکمه ای، به رگبار بست. آیا این حتی در یک جامعه بدوی و سربسته جهان در سده ۲۱، جرم و جنایت به شمار نمی رفت؟ چرا مردم ما اعتراض نکردند؟ به خیابان ها نیامدند؟ و این روش سرکوبی که صرفاً برای زهر چشم گرفتن از مردم بود، محکوم نکردند؟. در آن روزگار، خمینی هنوز قدرتی نداشت، و یک تظاهرات و ایستادگی مردم می توانست او را بر جای خود نشاند!.
* خمینی، بارها، و بارها گفته بود که خود و دیگر روحانیون قصد و نیت دخالت و بدست گرفتن کار سیاسی ندارند. این پرسش پیش می آید که چرا وقتی برخلاف قولی که داده بود، در تهران ماند و آخوندها را یکی پس از دیگری نرم نرمک وارد وزارتخانه ها کرد، فریاد کسی بلند نشد، و صدایی بر نخاست؟.
بانوی فرهیخته و فرهنگ پرور ایران، دکتر فرخ رو پارسا، و مهندس عبدالله ریاضی پدر مهندسان و صنعت ایران، که فدای جهل و نفهمی و تازی گری رژیم شدند، و از سوی آدم خوران رژیم تازی منش از پای در آمدند. به راستی اگر مردم ایران سکوت نمی کردند و در مقابل اعدام چنین انسان های وارسته ای دست به اعتراض و تظاهرات می زدند، آیا خمینی می توانست به تندروری های جنایت بارش ادامه دهد؟
‫*‬ هنگامی که سروش مزدور خمینی تبر برداشت و به نسل کشی در دانشگاهها پرداخت، چرا مردم، دانشجویان، استادان، و روشنفکران اعتراض و اعتصاب نکردند، و جلو آن بی فرهنگی، و وحشی گری را نگرفتند؟.
‫*‬ کشتار ارتشی ها، نخست وزیر، وزیران، و روشنفکران، چون با هیچگونه برخورد و عکس العمل ملی همراه نبود، خمینی را بر آن داشت که دست به جنایت بزرگ و عظیم تری بزند. نخست هزاران کودکان را نسنجیده در میدان های جنگ تکه پاره کند، و آنگاه چندین هزار از جوانان خروشان و میهن دوست میهنمان را بی سر و صدا در زندان ها نابود کند، و پیکر آنان را مانند گوسفند های قربانی در کامیون ها تلمبار کرده، در نقطه ای دور دست مانند جنایت های هیتلر به زیر خاک کنند.
‫*‬ ما در هرحال، سکوت کردیم. سکوت هم در فرهنگ اسلامی امروز ایران، نشانه رضایت است و در آن بحثی نیست. خاتمی با ۲۲ میلیون رأی روی کار آمد ولی به جای خدمت به مردم، در چنبره قدرت و جنایت رژیم جای گرفت. تا آنجا که خود را آبدارچی رژیم نامید. ما دیدیم، شنیدیم، و اعتراضی نکردیم. بازهم همین سید خندان، کارچاق کن رژیم، باردیگر وارد گود شده، تا از شکست رژیم که همانا از میان رفتن نفوذ و قدرت اسلام است، جلوگیری کند و بازهم تسلط و فرماندهی ۱۴ سده تازیان از ایران و از گردن و پشت ایرانی، کوتاه نشود.
‫*‬ ما در این جا از صلاحیت موسوی برای نخست وزیری، آنهم نخست وزیر دوران جنگ گفتگویی نمی کنیم. بی تردید، ایشان با داشتن یک لیسانس از دانشگاه امیر کبیر که آن زمان تنها یک هنرستان و پلی تکنیک بود، صلاحیت اشغال کمترین پست سیاسی را نداشت. ولی از آن جا که آن زمان، زمان پارتی بازی، و به کارگرفتن وابستگان آخوندها بود، موسوی نیز به دلیل بستگی به خامنه ای، توانست شغلی را بگیرد که مطلقاً تجربه، دید سیاسی، بی طرف بودن مذهبی، و میهن دوستی در او نبود.
این آقا هم در زمان مسئولیت خود، نظاره برافراشتن چندین هزار چوبه های دار در زندان های سراسر کشور بود، ولی صدایی از او بر نیامد. به گفته ای، او نخست وزیر رژیم بود، نه مردم. اکنون هم که به اصطلاح بار سیاسی را یدک می کشد و با دوست دیرین و رقیب کنونی اش خامنه ای در افتاده، نخواسته و نمی خواهد از آنهمه جنایت وحشتناک در زمان تصدی اش در زندان ها، اظهار ندامت نموده و از مردم ایران پوزش بخواهد. این آقا، از بام تا شام در آه و حسرت دوران طلایی خمینی می سوزد و می سازد، و آرزوی بازگشت آن دوران را دارد.
فرتور گویای میزان پسرفت اخلاقی ایرانیان در طی سه دهه گذشته است؛ نگارنده باور دارد که اگر برای مراسم اعدام، شکنجه و دست و پای زندانیان بلیط فروخته شود، درآمد آن برای حکومت اگر از درآمد حاصل از فروش نفت و گاز بیشتر نباشد، کمتر نیست! آیا زمان آن نرسیده که ایرانیان از خواب عمیق گمراهی و نادانی که در آن فرو رفته اند بیدار شده و رفتارهای زشت خود را بررسی نمایند؟
گروههای اصلاح طلب که به طور غیر مستقیم وابسته به رژیم اسلامی اند، هم اکنون در واشنگتن زیر نفوذ آخوند کدیور به دور هم جمع شده اند که به بهانه  یک همه پرسی همگانی، رژیم را در جای خود محکم و استوار نگاه دارند. اینجاست که ما نیا ز داریم ازخواب سنگین خود بیدار شده و به دفاع از تاریخ و کشورمان بپردازیم. در این اقدام ضد ملی از همکاری صدای آمریکا و بی بی سی لندن کمک و یاری های تبلیغاتی گرفته شده است. جزئیات آن را در مقاله جداگانه به آگاهی شما عزیزان خواهیم رسانید.
از آنچه گفته شد، تنیجه می گیریم که؛ «از ماست که برماست». ما با کوتاه آمدن و سکوت خود، دست جنایتکاران را در کارهایشان باز می گذاریم و به آنان چراغ سبز نشان می دهیم تا بیشتر و بهتر جنایت کنند، و همچنان بر ما و کشورمان سوار بمانند.

اکبر شاه به جای ولی فقیه وارد گود می شود




آخوند، و آخوند

این جا آخوند، آنجا آخوند، همه جا آخوند این شده سرنوشت و وبال گردن ۷۵ میلیون ایرانی. شمار آخوندها که در سال ۱۳۲۰ هنگام رفتن رضا شاه از کشور نزدیک به ۸۰۰ نفر بود در سال ۵۷ زمان فروکش رژیم پهلوی، به ۵۵،۰۰۰ رسید. یعنی با دوبرابر شدن جمعیت ایران از ۱۶ میلیون، به ۳۰ میلیون، شمار آخوندها در این دوران از برکت خدمات شاهنشاه آریامهر، ۷۰ برابر شد. در این ۳۵ سال گذشته که می توان گفت شمار آنان دست کم به ۶۰۰ هزار و شاید هم بیشتر برسد.
این جا، آن جا، همه جا آخوند. مفتخورها و زباله های اجتماع که مانند زالو به ملت ایران چسبیده اند. ۷۵۰ هزار آخوند  یعنی یکصدم جمعیت ایران، بر ۷۵ میلیون ایرانی حکومت می کنند و سهم نیمی از ملت را می خورند. بدا به حال ملتی چون ما که اینچنین در خواب فرو رفته باشد و بیدار نشود.
حال با فرض آن که شمار آخوندها در بالاترین رقم ۷۵۰ هزار تن رسیده باشد، یعنی یک صدم جمعیت ایران باشد، به چه علت و بر چه اساسی یک در صد جمعیت بایدهمه کاره مملکت بوده، همه سازمان ها، ادارات، دوایر دولتی و غیر دولتی را اشغال کند. پس طبقات اصلی اجتماع چون فرهنگیان، دانشگاهیان، وکیلان، صنعتگران، کشاورزان، دکترها، و دیگر مردم چه کاره اند؟. چرا آنها باید دنباله رو آخوند و تحت فرمان او باشند؟. تکلیف زنان، ۵۰٪ جمعیت ایران چه می شود؟. آیا سخنگوی یک وزارتخانه با لچک تحمیلی اسلامی پاسخگوی بیش از ۳۵ میلیون زنان ایران است؟!.
پول هایی که هرهفته و هرماه از ضریح های گور امامزادها جمع می گردد که از حلقوم ملت کشیده شده و خرج الواتی و خوش گذرانی آخوندها و فرزندان عیاش آنان می شود.
این پرسش از علی خامنه ای است که به چه حقی و به چه مجوزی، ۷۴ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر جمعیت کشور را نادیده گرفته، بازیچه خود قرار داده، و سرنوشت مملکت را از هرنظر به ۷۵۰ هزار آخوند و آخوندچه که کمترین هویت ایرانی ندارند و از دانش و اطلاعات ضروری برکنارند، سپرده است؟!. آیا این ظلم بی پایان و تجاوز به حقوق یک ملت نیست؟. آیا این ۷۰ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر می توانند خواب راحت و آرامش داشته، نزد وجدان خود شرمگین و سر افکنده نباشند؟. چگونه می توانند این آخوند را تحمل کنند، و بر جان، مال، ناموس، و هستی خود مسلط و حکمفرما بدانند؟.

روحانی آخوندی دیگر

۱۸ میلیون نفری که به روحانی با همه ویژگی های چند صدهزار آخوند دیگر رأی دادند و او را بر سرنوشت ما مسلط ساختند آیا بر این باورند که ما سزاوار آنیم و باید این خفت و خواری را تحمل کنیم؟. آنان چگونه به خود اجازه دادند با رأی دادن بی جای خود ملتی را در بند آخوند نگاه دارند و کشورمان همچنان عقب مانده بماند؟. و اما ما ملت ایران، ما مردمی که در برابر یک حرف زور سینه سپر می کنیم، در برابر یک فروشنده گران فروش فریاد بر می آوریم، در برابر یک راننده خلاف کار می ایستیم، یک آفتابه دزد را به دادگاه می کشانیم و زندانی می کنیم، چگونه و چه طور ۳۵ سال تجاوز و بی حرمتی آخوند ضد ایرانی را به خانه و کاشانه و جور و ستم آنان را به خود تحمل می کنیم؟.
با ۱۸ میلیون رأی دادن به روحانی، رژیم در حال فروپاشی ولایت فقیه را نجات داده، برای سالها و یا چند دهه دیگر بر سر قدرت نگاه داشتند، و بدینوسیله زنجیرهای بردگی و خفت و خواری ما را بلندتر، و محکم تر کردند. خوشا به این درایت و اندیشه سیاسی!.
آیا هنوز پس از سه دهه نباید فریاد برآوریم، در برابر آخوند و آخوند مسلک بایستیم و این دشمنان میهنمان را از خود برانیم؟. آیا گذشته حسن روحانی بهتر از خامنه ای است؟، و آیا کارنامه درخشانی در خدمت مردم به ایران در گذشته داشته که به وی رأی دادند؟.

از اکبر شاه چه خبر؟

شاید خوانندگان ما در شگفت بمانند ولی حقیقت آنست که رفسنجانی گرچه بر جای خامنه ای ننشسته، ولی عملن جانشین او شده، و قدرت را در دست گرفته است. برای آگاهی بیشتر باید به انتخابات (انتصابات) ریاست جمهوری توجه کنیم که به خواست رفسنجانی، روحانی که مهره درجه دو رژیم بود، کاندید شد و با تبلیغات گسترده وی و همکاری خاتمی با رأی بالایی انتخاب شد.
وزیرانی هم که در کابینه خود وارد نمود همگی از دوستان و هم پالکی های رفسنجانی و خاتمی اند. بنابراین، می توان گفت که دولت رفسنجانی باردیگر در جلد خاتمی روی کار آمده، و نامزدهای انتصابی خامنه ای مانند علی اکبر ولایتی، محمد باقر قالیباف، و سعیدجلیلی، به جایی نرسیدند.
آخوند کلید نشان، از آخوندهای بی کلید دیگر زرنگتر و مرد رندتر است. این بابا، علی خامنه ای را در جیب راستش و رفسنجانی را در جیب چپش و ملت ایران را زیر پایش می گذارد و به همه لبخندهای نمکین تحویل می دهد.
از زمان روی کار آمدن روحانی تا کنون، این روحانی و یا در حقیقت رفسنجانی است که تصمیم می گیرد چگونه عمل کند؟ ، چگونه به آمریکا برود، با چه کسانی گفتگو کند، و چه بگوید. حال اگر خامنه ای یکی دوبار به تازگی گرو خاک کرده و انتقادهای کوچکی بر تاخت و تاز روحانی در آمریکا نموده است، اینها ظاهر امر بوده، و بنا به گفته ای مصرف داخلی دارد و برای گمراه کردن مردم درون کشور است که تصور کنند همه چیز زیر عمامه و به دستور خامنه ای انجام می شود.

چرا اکبر شاه وارد گود شد؟

علت را باید دردرماندگی خامنه ای، وضع بد اقتصادی و اجتماعی کشور، و خطر سرنگونی رژیم جستجو کرد. خامنه ای برخلاف آن که گهگاهی برای عده ای زنان ناآگاه و بی اطلاع، و یا بسیجی های نوکر صفت رجز خوانی می کند و شاخ شانه می کشد، بسیار ترسو، و در برابر پیش آمدها سست و کم طاقت است و خود را به آسانی می بازد. در گذشته چند بار این مورد به اثبات رسیده است. بنابراین، روحانیون طراز اول، به ویژه آخوندهای حوزه علمیه قم که بیشتر طرفدار رفسنجانی اند در برابر سستی و ناتوانی خامنه ای، خطر فروپاشی رژیم اسلامی را به او یادآور شدند و چاره را بر آن دیدند که از سیاست های روباهانه رفسنجانی در این مورد بهره گیری شود. اینجاست که اکبرخان وارد گود شد و برنامه ها را عملن در دست گرفت. اکنون سر و کار ما با وی است تا خامنه ای.
رفسنجانی طلبه بیکاره و دربدر که با حالت مفلوک و درماندگی با خانواده خود به تهران آمد. اکنون از برکت غارتگری و چپاول سرمایه های ملی و مردمی، خود و خانواده اش در پول و خوشی غلط می خورند. این بابا روی آخوندهای قم نیز نفوذ دارد و توانسه علی خامنه ای را پس بزند و عملن به گوشه ای نشاند و روحانی روباهی دیگر را از جیب خود درآورده و به حلق مردم ایران فرو کند.

از گذشته اکبر شاه چه می دانیم؟

رفسنجانی همراه بادو پسر و دخترش فائزه، با دزدیدن چند میلیارد دلار اموال مردم، در انگلستان، کانادا، دوبی، و کشورهای دیگر اقدام به خرید فروشگاه، کارخانه، مستغلات، و ایجاد شاهراه بزرگ به نام خود و خانواده خود نمود وکشور را به سوی ورشکستگی ومردم رابه تنگدستی ودرماندگی کشاند. میزان سوء استفاده و درآمدهای کاذب این خانواده را می توان در سایت های گوناگون مشاهده کرد و نیازی به یادآوری همه آنها در این جا نیست. در این جا تنها به ذکر چند مورد از حساب های بانکی آنان پرداخته می شود:
با خام کردن مردم بیسواد و ناآگاه، به امید واهی بهشت و روز قیامت و تشویق به نذر کردن و صدقه دادن، جیب ملتی را این چنین در هر امامزاده خالی می کنند و با تبدیل ارز به نرخ دولتی، برای خودشان اتوبان، شرکت، ساختمان های لوکس، و فروشگاهها در کشورهای دیگر می سازند و یا در بانک ها به حسابهایشان واریز می کنند. به لیست دزدی های انجام شده در این مقاله نگاه کنید تا به ورشکستگی مملکت آگاهی یابید.
۱- علی هاشمی بهرمنی، ۵میلیون و ۲۰۰هزار دلار در کویت و ۱۱ میلیون یورو در بلژیک، و ۳۲ میلیون دلار در دبی، و یک موجودی نامعلوم در سوئیس
۲-محسن هاشمی بهرامانی: ۳۵ میلیون دلار در ایالات متحده عربی، ۵۶ میلیون دلار در بلژیک
۳- یاسر هاشمی بهرمانی: ۲۲ میلیون ایورو در آلمان، ۱۲ میلیون ایورو در استرالیا، ۱۴ میلیون دلار در ایالات متحده عربی
۴- فائزه (هاشمی) در کانادا دارای یکی از بزرگترین و مجهزترین شرکتهای ساختمانی است که در مناطق جنگلی اقدام به ساخت ویلاهای بسیار شیک می‌نماید.

شیفتگی هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی در صفحات ۱۰۸ و ۱۰۹ کتاب “دوران مبارزه” می نویسد:”… در مورد فدائیان اسلام… از هواداران آنها بودم… شهید نواب صفوی و واحدی با شیوه خاصی عمامه می بستند…نواب برای ما مقدس بود و مایه اصلی روحیه سیاسی من بود…”
“تقدس″ والای نواب برای هاشمی، “مایه اصلی روحیه” دستور قتل های زنجیره ای در دوران قدرت هاشمی شد و این اندیشه متاثر از نواب، در سال های ۶۰ تا ۶۷ نقش بارز خود را در “جوان کشی” به نمایش گذاشت و هاشمی را به یکی از شرکای قتل عام مبارزان در تابستان سال ۶۷ تبدیل کرد. همچنین کشتار در رستوران میکونوس آلمان، اگر از ابتکارات او نبوده، با اطلاع و مسئولیت وی انجام یافته است.
در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲، رژیم اسلامی ترتیب کشتن مخالفین خود در رستوران میکونوس آلمان می دهد که طی آن  دکتر صادق شرفکندی دبیر حزب دموکرات کردستان همراه با پنج نفر دیگر به وسیله یک مسلسل که از سوی یک مأمور رژیم اسلامی به سوی آنان شلیک شده بود، از پای  ذرآمدند
هاشمی دنباله رو خامنه ای
به دنبال گفتار شیوای ولی وقیح، آقای رفسنجانی نیز برای حفظ دارایی هایی که خود و خانواده اش از مال ملت محروم چپاول کرده،، در کانادا اتوبان، و در دوبی فروشگاهها ساخته اند، شکر افشانی فرمودند و از نورافشانی اسلام یاد آور شد. آن گاه افزود که؛ « روحانیت همیشه پشتیبان و پناهگاه مردم بوده است». این ادعای بیشرمانه، تف سربالایی است که رفسنجانی به هواپرتاب می کند، که بی تردید به سر و پیشانی خودش فرو خواهد افتاد.
کار آخوند مفتخوری است. حال تفاوت نمی کند کجا باشند، و در چه مقامی باشند. روزگاری با گدایی سربار مردم بودند و هرگز کار نکردند، حالا که بر پشت ملتی سوارند و مملکتی را به غارت گرفته اند. تا ما در خواب بمانیم و یا به آخوند سواری بدهیم، آنان پیاده نخواهند شد.

بشنویم چند کلمه از فائزه خانم

فائزه هاشمی رفسنجانی که گویا در دانشگاه بیرمینگهام انگلیس به تحصیل می پردازد، در پاسخ به پرسش خبرنگاری، انقلاب سال ۵۷ را « اسلامی»، و برای رسیدن به « آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی»، می داند. این یک ترفند و نان به نرخ روز خوردن است. زیرا انقلاب ۵۷ مردمی بود. نه اسلامی. ما در گذشته از این خانم به عنوان یک بانوی ایرانی که مورد ضرب و شتم اوباشان رژیم قرار گرفته بود، جانبداری و پشتیبانی نمودیم. وگرنه گفتار سیاسی ایشان، مطرود، و توهین به هر ایرانی است.
فائزه خانم رفسنجانی که در کانادا اتوبان و مؤسسات تجارتی می سازد و در لندن به دنبال خرید فروشگاه بزرگ هارودز است، حق دارد که رژیم اسلامی را راهی رای رسیدن به آزادی و دموکراسی بداند. برای ایشان و خانواده گرامی اشان همه گونه آزادی و بی بندو باری در غارت سرمایه مردمی و خزانه کشور، و مسافت های پی در پی گهگاه نیز با هواپیمای شخصی فراهم شده است. پدر بزرگوار ایشان در رفسنجان هرگز خواب اینهمه آزادی و بی بندو باری را نمی دید.

نکته پایانی

اکنون عملن هاشمی رفسنجانی وارد گود شده، و سید علی آغا بنا به توصیه بزرگ عمامه داران قم، عقب نشینی کرده است. روحانی آخوندی دیگر، با همان روباهی و فتنه گری خامنه ای، نماینده و کاندیدای رفسنجانی است که همان دار و دسته او و خاتمی را در کابینه خود جای داده است.
اگر به سابقه و گذشته هرکدام از این اتحاد مثلث یعنی خامنه ای، روحانی، و رفسنجانی نگاه کنیم هیچکدام تا کنون کارنامه درخشان و مردمی نداشته اند، و انتظار نمی رود که در آینده نیزنوری از آنان ساطح شود. بنابراین، پرسش از ۱۸ میلیون هم میهنی که با رأی دادن خود آخوند عوض کردند و دست ما را توی حنا گذاشتند اینست که آیا فکر نکردند  با این رأی دادن خود، رژیم ورشکسته و در حال ریزش آخوندی را برای سالیانی دیگر بر سر مردم ایران مسلط می سازند؟!.

۱۳۹۲ مهر ۱۴, یکشنبه

اسلامِ راستین در افغانستان، اینبار دو کودکِ بیگناه را به کامِ مرگ کشاند



 مقام‌ های محلی افغان از سربریدن یک پسربچه ۱۲ ساله در قندهار به دست طالبان و یک دختربچه ۷ ساله به دست افراد ناشناس در ولایت کاپیسا خبر داده‎اند. جاوید فیصل، سخنگوی والی قندهار روز جمعه ۱۰ شهریور به بی‌ بی‌ سی گفت که این پسربچه را طالبان برای گرفتن انتقام از برادرش که مامور پلیس است، سر بریده‌اند.
آقای فیصل افزود که این پسربچه ۱۲ ساله ساکن شهرستان ژیری، زمانی که به شهرستانِ پنجوایی سفر کرد، از سوی طالبان دستگیر و چهارشنبه گذشته سَر بریده شد. سخنگوی والی قندهار افزود که افراد وابسته به گروه طالبان جسد سر بریده این پسربچه را در کنار جاده گذاشته بودند.
به راستی که مذهب همچون سمی کشنده و مُهلک، وارد جامعه شده و هستی و نیستی یک ملت و تمدن کُهن همچون ایران زمین را بر باد می دهد. دینداری با روشنفکری و آزادی خواهی در تضاد است و یک فردِ دیندار همه چیز را از پسِ پرده قوانین مذهبی اش می بیند و در برابر حقایقی که با پندار های دینی اش مخالف اند، جبهه گرفته و پرخاشگری می کند. در طول تاریخ بشریت به نام هیچ کسی به اندازه خدا، انسان ها به خاک و خون کشیده نشده اند.
این در حالی است که به گفته آقای فیصل، طالبان در نیمه ماه رمضان هم یک نوجوان ۱۴ ساله را به اتهام “جاسوسی” به نفع دولت در یک جلسه مهمانی در ژیری دستگیر و سر بریده بودند. از سوی دیگر، عبدالحکیم آخند زاده، فرماندار “تگاب” در شهرستانِ کاپیسا، در شمال کابل به بی‌ بی‌ سی گفت که جسد سر و پا بریده یک دختر هفت ساله در باغ یک روستا پیدا شده است.
هر زمان که سخن از بربریت موجود در اسلام به میان می آید، عده ای افرادِ دُگم و خردباخته که کمترین سواد و آگاهی درباره آن مسلکِ خشنوت دوست و تروریست پَرور ندارند، با زور و دیکتاتوری خاصِ خود که ثمره سال هایِ سال آموزش دینی است، پای برهنه واردِ معرکه شده و سنگِ مذهب شان را به سینه زده و اسلامِ امروزی را غیر واقعی خوانده و از اسلامِ راستین دَم می زنند.
نگارنده بارها و بارها، طی مقالات مختلفی با تکیه بر آیاتِ قرآن و ترجمه بدونِ سانسور سخنان الله مدینه، ثابت نموده که اسلام حقیقی و راستین، دقیقن همین اسلامی است که توسط طالبان در افغانستان و به دست دیگر مسلمانان در کشورهایی نظیر عربستان، پاکستان، بحرین و… پیاده می شود و در این حقیقت، جایِ هیچگونه شک و تردیدی نیست.
اسلامِ راستین مخالف سر سخت حقوق انسانی، شادی، زندگیِ همراه با آسایش، امنیت و آرامش است و در یک جمله می توان گفت که اسلامِ واقعی، مخالف انسانیت بوده، هست و خواهد بود و تهدیدی جدی برای تمامی جوامعِ انسانی می باشد.
اسلام به هر سرزمینی که راه یافته و قدرت به دسته گرفته و در اجتماع و زندگی خصوصی مردم ریشه دوانده، آن مملکت را به تباهی و ویرانی و مردمانش را به خردباختگی و عقب افتادگی کشانده و تمدن، فرهنگ و تمامی ارزش های اخلاقی آن کشور و ملت را نابود نموده است.
به راستی چه پندارِ هولناکی به غیر از اندیشه های ضد انسانی آدمک های مذهبی که حاصلِ سال ها آموزشِ دینی است می تواند شخصی را وادار کند تا گلویِ یک پسر بچه بیگناه را بُریده و بدن بی جانش را در کنار جاده رها نماید؟ آیا حتی پست ترین جانوران در دلِ سیاه ترین جنگل ها و دشت ها نیز دست به چنین جنایاتی می زنند؟
چون نیک بنگریم، بربریتی که در میان مسلمانان واقعی وجود دارد، از توحش بی حد و مرز و ارتجاع قوانین اسلام راستین سرچشمه گرفته و این مسلک شرم آور بلای جان انسان های روی این کره خاکی گشته است. چنانچه ایرانیان نیز فاقد فرهنگی غنی و تمدنی چند هزار ساله بودند، امروز بدون شک گروهک های طالبانی و افراطی در ایران نیز فعالیت داشته و مشغول کشتن دختران و پسران ایران زمین می بودند.
اسلامی که در ایرن به چشم می خورد، یک وِرژِن بزک و آرایش شده و بسیار نرم و ملایم است. خود فروختگانی چون علی شریعتی با استفاده از واژگان زیبا و جملات بزرگان و فیلسوفان غربی، مهملات بسیاری بافته و لباسی از ابریشم قشنگ را بر تن عروس زشت اسلام کردند و با زیبا جلوه دادن اسلام و قوانین ضد انسانی اش، حکومت دینی را به خورد ملت همیشه در صحنه ایران زمین دادند و ایشان را به سادگی فریفتند.
می توان ادعا کرد که دلیل شکل نگرفتن اسلام واقعی در ایران زمین و عدم اجرای بدون تنازل قوانین متوحش شریعه اسلامی در جامعه ایرانی، تمدن، فرهنگ و تاریخ این سرزمین است. فرهنگ ایرانی همچون پاد زهری در برابر دستورات این دین مسموم و قوانین کشنده اش عمل کرده و ملت ایران را از بربریت و به سطح توحش مسلمانان واقعی رسیدن، حفظ نموده است.
فرتور یک مسلمان واقعی را در حال کشتن یک انسان نشان می دهد. برای یک مسلمانِ واقعی طبقِ گفته های کتابِ الله مدینه، کشتن و خون و خونریزی و غارت و تجاوز به زنان و دخترانِ دیگران، از لذت بخش ترین اعمالِ دنیوی است که اجرِ اُخروی هم دارد!



تلقی جنسی از سرپرستی کودک


درست در روزهایی که حمله احتمالی به سوریه، سفر حسن روحانی به نیویورک، تحولات پرونده هسته‌ای ایران و هم‌چنین کش و قوس در برقراری رابطه ایران و آمریکا، توجه خبرگزاری‌ها و مطبوعات ایران را به خود جلب کرده، مجلس این کشور لایحه‌ای را تصویب کرد و برای تائید نهایی به شورای نگهبان فرستاد که نمونه‌ای دیگر و روشن از نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران است.
این لایحه اگر تصویب نهایی شود از این پس ازدواج پدرخوانده و مادرخوانده(درصورت نداشتن شوهر) با فرزندخوانده بر طبق قانون می‌تواند صورت گیرد و هیچ مانعی بر سر راه آن نخواهد بود.
 نگرانی فعالان حقوق کودک، به ویژه به این قضیه مربوط است که تصویب چنین قانونی بیش از پیش حقوق زنان و به ویژه دختران کمتر از هجده سال را تضییع خواهد کرد؛ چرا که این لایحه بیشتر ازدواج پدرخوانده با فرزندخوانده کمتر از هجده سال را ممکن می‌سازد و به موجب آن «ازدواج پدرخوانده با دخترخوانده به شرط موافقت سازمان بهزیستی و محکمه صالحه جایز است».
تصور عقد دخترخوانده‌های جوان از سوی پدرخوانده‌ها، اعتراضات بسیاری را از سوی فعالان حقوق کودک و دیگر کنش‌گران حقوق بشر برانگیخت که در آن‌ها می‌توان به نکاتی چون «تصویب قانونی کاملا مردانه از سوی مردان»، «تقویت روح جنسی ارتباط با کودکان» و «فراهم آوردن امکان بهره‌بردن جنسی از کودکان» اشاره کرد.
اما بهمن کشاورز، حقوق‌دان معتقد است: «این قانون را در مورد پسران فراموش نکنیم چرا که می‌توان گفت اگر پسرخوانده‌ای به سن بلوغ و رشد رسید و پدرخوانده‌ای یا مرده بود یا مادرخوانده را طلاق داده بود، ازدواج پسرخوانده با مادرخوانده بلامانع خواهد بود. بنابراین اصولاً از این گونه نگرش به اشکال و معضل ناشی می‌شود و باید از آن اجتناب کرد.»
این وکیل دادگستری اضافه می‌کند که «هر چند که پیش از این هم بدون آن‌که تصریحی شود حکم قضیه جز این نبوده است. اما با تصریح این موضوع مطلب جلب توجه کرده و می‌تواند مسئله‌ساز باشد که البته حتماً هم خواهد بود.»
در قانون پیشین، ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن، بین سرپرست و فرزندخوانده ممنوع بود، مگر این‌که دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان، این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد.
پورمحمدی: «احکام شرعی باقی بماند»
وزیر دادگستری در پاسخ به معترضان این قانون در روزهای گذشته گفت: «باید بر روی لایحه حمایت از کودکان بدسرپرست و بی‌سرپرست اصلاحاتی انجام شود تا تبصره ماده ۲۷ این لایحه برای افکار عمومی مسئله‌‌ساز نشود.»
با این که مصطفی پورمحمدی، وزیر جنجالی دولت حسن روحانی، تصریح کرده که «ازدواج فرزندخوانده با سرپرست خلاف روح قانون است»، اما از نظر وی، این اصلاحات باید به گونه‌ای باشد که «احکام شرعی باقی بماند».
پیش از وزیر دادگستری، دیگران نیز به حکم روشن شرع اسلام در این مورد اشاره کرده بودند؛ از جمله امیرحسین قاضی‌زاده، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، که با اشاره به این‌که «در گذشته فرزندخوانده بدون هیچ شرط و محدودیتی می‌توانست با سرپرست خود ازدواج کند»، گفت: «براساس ماده ۲۷ لایحه جدید حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست ازدواج فرزندخوانده با سرپرست، در صورت صلاح‌دید دادگاه امکان‌پذیر است و با این محدودیت امکان سوءاستفاده از کودکان وجود ندارد.»
این نماینده مجلس، با بیان این که «به لحاظ شرعی نمی‌توانیم این شکل ازدواج را ممنوع کنیم اما می‌توانیم مصلحت فرزندخوانده را در نظر بگیریم»، اضافه کرد: «هر حکمی که به نظر ما بد است را نمی‌توان ممنوع کرد، اما می‌توان فیلتر گذاشت که این کار نیز با توجه اینکه فرزندخوانده قیم و سرپرست ندارد حاکم شرع قیم او می‌شود و اگر مصلحت نباشد ازدواجی انجام نخواهد شد.»
 به ادعای وی موضوعاتی وجود دارد که مجلس فکر می‌کند با گذاشتن فیلترهایی می‌تواند همان حقوق و آزادی‌های شرعی که مردم دارند را به «مصالح» آنها نزدیک کند.
جای خالی «حقوق کودک» در اسلام
اما اگر درچارچوب فکری جمهوری اسلامی نیز به این قضیه نگاه کنیم، این پرسش اساسی به وجود می‌آید که چه تضمینی وجود دارد، مجلس یا قوه قضاییه‌ای که روزانه مشغول نقض حقوق و آزادی‌های مدنی مردم ایران‌اند، در این مورد درست عمل کنند.
ضمن آن که به عقیده برخی از کارشناسان حوزه دین، اساسا در اسلام، مقوله «حقوق کودک» جای‌گاهی ندارد؛ نگاهی به اظهارات درباره ازدواج با فرزندخوانده از دیدگاه اسلام، به خوبی این فقدان جای‌گاه را نمایان می‌سازد.
به عنوان نمونه، معاون امور خانواده مرکز زنان و خانواده ریاست جمهوری به خبرگزاری فارس گفته است:‌ «از نظر شرع، کودکی که به عنوان فرزندخوانده به خانواده‌ای سپرده می‌شود اگر پسر باشد به مادرخوانده و اگر دختر باشد به پدرخوانده نامحرم است. پس از نظر اصولی هیچ ایرادی بر ازدواج آنها نمی‌توان وارد کرد و منع شرعی ندارد.»
این نوع نگاه جنسی اسلام به کودک، در بسیاری از قوانین شریعت نیز نهفته است. با وجود این تلقی دینی و هم‌چنین قوانین جمهوری اسلامی، به نظر نمی‌رسد که حتی عرف و محذورات اخلاقی در جامعه ایرانی دست قانون‌گذاران را بسته، به آنها اجازه اجرای کامل چنین قانونی را ندهد.
هرچند که برخی مثل زهرا سجادی، معاون امور خانواده مرکز زنان بگویند که با وجود عدم منع شرعی در مورد ازدواج فرزند خوانده با پدر یا مادر، «از نظر اخلاقی و عرفی این کار صحیح نیست که فرزندی که از کودکی به سرپرستان خود به عنوان پدر و مادر نگاه کرده، بعد از مدت زمانی بخواهد با آنها ازدواج کند.»
به گفته وی ازدواج سرپرست و فرزندخوانده تنها مشکل محرمیت را بین دختری که به عنوان فرزند خوانده انتخاب شده است و پدر به عنوان سرپرست حل می‌کند، در صورتی که اگر فرزند خوانده پسر باشد هم‌چنان مشکل نامحرم بودن او و مادرخوانده‌اش (که هم‌چنان شوهر دارد) وجود دارد، چون امکان ازدواج برای آنها وجود ندارد.»
بنابراین به نظر نمی‌رسد عرف هم در برابر قوانین شرعی چندان کارساز باشد؛ زیرا کفه عرفی‌گرایی در جامعه ایران نسبت به کفه اسلام‌گرایی بالاتر، و یعنی سبک‌تر است؛ هم‌چنان که قائد رحمت، عضو هیئت رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس هم به خبرگزاری ایسنا گفته است: «به لحاظ عرفی در زمانی که قانون و شرع حکم می‌کند همیشه نباید عرف حاکم بوده و مانع باشد، زیرا به تنهایی کافی نیست چرا که اگر در موضوعی، شرع اجازه دهد قانون‌گذار هم بر موضوع اذعان کند در آن صورت، عرف قابل حل شدن است.»
به گفته وی هرچه «قانون و شرع مقدس اسلام بگوید و اگر قانون هم توسط قانون‌گذار وضع شود در صورتی که منافاتی با یکدیگر نداشته باشد هیچ اشکالی ندارد.»
شورای نگهبان، عامل اصلی
اما نکته سخن آخر را فاطمه آلیا، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس به خبرگزاری ایسنا گفته است. او در توضیحاتش تأکید کرد که شورای نگهبان به دلایل مغایرت ممنوعیت چنین ازدواجی با قوانین شرعی، مجلس را وادار به تصویب قانون جدید کرده است: «مجلس رای به ممنوعیت این ازدواج داد. اما زمانی که لایحه به شورای نگهبان ارسال شد در آن‌جا با مشکلاتی برخورد کرد.»
وی با اشاره به این‌که وظیفه شورای نگهبان تشخیص مغایرت قوانین با قانون اساسی و شرع اسلام است، گفت: «شورای نگهبان به لایحه تصویب شده ایراد شرعی گرفت و گفت که ازدواج سرپرستان با کودکان تحت سرپرستی درصورتی که شرایط ازدواج از قبیل سنخیت سنی و رضایت وجود داشته باشد اشکالی ندارد.»
این درحالی بود که به گفته آلیا، «نمایندگان در این مورد حساسیت‌های بسیاری داشتند و نگران بودند که زمینه‌ سوءاستفاده حتی اگر یک در ۱۰ هزار مورد هم باشد فراهم نشود.»
بی‌پناهی کودکان بی‌سرپرست
کودکان به عنوان آسیب‌پذیرترین گروه اجتماعی، نه تنها در ایران بلکه هم‌واره در سطح جهانی نیز مورد توجه و بحث بوده‌اند. در ماده ۳۴ کنوانسیون جهانی حقوق کودک آمده که نبايد کودک را مورد بهره‌کشی جنسی قرار داد. در مواد ۳۳ و۳۶ نيز بر عدم بهره‌کشی و قاچاق کودکان و به‌کارگيری آنان برای حمل و نقل و منع سوءاستفاده از کودکان تأکيد و از دولت‌ها درخواست شده که اين موارد را با جديت دنبال کنند.
اما به نظر می رسد دولت و مجلس در ایران در مورد کودکان به جای حمایت‌های قانونی، با وسط کشیدن قوانین شرعی، اگر بخواهند نهایت عرفی‌بودن خود و رعایت حقوق بشر را به رخ بکشند، تنها به این بسنده می‌کنند که می‌شود این موضوع را به خانواده ارجاع داد؛ همان‌طور که احمد سالک، عضو مجمع نمایندگان روحانی مجلس گفته: «این موضوع به خانواده بستگی دارد و اگر خانواده‌ای خود انتخاب کند مشکلی ندارد

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

اعدام 129 نفر در دوره دولت روحانی

129 اعدام مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران اعلام کرده است که از زمان روی کار آمدن حسن روحانی  (۱۲ مرداد ماه تا به ۱۱ مهر ماه)، ۱۲۹ نفر در این کشور اعدام شده‌اند. به گزارش هرانا، تارنمای مجموعه فعالان حقوق بشر، روزهای دهم و یازدهم مهرماه، هشت نفر در دو شهر ایران اعدام شده‌اند و به این ترتیب، ۱۲۹ نفر از زمان روی کار آمدن حسن روحانی اعدام شده‌اند. گزارش‌های مجموعه فعالان حقوق بشر نشان می‌دهد ۴۲ درصد اعدام‌هایی که در این دو ماه اتفاق افتاده، مخفیانه بوده است. 
در تازه‌ترین این موارد هم پنج زندانی متهم به قاچاق مواد مخدر به همراه یک زندانی متهم به قتل در یزد اعدام شده‌اند.هم‌چنین بامداد روز چهارشنبه، ۱۰ مهر ماه، دو نفر در زندان مرکزی شهرکرد به‌دار آویخته شده‌اند.
یکی از این دو زندانی که بهنام کریمیان نام داشت، متهم بود شش سال پیش دوست دختر خود را به قتل رسانده است. هرانا  نوشته است منبعی آگاه که نامش منتشر نشده، گفته که بهنام کریمیان دانشجوی رشته الکترونیک بوده و دوست دختر او، هنگامی که آن‌ها در خودرو با هم مشاجره کرده بودند خود را از خودرو به بیرون پرت کرده و کشته شده است.
این منبع گفته که ابتدا حکم اعدام بهنام کریمیان از سوی دیوان عالی کشور نقض شده بود اما این حکم بار دیگر صادر شد. از نام، مشخصات و اتهام نفر دوم اطلاع دقیقی به‌ دست نیامده است. ضمن این‌که اعدام این دو نفر در شهرکرد در منابع خبری رسمی جمهوری اسلامی منتشر نشده است.
از سوی دیگر رادیو زمانه نیز ضمن بازتاب این گزارش اعلام کرده است که یکی از اعدام‌شدگان یک نوجوان بزهکار بوده؛ هفت نفر آنان زن بوده‌اند و ۱۷ نفر از آن‌ها در برابر دیدگان مردم اعدام شده‌اند. ۵۱ نفر از اعدام‌شدگان هم به‌شکل مخفیانه اعدام شده‌اند و گروه‌های حقوق بشری خبر اعدام آن‌ها را منتشر کرده‌اند.
از سوی دیگر، منصور آروند، شهروند مهابادی که به اعدام محکوم شده، در انتظار رای دیوان عالی کشور است. آقای آروند که در خرداد ماه سال ۱۳۹۰ در منزل مسکونی خود بازداشت شده، به اتهام محاربه از طریق همکاری با یکی از گروه‌های کرد مخالف ایران، در شهریور ماه سال ۱۳۹۱ به اعدام محکوم شد.
برادر آقای آروند به خبرگزاری‌های خارج از ایران گفته که او از حق داشتن وکیل محروم بوده و در مدت بازداشت، برای اعتراف تحت شکنجه بوده و دندان‌هایش به شدت آسیب دیده است. آقای آروند مدعی شده که این مساله در فیلم پخش شده از برادرش در پرس تی‌وی (شبکه برون مرزی جمهوری اسلامی) به روشنی دیده می‌شود.
هرانا هم‌چنین گزارش تفصیلی، آماری نقض حقوق بشر در شهریور ماه سال ۱۳۹۲ را منتشر کرده است. در این گزارش آمده: «نقض حقوق بشر در ایران، در آخرین ماه تابستان ۱۳۹۲ نیز پا بر جا بود و دولت ایران در شهریور ماه بار دیگر از دادن مجوز ورود به احمد شهید، گزارشگر ویژه‌ حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، خودداری کرد.»
گفتنی است که ایران پس از چین بالاترین نرخ اعدام در جهان را دارد و نظارتی بر عملکرد دستگاه قضایی در ایران وجود ندارد.

وزارت ارشاد چاپ تصویرزن در تبلیغات را ممنوع کرد

پس از ممنوعیت تصویر«اساطیر بیگانه»، وزارت ارشاد در نامه هایی به اتحادیه چاپخانه داران تهران آنچه را« استفاده ابزاری از تصویر زن» خوانده، ممنوع اعلام کرد.
به کزارش خبرگزاری مهر، روز جمعه ۱۲ مهر ماه، احمد علمشاهی، مدیرکل دفتر امورچاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ارسال دو نامه به رئیس اتحادیه چاپ خانه های تهران، استفاده از تصویر زن را درچاپ تبلیغات برای محصولات ممنوع اعلام کرد.
دریکی از این دونامه،  احمد علمشاهی از علی نیکوسخن، رئیس هیئت مدیره اتحادیه چاپخانه داران تهران،  خواسته است «در راستای نظارت بر عملکرد چاپخانه ها» از چاپ آنچه «استفاده از طرح های غیرمتعارف به خصوص با استفاده ابزاری از تصاویر زنان درتبلیغ کالا یاخدمات» توصیف کرده،  جلوگیری کند. علمشاهی درنامه ای دیگر از رئیس اتحادیه چاپ خانه داران خواسته است از چاپ بسته های چاپی رستوران های زنجیره ای بوف خودداری شود. 
دو روز پیش از آن، روز چهارشنبه، نیز احمد علمشاهی با ارسال نامه ای به علی نیکو سخن استفاده از تصاویر اساطیری بیگانه را در محصولات چاپی ممنوع اعلام کرده بود.
او در این نامه چاپ هرگونه:« تصاویر شخصیت های کارتونی و اساطیری بیگانه،۲- طرح‌ها، علائم، نشانه‌ها و تصاویر مروج فرهنگ بیگانه شامل ترویج پرورش حیوانات، مروج بدحجابی و برهنگی، تبلیغ هرگونه مرام و مسلک، فرقه‌ها، گروه‌ها و جریان‌های فکری منحرف و معاند و ۳ ـ کلمات و نوشتار مغایر با فرهنگ عمومی جامعه اسلامی» را ممنوع اعلام کرده و این اقدام را در جهت «جلوگیری از اشاعه فرهنگ بیگانه» توصیف کرده بود.
علی نیکو سخن این  ممنوعیت  ها رابه صورت دو بخشنامه به چاپ خانه ها ابلاغ کرده و از آنان خواسته  در قبول سفارش ها، نکات ذکر شده را رعایت کنند و تخلف از آن ها را دارای عواقب حقوقی اعلام کرده بود.
عبارت هایی چون: استفاده ابزاری از زنان،  تهاجم و اشاعه فرهنگ بیگانه ، تبلیغ فرقه ها و جریانهای موسوم به انحرافی و معاند،  بخش هایی از  زبان و ادبیات فرهنگی- ایدئولوژیکی مرسوم جمهوری اسلامی به شمار می رود. با این حال ممنوعیت «کلمات و نوشتار مغایر با فرهنگ عمومی جامعه اسلامی» امری بکلی نامعلوم و مبهم است که  با تعبیرهای گوناگونی که از آن می توان کرد، می تواند چاپخانه ها را با مشکلات  گوناگون  روبرو کند.                                                                                              تصویرزن قدغن شد