۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

پورمحمدی؛ قاتل طناب‌به‌دستی که مصلحت‌اندیش می‌شود!


پورمحمدی؛ قاتل طناب‌به‌دستی که مصلحت‌اندیش می‌شود!
به یاد دارم در همان سال‌های اولیه دهه شصت نیز، یک زندانی عادی محکوم به مرگ را که در محوطه زندان دستگرد اصفهان به دار کشیده بودند، ظاهراً به همین صورت در پزشکی قانونی "زنده" شده بود. خبرش به ما در بندهای سیاسی زندان نیز رسید. زندانیان بندهای عادی دو سه روزی شاد و دلخوش بودند که هم‌بندشان زنده مانده است...

چند روزی است که خبر زنده شدن یک زندانی بجنوردی محکوم به مرگ، پس از به دار کشیدنش، بازتاب زیادی در محافل سیاسی و اجتماعی داخل و خارج کشور داشته است. بخصوص اینکه همزمان در محافل قضایی و جزایی نظام «عدل الهی» بحث در مورد لزوم اجرای مجدد حکم اعدام و مجازات این زندانی نگون‌بخت، باعث جریحه‌دار شدن احساسات طیف وسیعی از مردم عادی و حتی بروز برخی موضع‌گیری‌ها از جانب نهادهای حقوق بشری بین‌المللی گردیده است.
برای هر ناظری حتی از راه دور، تردیدی در بربریت و توحش نهادینه‌شده در نظام حکومتی کنونی ایران وجود ندارد. ولی تصویر واقعی چنین صحنه‌هایی، بسا دردناک‌تر از شنیدن و یا خواندن خبر آن است. محکومی که دقایقی طولانی از طناب دار حلق‌آویز می‌شود، علاوه بر خفگی، دچار شکستگی گردن و قطع نخاع و مرگ کامل یا گسترده مغزی و ضایعات پاتالوژیک جدی می‌شود. در چنین وضعیتی وقتی به طور مثال، مورد نادر اخیر پیش می‌آید، با برگشت برخی علایم حیاتی خودکار بدن همچون تنفس یا ضربان قلب، اساساً نمی‌توان انتظار یک حیات انسانی واقعی و زندگی طبیعی برای آن زندانی بینوا داشت.
به یاد دارم در همان سال‌های اولیه دهه شصت نیز، یک زندانی عادی محکوم به مرگ را که در محوطه زندان دستگرد اصفهان به دار کشیده بودند، ظاهراً به همین صورت در پزشکی قانونی "زنده" شده بود. خبرش به ما در بندهای سیاسی زندان نیز رسید. زندانیان بندهای عادی دو سه روزی شاد و دلخوش بودند که هم‌بندشان زنده مانده است؛ واقعیت تلخ اما این بود که آن زندانی بینوا فقط برخی علائم حیاتی یا به قول پزشکان «حیات نباتی» را داشت و بعد از چند روز در همان وضعیت کُما جان سپرد.
حال با چنین تصویری از واقعیت صحنه، می‌توان تصور کرد که وقتی قضات و مسئولین شقاوت‌پیشه قوه قضائیه، بر اجرای مجدد حکم اعدام تأکید دارند، تا کجا مرزهای قساوت و بی‌رحمی را درنوردیده‌اند. اصرار بر کشتن محکوم مفلوکی که بعد از یک بار اعدام، در حالت کُما بسر می‌برد و عملاً دچار مرگ مغزی شده است و در بخش مراقبت‌های ویژه به سر می‌برد، فقط به این خاطر که معتقدند: « حد، لازم الاجرا است و وقتی حکم اعدام یا قصاص صادر می‌شود، به معنی سلب حیات از مجرم است».
در این میان مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری به نمایندگی از طرف دولت «اعتدال و تدبیر» در یک "نرمش قهرمانانه" مخالف اعدام مجدد آن زندانی دم مرگ می‌شود. همگان می‌دانند که پورمحمدی در فاجعه ملی تابستان ۶۷نماینده وزارت اطلاعات در کمیسیون سه‌نفره مرگ بود و این قاتل طناب‌به‌دست، نقش مستقیم و تعیین‌کننده‌ای در سربه‌دار کردن هزاران زندانی سیاسی داشت.
البته سؤالات بسیاری وجود دارد که مصطفی پورمحمدی و دیگر مسئولین جرم و جنایت ۳۵ ساله اخیر، دیر یا زود در محضر عدالت و در پیشگاه تاریخ، باید پاسخگو باشند. صحنه‌های فجیع آن کشتار بزرگ که بعضاً توسط معدود جان‌به‌دربردگان راهروهای مرگ گزارش شده، در تاریخ معاصر کم‌نظیر است. روایت جان دادن رشیدترین و آگاه‌ترین فرزندان ایران‌زمین با چشمان و دستان بسته بر فراز دارهای شقاوت در صحن حسینیه و یا زیرزمین زندان‌ها، به دار آویختن افراد فلج مادرزاد یا قطع نخاعی یا بیمار و نیمه‌بیهوش، یا گاهاً آویزان شدن پاسداران به پاهای قربانیان حلق‌آویز برای زودتر "تمام‌کش" کردن آنان، و یا بدن‌های هنوز نیمه‌گرمی که شبانه در گورهای جمعی و بی نام و نشان، در زیر خروارهای خاک مدفون و پنهان شدند.
امروز اما سؤالی که چه بسا بیشتر به ذهن خطور می‌کند، این است که براستی دلیل اصلی موضعگیری اخیر چنین فردی با چنان سوابقی چیست؟ آیا مصطفی پورمحمدی، آن سفیر مرگ دیروزی و مدعی و منادی داد امروزی، واقعاً دگرگون و دگراندیش شده است؟ اگر این‌طور است پس گفتمان چوبه‌های دار و آمار ۲۵۰ اعدام در چهار ماه اول دولت روحانی به چه معناست؟ البته از خدا که پنهان نیست شاید احیاناً رگه‌هایی از رأفت و شفقت انسانی نسبت به این محکوم نیمه‌جان، در وجود این قاتلین حرفه‌ای به وجود آمده باشد! اصلاً فارغ از همه این گمانه‌زنی‌ها، آیا عدم اعدام مجدد یک محکوم مشرف به موت، اساساً می‌تواند تأثیری در چرخه توقف‌ناپذیر خشونت و خون و جنون این حکومت داشته باشد؟ پاسخ را براحتی در مصاحبه خود پورمحمدی می‌توان دریافت:
« اعدام دوباره علیرضا م. به مصلحت نیست... بنده به دلایل مختلفی از جمله مسائل داخلی، فرهنگی و بویژهبین‌المللی، مخالف اجرای دوباره حکم اعدام او هستم.»
روشن است که حتی در این مورد غیرسیاسی و غیرامنیتی نیز، نه صحبت از رأفت و شفقت است، نه صحبت از حقوق بشر می‌شود و نه صحبت از تغییر رویکرد و روش «قتل‌درمانی» در دولت اعتدال می‌باشد؛ هرچه که هست، صرفاً در محدوده مصلحت نظام بویژه در رابطه با مسائل بین‌المللی تعریف و تعیین می‌شود.
در واقع منگنه و تنگنای تحریم‌ها و فشار و انزوای بین‌المللی و بخصوص هراس از انفجار و شورش‌های اجتماعی متعاقب آن، ملایان بی‌دنده و ترمز را مجبور به عقب‌نشینی ولو تاکتیکی در زمینه‌های مختلف سیاست داخلی و خارجی خود کرده است. بدیهی است انجام برخی اقدامات سطحی همچون تغییر لحن دیپلماتیک و نشان دادن در باغ سبز و حتی کُرنش‌های ذلیلانه در موضوع هسته‌ای، و همین‌طور تصمیمات عمدتاً نمایشی اخیر در مورد برخی محکومین زندانی، صرفاً پیش‌درآمد مسیر اجتناب‌ناپذیری تلقی می‌شود که حاکمان کنونی ایران، یا باید با پای خود تا انتهای آن پیش بروند و جام زهر بنوشند، که بطور قانونمند چشم‌اندازی جز فروپاشی درونی و نفی و نابودی خودشان در پی ندارد، و یا به‌طور ناگزیر و ناگریزی به استقبال فشارهای سنگین‌تر جامعه جهانی و بخصوص امواج اعتراضات عظیم اجتماعی باید بروند که نهایتاً در زیر گام‌های خردکننده مردم گرسنه و عاصی، له خواهند شد.
البته حاکمان هفت‌خط و هفت‌رنگ ارتجاع اسلامی، قطعاً تمایلی ندارند که خودشان را در انتخاب بین مرگ یاخودکشی، آچمز و مجبور ببینند؛ بنا بر این، راه نجات خودشان را مثل مقاطع حساس قبلی، در همسویی و همسازی با سیاست استعماری "مماشات" از طریق تاراج و حراج منابع طبیعی انرژی ایران و معامله با تاجران "نفت و خون" خواهند یافت.
در این میان دلالان بین‌المللی شاید بتوانند به مدد پمپاژ دلارهای نفتی، اراده سیاسی قدرت‌های غربی علیه ملاهای اتمی را متزلزل نمایند. اما بطور تردیدناپذیری نخواهند توانست در اراده مشروع مردم ستم‌زده و خواست استوار اپوزیسیون ستم‌ستیز ایران‌زمین، برای نیل به «آزادی» و احراز «حاکمیت ملی» خلل جدی ایجاد کنند.
این حقیقت را، هم باند ولی فقیه خوب می‌داند، هم تیم رفسنجانی، هم دولت روحانی و هم وزیر دادگسترش مصطفی پورمحمدی. برخورد خونین و بیرحمانه ۳۵ ساله حاکمیت جمهوری اسلامی با مردم معترض و اپوزیسیون نافی نظام، نیازی به توضیح ندارد. تصویر واقعی‌تر را چه بسا روند رویدادهای در پیش رو و البته «سرنوشت و سرانجام نظام» در آینده نه چندان دور، بهتر به نمایش بگذارد.

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

گزارش احمد شهید و واکنش‌های رسمی در ایران


گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران گزارش خود را را بر اساس مستندات و شواهد و شاهدان عینی تهیه کرده، بی آنکه اجازه حضور در ایران و مشاهده وضیعت حقوق بشر از نزدیک داشته باشد.

گزارش گزارش‌گر ویژه حقوق بشر ایران، باعث بروز واکنش های متفاوتی میان برخی مسوولان حکومت جمهوری اسلامی و همینطور کاربران شبکه‌های اجتماعی شد.
.نخستین واکنش از سوی مرضیه افخم، سخنگوی وزارت خارجه صورت گرفت
سخنگوی وزارت امور خارجه با تاکید برا اینکه انتصاب گزارشگر ویژه حقوق بشر را توهین به ملت بزرگ ایران دانسته و گفته است جمهوری اسلامی او را به رسمیت نمی شناسد، زیرا این یک انتصاب کاملا سیاسی بوده و در نتیجه یک روند گزینشی روی داده که توسط معدود کشورهای خاص در شورای حقوق بشر دنبال می شود.
مرضیه افخم هم چنین گفته است: «جمهوری اسلامی ایران در منطقه‌ای که از افراطی‌گری، خشونت و تروریسم رنج می‌برد به عنوان محور ثبات منطقه بر پایه مردم سالاری دینی و اعتدال مسوولانه با جامعه بین المللی تعاملی سازنده دارد و نمی پذیرد گزارش های مغرضانه ملاک قضاوت وضعیت حقوق بشر در ایران قرار گیرد.»
وی در ادامه گفته است: «گروه‌های تروریستی و خشونت‌طلب که دست‌شان به خون مردم بی گناه آلوده است عموما منابع تهیه این گزارش قرار گرفته‌اند و از این رو گزارش مذکور فاقد اعتبار و وجاهت قانونی است.»
از سوی دیگر ظریف، وزیر امور خارجه نیز همواره در مجامع بین المللی نقض حقوق بشر در ایران را تکذیب کرده و خواهان اصلاح گزارش های حقوق بشری سازمان ملل در مورد ایران شده است.
ظریف  در دیدار با ناوی پیلای کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار تغییر رویه و نگاه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به جمهوری اسلامی شده بود.
در همین حال پیش از این نیز واکنش های دیگری هم بوده، لاریجانی رییس کمیسیون حقوق بشر اسلامی در قوه قضاییه نیز در مورد گزارشگر سازمان ملل متحد گفته بود احمد شهید فردی بی ربط و بی تعهد است.
لاریجانی اسفند ماه سال گذشته نیز پس از دیدار با دبیر کل سازمان ملل به خبرگزاری ایسنا گفته بود: «به دبیر کل سازمان ملل گفتیم وارد کردن دو هزار اتهام به ایران توسط احمد شهید نشانه دروغین بودن این ادعا هاست و اگر قرار باشد وی همه این اتهامات را بررسی کند باید حداقل دو هزار روز در ایران بوده باشد.»
لاریجانی در بخش دیگری از سخنانش گفته بود: «آقای احمد شهید خود را در حد یک فعال سیاسی مخالف حکومت ایران تقلیل دادع و برای تهیه گزارش خود با یک گروه بدنام تروریستی همکاری کرده که دستشان به خون ملت ایران آلوده است.»
گزارش‌های سالانه احمد شهید در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو و با حضور .نمایندگان عضو این شورا منتشر می‌شود
جمهوری اسلامی هر ساله بعد از انتشار این گزارش تمام نکات مطرح شده در آن را قویا تکذیب می‌کند و بارها اعلام کرده است چون گزارشگر ویژه با مسایل ایران از نزدیک آشنا نیست، گزارش .منتشر شده توسط وی صحت نداشته و فاقد وجاهت قانونی است
این در حالی است که تقاضای دیدار از ایران توسط گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل بارهاتوسط مقامات ایران رد شده است.

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

سنگسار: انتقام فقیهان از تجلی عشق


از دید فقیهان حاکم، ازدواجی که در قالب آن می‌توان به کودکان تعرض جنسی کرد، نهادی پاک و مقدس است. در سوی دیگر، اگر زنی که در کودکی به نام ازدواج مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته، اکنون و پس از بلوغ نسبت به فرد دیگری احساس عشق کند و بخواهد اندکی از رنج‌هایی را که به نام ازدواج متحمل شده است در آغوش او فراموش کند فقیهان حاکم او را مستحق مرگ می‌شناسند. مجازات سنگسار چیزی جز انتقام فقیهان تقدیس کننده نهاد منحط و فاسد ازدواج شرعی، از تجلی عشق و احساس در خارج از آن چهارچوب نیست

روز یکشنبه خبری در پایگاه «برای عدالت» متعلق به «كانون حمايت از خانواده هاي جانباختگان و بازداشتي ها» منتشر شد مبنی بر این که «پيكر ۴ زن كه با اجراي حكم سنگسار جان باخته‌اند روز سه شنبه ۲۳ مهر به پزشكي قانوني تهران تحويل داده شده است. علاوه بر آثار پرتاب سنگ بر سر و صورت اين زنان، آثاری از شکنجه و ضربات شديد بر بدن آنها پيش از سنگسار رويت شده است. قابل ذكر است كه مشخص نيست دادگاه اين زنان چه تاريخي برگزار شده است؛ و [خبر] در رسانه هاي عمومي اعلام نشده است.» این خبر انعکاس چندانی حتی در رسانه‌های اپوزیسیون پیدا نکرد و فقط معدودی از پایگاه‌ها و رسانه‌ها از آن یاد کردند.
منابع حکومتی نیز در باره آن سکوت کردند، و تنها ۵۵ ساعت بعد، خبرگزاری ایسنا گزارش کرد که سازمان پزشکی قانونی کشور خبر انتقال اجساد ۴ زن سنگسار شده به پزشکی قانونی را تکذیب کرده است. ولی این تکذیب نیز فقط بخشی از اصل خبر (تحویل اجساد به پزشکی قانونی) را شامل می‌شود و به رغم این استدلال و نتیجه‌گیری که چون «در زمان اجرای احکام، حضور پزشک قانونی الزامی است و بدینوسیله اجرای حکم سنگسار در کلیه مناطق کشور به طور کلی تکذیب می‌شود» تکذیب‌نامه نمی‌تواند اصل خبر را در بر گیرد (پزشکی قانونی در مقامی نیست که بتواند اصل خبر را تکذیب کند - این کار در حیطه مسوولیت‌های قوه قضاییه است.) از این رو، و با توجه به این که در گذشته موارد قتل و کشتن افراد به صورت مخفیانه، از جمله به وسیله سنگسار، در حکومت اسلامی کم نبوده است، نمی‌توان این خبر را بالکل منتفی دانست.
مجازات سنگسار یکی از فجیع‌ترین و وحشیانه‌ترین شیوه‌های آدم‌کشی است که در جمهوری اسلامی اعدام به کار گرفته شده است. ملاک حاکمان برای صدور و اجرای این حکم، فقه اسلامی و نظر فقیهان است. قبح و سبعیت این کار فقط در شیوه اجرای آن نیست که عمق سادیسم و قساوت صادرکنندگان و مجریان آن را به نمایش می‌گذارد و بلکه در توجیه آن نیز هست. کسی به خاطر ارتکاب جنایتی از نوع آن چه که عرف درک می‌کند به سنگسار محکوم نمی‌شود. محکومان به سنگسار در واقع نه کسی را مضروب و مجروح و معلول کرده‌اند و یا کشته‌اند، نه چیزی را از کسی دزدیده‌اند و یا مال مردم یا جامعه را چپاول کرده‌اند، نه با زور و اسلحه بر سر مردم فرود آمده‌اند، و نه حتی کوچک‌ترین مزاحمتی برای کسی فراهم آورده‌اند.
یعنی کسی به خاطر این گونه جنایات، هرچه هم که بزرگ و گسترده باشد، به چنین سرانجام خشن و خفت‌بار و دردآلودی محکوم نمی‌شود. اگر کسی به سنگسار محکوم می‌شود صرفا به خاطر این بوده که خارج از چهارچوب «ازدواج» فقهی با انسان دیگری عشق ورزیده و با او رابطه جنسی برقرار کرده است. یعنی این عشق‌بازی و روابط عاطفی و جنسی انسان‌ها با یک‌دیگر است که از دید قوانین فقهی حاکم بر ایران جرم محسوب می‌شود و آن هم چنان جرم بزرگی که مرتکبان آن باید به فجیع‌ترین وجه ممکن به هلاکت برسند.
این که در نظامی سوء استفاده‌های کثیف و جنایت‌بار جنسی از دختران خردسال (حتی شش ماهه) به تجویز فقیه اعظم آن (خمینی) نه فقط جرم محسوب نشود و بلکه به آن قبای شرعی به نام «ازدواج» نیز بپوشانند؛ و مقامات حاکم آن عملا به چنین رفتارهای شنیعی دست بزنند و احساس شرم نکنند (نمونه‌ای از آن را اینجا ببینید)؛ و در عین حال روابط عشقی و عاطفی و جنسی بین انسان‌های بالغ و عاقل و آزاد را که با رضایت کامل آنان در حریم خصوصی شکل می‌گیرد و ممکن است که بیانگر صمیمانه‌ترین و عاطفی‌ترین احساسات لطیف عاشقانه انسان‌ها نسبت به یک‌دیگر باشد، با سنگ و مرگ دردناک و خفت‌بار پاسخ دهد، شاید بیش از هر چیز دیگر بتواند درجه مدنیت و انسانیت آن نظام را به نمایش بگذارد. لزومی به گفتن ندارد که چنین نظامی را در هیچ جای دنیا که در زیر سلطه فقه اسلامی نباشد نمی‌توان پیدا کرد، ولی آیا اصولا می‌توان جامعه تحت کنترل چنین نظامی را «انسانی» دانست و در درجه بندی جوامع انسانی برای آن جایی در نظر گرفت؟
تحمیل کنندگان فرهنگ و قوانین فقهی حاکم البته مدعی خواهند شد که روابط عشقی و عاطفی و جنسی بین انسان‌ها در فقه منع نشده و بلکه برای آن چهارچوبی به نام «ازدواج» تعیین شده تا انسان‌ها بتوانند به صورت قانونی و شرعی به برقراری چنین روابطی دست بزنند. ازدواج البته، به عنوان نهادی که به دو انسان بالغ و عاقل و آزاد و خودمختار و دارای احساس مشترک عشق و عاطفه نسبت به یک‌دیگر اجازه می‌دهد که در چهارچوب آن زندگی مشترکی را برای خود شکل دهند، در همه جوامع به رسمیت شناخته شده و به آن ارج داده می‌شود.
ولی آیا آن چه که به نام ازدواج در کشور ما بر اساس فرهنگ و قوانین فقهی شکل گرفته و مجاز و مشروع شناخته شده، از این نوع است؟ آیا در این ازدواج‌ها عواملی از قبیل عشق و عاطفه مطرح است؟ آیا این ازدواج‌ها بین دو انسان بالغ و عاقل و آزاد و خودمختار شکل می‌گیرد؟ و اصولا آیا در این جا ما با مقوله‌ای به نام ازدواج به مفهوم قراردادی برای زندگی مشترک دو انسان روبرو هستیم؟ با یک کالبدشکافی ساده از نهاد ازدواج شرعی در ایران می‌توان دید که پاسخ تمامی این سؤالات منفی است و این نهاد کمترین شباهتی به «ازدواج» به معنای متعارف آن ندارد و بلکه نهادی به غایت فاسد و منحط است.
۱ - ازدواج شرعی از دید فقیهان با شروط ساده و آیین مشخصی انجام می‌گیرد. از شروط آن یکی این است که زن در قید ازدواج مرد دیگری نباشد (ولی برای مرد چنین شرطی لازم نیست). دیگر این که، زن اگر چه که بالغ باشد، باید (در صورت باکره بودن) تا 40 سالگی اجازه پدر یا پدربزرگ برای این ازدواج را داشته باشد (برای مرد چنین شرطی لازم نیست). سوم، باید مشخص کرد که ازدواج دایم است یا «موقت». چهارم، در ازدواج، مبلغی پول (یا ما به ازای مادی دیگری) به عنوان صداق (مهریه) از قبل مشخص شود و با عقد ازدواج این مبلغ به صورت دین مرد به زن در خواهد آمد و عندالمطالبه یا در شرایط دیگری قابل پرداخت خواهد بود. پنجم، عقد ازدواج به این صورت بسته می‌شود که زن (خود یا از طریق وکیل یا سرپرستش) بگوید که (نفس) خود را در برابر مهریه تعیین شده به مرد وامی‌گذارد، و مرد (خود یا از طریق وکیل یا سرپرستش) آن را بپذیرد.
۲ - در بند فوق برخی از واژه‌ها باید تعریف شوند. یکی این که «زن» و «مرد» به معنای انسان‌هایی که به بلوغ رسیده‌اند نیست و بلکه به ترتیب، به معنای «دختر» و «پسر» نیز هست. دوم این که با این توضیح لازم نیست که زن و مرد در اجرای عقد کمترین سهمی داشته باشند و یا حتی نسبت به آن آگاه باشند یا اگر شاهد آیین ازدواج هستند کمترین چیزی از آن چه می‌گذرد درک کنند (مثلا یک طرف بچه‌ای شیرخوار باشد).
پس گفتن این که زن خود را به مرد واگذارد، و مرد آن را بپذیرد دقیق نیست و ممکن است افراد دیگری این معامله را در مورد آنان انجام دهند. سوم، در این جا به وضوح یک «معامله» در جریان است که یک طرف آن پول یا مابه ازای مادی دیگری است. فقیهان اصرار دارند که برای درستی ازدواج عنصر مادی قابل پرداخت از یک طرف به طرف دیگر باید وجود داشته باشد. چنین قراردادی یک معامله است و «پول» در ازای «کالا» مبادله می‌شود. کالایی که این جا ارائه می‌شود «نفس» زن است، و این واقعیت در متن عقدنامه آمده است: انکحتک نفسی علی الصداق المعلوم - نفس خود را در برابر مهریه تعیین شده به نکاح تو در می‌آورم. مهریه یک واحد مادی/پولی است و آن چه که در برابر آن داده می‌شود یک کالا است. اصطلاح «انکحتک» که فقیهان بر کاربرد آن اصرار دارند در ریشه عربی آن به معنای واگذاری خود برای رابطه جنسی است و به وضوح نوع کالا را مشخص می‌کند.
۳ - ازدواج رایج بر مبنای فقه اسلامی هیچ رابطه‌ای با عشق و عاطفه ندارد؛ خواست و اراده و انتخاب هیچ یک از دو طرف شرط لازم آن نیست؛ در شروط آن عقل و بلوغ و اختیار مطرح نیست؛ و اصلا با مفهوم لغوی «ازدواج» رابطه‌ای ندارد. معامله ای است بر اساس مبادله جنسیت یا سکس (از سوی زن) در برابر پول (از سوی مرد). تعهد متقابلی از سوی دیگر در کار نیست. رابطه‌ای است یک طرفه: زن خود را در اختیار مرد می‌گذارد (یا گذارده می‌شود) و به صورت انحصاری از آن ِ مرد می‌شود، ولی مرد چنین تعهدی در برابر زن ندارد و از آن ِ زن نیست. از این رو، زن حق هیچ رابطه جنسی با مرد دیگری را ندارد، و مرد به عکس، هیچ محدودیتی برای رابطه جنسی با زنان دیگر ندارد. این یک رابطه دو طرفه بین دو انسان نیست. از طرف زن رابطه کاملا بسته است، و از سوی مرد کاملا باز. اصطلاح «ازدواج» به معنای رابطه بین یک «زوج» که مفهوم قرارداد متقابل بین دو انسان را به همراه دارد در این جا کاملا بی‌معنا است.
۴ - قوانین دیگر فقهی در مقوله «ازدواج» به درستی از این ساختار ناشی می‌شود: چند همسری یا تعدد زوجات (چه مفهوم متناقضی! «زوجی» در کار نیست که تعدد آن مطرح باشد. باید گفت: تعدد زنان) برای مرد، و تکمیل آن با صیغه. لزوم تمکین جنسی زن به مرد (جز در موارد بسیار محدود)، حقوق مربوط به حضانت (بچه اصولا از آن ِ مرد است، و به این دلیل زن می‌تواند حتی برای شیر دادن به او از مرد پول بگیرد)، مسکن، اشتغال، بیرون رفتن از خانه، و هر مساله‌ای که تمتع جنسی مرد از زن و امکان آن را تحت تأثیر قرار دهد؛ تا مساله طلاق، که مرد تقریبا بدون هیچ قید و شرطی می‌تواند زن را طلاق «بدهد»، ولی زن تنها با شرایط سخت یا پرداخت هزینه (گذشت از مهریه) می‌تواند از مرد طلاق «بگیرد». مردی که زن را طلاق «داده» است طبعا می‌تواند تغییر نظر بدهد و به او رجعت کند، ولی زن طلاق گرفته چنین حقی ندارد.
نهاد ازدواج بر مبنای فقه اسلامی چیزی جز یک معامله که در آن جنسیت زن (دختر)ی در برابر پول در اختیار مردی قرار می‌گیرد نیست. آیین عقد ازدواج شرعی تنها بیان این رابطه یک طرفه اهانت بار است، و از هر نوع عشق و احساس و عاطفه انسانی تهی است. این نهاد که در انعقادش جایی برای بیان احساسات عشقی و عاطفی عروس و داماد و تعهدات آینده آنان برای زندگی مشترک وجود ندارد و رابطه بین آنان را به حد خرید و فروش سکس پایین آورده و امکان هرگونه سوء استفاده جنسی از دختران صغیر را نیز در قالب آن فراهم آورده است بزرگ‌ترین توهین به آرمان ازدواج و احساسات لطیف انسانی است. ازدواجی که بر اساس فقه اسلامی صورت می‌گیرد یک «ازدواج» نیست و با مفهومی که از ازدواج در عرف شناخته می‌شود کمترین رابطه‌ای ندارد. فقیهان این نهاد منحط و ضد انسانی را تحت عنوان ازدواج به مؤمنان تحمیل کرده‌اند و آن را مقدس می‌شمارند. از دید اینان، برقراری رابطه جنسی تنها در قالب این نهاد مجاز است، و هر گونه تخطی از آن جرم شناخته می‌شود. بی دلیل نیست که معماران چنین نهاد منحطی، روابط عاطفی و عشقی و جنسی را که بین انسان‌های بالغ و آزاد در خارج از این نهاد شکل می‌گیرد برنتابند و آن افراد را به شدیدترین وجه قابل تصور مجازات کنند.
از دید فقیهان حاکم بر نظام سیاسی ایران، ازدواجی که بر معامله جنسیت با پول استوار است، رضایت طرفین دخیل در آن شرط لازم نیست، در قالب آن می‌توان به کودکان تعرض جنسی کرد و دختران صغیر را برده‌وار برای تمتع جنسی در برابر پول فروخت، نهادی پاک و مقدس است و کسی حق ندارد از حدود آن تجاوز کند. در سوی دیگر، اگر احساسات عاشقانه و لطیف انسانی بین افراد بالغ و عاقل و آزاد شکل گرفت و شدت این احساسات آنان را به رابطه جنسی با یک‌دیگر کشاند باید آنان را شدیدا مجازات کرد. روابط لطیف انسانی از دید کسانی که ازدواج را به خرید و فروش سکس تنزل داده‌اند البته باید جرم باشد. و اگر زنی که در کودکی به نام ازدواج مورد سوء استفاده جنسی دایم قرار گرفته و زندگانی او تباه شده است اکنون و پس از بلوغ نسبت به فرد بالغ دیگری احساس عشق و عاطفه کند و بخواهد اندکی از رنج‌ها و مصیبت‌هایی را که به نام ازدواج و به حکم فقه اسلامی متحمل شده است در آغوش او فراموش کند فقیهان حاکم به او هجوم می‌آورند و او را مستحق مرگ به فجیع‌ترین وجه ممکن می‌شناسند. مجازات سنگسار چیزی جز انتقام فقیهان تقدیس کننده نهاد منحط و فاسد ازدواج شرعی، از تجلی عشق و احساس در خارج از این چهارچوب نیست.

۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

وضعیت وخیم زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها در جمهوری اسلامی ایران

فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی مدعی شده که وضعیت بازداشتگاه‌های ایران "بهبود" یافته است. معاون پیش‌گیری از وقوع جرم قوه قضائیه اما نسبت به وضعیت نامناسب زندان‌ها به دلیل "تراکم بیش از حد" ابراز نگرانی می‌کند.
اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، از تشکیل کارگروه مشترک میان ناجا و قوه قضائیه در مورد وضعیت بازداشتگاه‌ها در ایران خبر داده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، فرمانده نیروی انتظامی ادعا کرده است که گزارش هیأت‌هایی که از سوی دستگاه قضایی برای بازدید به بازداشتگاه‌ها رفته بودند حاکی از "بهبود وضعیت بازداشتگاه‌های نیروی انتظامی" بوده است.

این در حالی است که محمدباقر ذوالقدر، معاون اجتماعی و پیش‌گیری از وقوع جرم قوه قضائیه، در روزهای اخیر از وضعیت نامناسب زندان‌ها در اثر تراکم بیش از حد مجرمان خبر داده است.

به گزارش سایت "فرارو"، معاون اجتماعی و پیش‌گیری از وقوع جرم قوه قضائیه از وضعیت زندان‌ها ابراز نگرانی کرده و گفته است: «كف‌خوابی، خوابيدن دو يا سه نفر بر روی يک تخت، خوابيدن نوبتی، خواب در راهروها و خواب در پاگردهای پله‌ها امری طبيعی در زندان‌های كشور است.»


"شبی در بازداشتگاه نیروی انتظامی"

در همین زمینه در یادداشتی که چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ در سایت "الف" با عنوان "شبی در بازداشتگاه نیروی انتظامی" منتشر شده "یکی از مخاطبان این سایت" به بیان مشاهدات خود از بازداشتگاه‌های نیروی انتظامی پرداخته است.

در این یادداشت درباره جا دادن ۱۵ بازداشتی در یک ون پلیس برای انتقال به دادگاه آمده است: «به نظرم تعداد ۱۵ گوسفند را هم نتوان داخل آن فضا جا داد چه رسد به ۱۵ انسانی که هنوز اتهام آنها ثابت نشده و به قول مامور انتقال نصف‌شان همان شب آزاد خواهند شد. این شیوه جابجایی بازداشت‌شدگان را نه تنها خلاف حقوق انسانی که خلاف حقوق حیوانات نیز می‌دانم و اگر خودم تجربه نمی‌کردم و شخص دیگری این ماجرا را برایم تعریف می‌کرد به هیچ وجه باورم نمی‌شد.»

نویسنده این یادداشت درباره مشاهدات خود از ضرب وشتم بازداشت‌شدگان نوشته است: «شاید تصور کنید خیال‌پردازی نموده و غلو می‌کنم. اما این طور نیست. همان شب فردی را آوردند که ضربات باتوم و شوکر تمام بدنش را رنگین کرده بود. این فرد را که فرزند شهید هم بود (فردای آن روز برادرش کارت بنیاد شهیدش را نشانمان داد) تنها با یک لباس زیر آورده بودند.»

نویسنده این یادداشت پس از ثبت مشاهدات خود از وضعیت بغرنج بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی ایران نوشته است: «تازه متوجه شدم که دستگاه‌های اداری ما چه استعداد بی‏‌نظیری برای مخالف‌سازی موافقین و معاندسازی منتقدین دارند و ما بی‌جهت به دنبال دشمن خارجی هستیم. با وجود چنین دوستانی چه حاجت به دشمن خارجی؟!»

بنا بر معدود آمارهای رسمی که درباره زندانیان در ایران منتشر شده سالانه ۲۰ درصد به شمار زندانیان در ایران افزوده می‌شود.

جمعیت زندانیان ایران در سال ۱۳۹۱ به حدود ۲۵۰ هزار نفر رسید. به گفته معاون قضایی سازمان زندان‌های كل كشور، در سال ۱۳۸۶ تعداد زندانیان ایران ۱۵۸ هزار و ۳۵۱ نفر بود. بر اساس آماری که پیش‌تر خبرگزاری مهر منتشر کرده بود، قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷ جمعیت ایران ۳۶ میلیون نفر و شمار زندانیان آن حدود ۱۰ هزار نفر بود. به گزارش‌ سایت "قانون"، جمهوری اسلامی ایران جزو هشت کشور اول دنیا از لحاظ تعداد زندانیان است.

۱۳۹۲ مهر ۲۷, شنبه

دیوانِ عدالتِ حکومتِ مَذهبی، مرگ را بیش از هَر چیزی ستایش می کند

زنده شدن یک محکوم پس از اعدام و صدور حکم اعدام دوباره:

 یک متهم قاچاق مواد مخدر که به اعدام محکوم شده بود، یک روز پس از اجرای حکم در زندان بجنورد و تحویل جسد به پزشکی‌قانونی، در سردخانه پزشکی‌قانونی زنده و به بیمارستان منتقل شد.
به‌گزارش جام جم، این مرد ۳۷ ساله که به اتهام حمل و نگهداری یک کیلو شیشه سه سال پیش بازداشت و به اعدام محکوم شده بود، در لحظه اعدام ۱۲ دقیقه بالای دار ماند و با پایین آوردن وی از طناب دار، پزشک مستقر در محل مرگ او را تأیید کرد و با صورتجلسه ای که به امضای او، قاضی اجرای احکام و مسئولان زندان رسید، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد تا صبح روز بعد تحویل بستگانش شود.
این فرتور غم انگیز نمونه بارز حقوق انسانی است که ادیان آسمانی برای آدمیان به ارمغان آورده اند! بنگرید که چگونه آن فرد نظامی، جسم بیجان یک انسان را همچون زباله در دستان خود نگاه داشته!  سیروس پارسا
صبح روز بعد یکی از کارگران سردخانه پزشکی قانونی متوجه می‌شود که وی هنوز نفس می‌کشد. مرد اعدامی که نام وی فاش نشده، پس از بستری شدن در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان و بهبود حال عمومی‌ اش، تحت نظر مأموران قرار دارد.
محمد عرفان، قاضی دیوان عدالت اداری در این‌باره گفت: “حکم صادر شده از سوی دادگاه انقلاب، حکم مرگ بوده و اصالت رأی مشخص است و در چنین مواردی حکم بار دیگر با بهبود مرد محکوم، اجرا خواهد شد.”

 و خُدایی که مرگِ انسان ها، شادمانش می کند:

اگر نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های دنیا بیاندازیم و دلایل کشتار میلیون ها میلون نَفر زن، مرد، کودک، جوان و پیر را بررسی کنیم، در خواهیم یافت که در طولِ تاریخ به نام و در راهِ هیچ کسی به اندازه نام و راهِ خدای موهومِ ادیان، انسان ها به خاک و خون کشیده نشده و از بین نرفته اند. قبرستان های سراسرِ دنیا پُر است از جسم های بی جانی که در راهِ خدای شان می جنگیده اند و فرجامی تلخ داشته اند.
به راستی این باورمندانِ متعصب برای اثباتِ برتری خدایِ خویش و حقانیت مسلک شان، دست به چه جنابت هایی که نزده اند؟ چه تَن های بیشماری که بی سر نشدند؟ چه کودکانِ بیشماری که سرپرستان خود را از دست ندادند و چه زنان و دخترانی که به چنگالِ مبلغین مذهبی گرفتار نشده و مورد آزار و اذیت آن انسان های برگزیده خداوند، قرار نگرفتند؟ و تمامی این جنایات با نامِ خدا شکل گرفته و دینداران از آن ها با افتخار به عنوان “کشتارهای مقدس” نام می برند.
نگاه کنید که چگونه یک کودک چهارپایه را از زیر پای انسانی کشیده و وی را رهسپار گورستان می کند! آیا این جنایت نیست؟ آیا نباید فریاد برآورده و به این مصیبت بزرگ خون گریست؟  سیروس پارسا
چون نیک بنگریم در می یابیم که تمامی ادیانِ آسمانی در یک نقطه با هم مشترک اند و آن داشتنِ خدایی خشونت طلب، شهوت پرست و پول دوست است که همواره پیروانش را به کشتار دگر اندیشان، آزار و اذیت زنان و دختران و غارت و چپاول ضعیفان تشویق می نماید. چرا ادیان آسمانی و پیروان راستین شان اینگونه با انسانیت سرِ دشمنی دارند؟
حقوق ابتدایی انسان ها در کتاب های ادیان ابراهیمی پایمال شده و اصولن وجود انسان ارزش و حرمتی برای خدای قهار و لوسِ مذاهب ندارد؛ دین به خود اجازه دخالت در کوچکترین مسائل خصوصی زندگی یک فرد را داده و وی را از حق آزادی بیان، آزادی اندیشه و زیستن در دنیایی بنیان نهاده شده بر برابری جنسیت ها، نژاد ها، ملیت ها و… محروم می سازد. مذهب جز خشم و نفرت و حس کینه و انتقام جویی ارمغانی برای جوامع انسانی ندارد و برای حفظ ارزش های انسانی بایستی که به زباله دان تاریخ انداخته شود.

 اعدام، قتل عمد و به صلیب کشیدن انسانیت است:

اعدام به معنایِ ستاندن جان یک انسان است؛ آدمی هر چند خطاکار و گمراه و جنایتکار، شایسته کشته شدن به دست انسان های دیگر نیست. اگر فَردی قَتلی مرتکب شده و جان یک یا چند نفر را گرفته، شاید در نظر مردمان شایسته زنده ماندن نباشد ولی آنچه منطق و انسانیت حُکم می کند این است که وی خطاکار است و بایستی مجازات شود.
مجازاتِ اعدام برای افرادِ خاطی فقط در کشورهای عقب افتاده و اسلام زده و یا سرزمین های به شدت مذهبی به چشم می خورد و ممکن نیست که در یک کشورِ سکولار و متمدن با سطح فرهنگی بالا و جامعه ای با سواد و مُدرن، قوه قضاییه دستور به اعدام و قتلِ انسانی را بدهد.
شوم بختانه ایرانِ ویرانِ اسلامی ما امروز بَعد از چین، مقامِ شَرم آور دومی را در زمینه اعدام انسان ها به خود اختصاص داده است؛ به راستی چه بر سر ما مَردم آمده که فرزندانِ این آب و خاک پُر گوهر که صاحب غنی ترین و کهن ترین فرهنگ و تمدن دنیا می باشند، امروزه نه تنها در برابر این قوانین ارتجاعی مذهبی نمی ایستند، بلکه خود نیز همراه روحانیون شده و با شنیدن خبرِ اعدام به وَجد می آیند؟
رئیس قوه قضاییه ایران زمین، آن روحانی بی سواد و بی هُنر و تَن پَرور، اعدام را یکی از ارزش های اصلی اسلام و تمامی مسلمانان جهان می خواند؛ از نظر او که یک مسلمان واقعی است و سال ها درسِ فقه اسلام خوانده و به روشنی از مردم عادی کوچه و بازار، بسیار بهتر و بیشتر اسلام را می فهمد و درک می کند، اعتراض به حُکمِ اعدام، تعرض و توهین به ذاتِ پاک اسلام است.
بی شک دیگر روحانیونِ دین فروش نیز با وی همسو بوده و دیدگاه ضد انسانی وی را نه تنها تأیید کرده، بلکه در راهِ گسترش اینگونه اندیشه های پلید و ترسناک از راهِ سخنرانی بر روی منبرهای شان، کوشش می کنند. به راستی چرا جان و شرافت انسان ها در دینِ اسلام، کمترین ارزش و جایگاهی ندارد؟ این در حالی است که به گفته یک مسلمان راستین، اعدام که به معنایِ کشتنِ یک انسان است، از جایگاه والایی برخوردار است!

۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

«مجازات اعدام در ایران، سیاست دولتی ایجاد وحشت»

یک نهاد حقوق بشری در گزارشی می‌گوید تغییر دولت در ایران و شروع کار رییس جمهور جدید به تغییری در اجرای مجازات اعدام نیانجامیده است. در این کشور در سه ماه گذشته حدود ۲۰۰ نفر اعدام شده‌اند.

گزارش تازه "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" و سازمان عضو آن، "جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران"، با عنوان "مجازات اعدام در ایران، سیاست دولتی ایجاد وحشت"، روز ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام منتشر شده است.

این گزارش می‌گوید از آغاز سال ۲۰۱۳ حداقل ۴۸۱ نفر از جمله احتمالا ۵ نوجوان زیر ۱۸ سال در ایران اعدام شده‌اند.

به گفته جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، تغییر دولت در ایران و شروع کار رییس جمهور جدید در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ تغییری در اجرای مجازات اعدام بوجود نیاورده است. از انتخابات ۲۴ خرداد تا ۹ مهر ۱۳۹۲ (۱۴ ژوئن تا اول اکتبر ۲۰۱۳)، بنا به گزارش‌ها بیش از ۲۰۰ نفر اعدام شده‌اند.


اول در سرانه اعدام

در گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران آمده است: «در شرایطی که تعداد روزافزونی از کشورها هر سال به فهرست ملغی‌کنندگان مجازات اعدام می‌پیوندند، جمهوری اسلامی ایران پس از چین پیوسته مقام دوم از نظر تعداد اعدام‌ها را در اختیار دارد، اما از نظر تعداد سرانه اعدام به نسبت جمعیت، بزرگترین اعدام کننده در جهان به شمار می‌رود.»
این گزارش می‌گوید، هزاران زندانی در ایران به اعدام محکوم هستند، اما ارقام دقیق در دست نیست، چون مسئولان آمار حکم‌های اعدام صادر و اجرا شده را منتشر نمی‌کنند. به علاوه، آنها حکم مرگ بر اساس قصاص را در ردیف مجازات اعدام به حساب نمی‌آورند. احکام قصاصِ نفس تعداد قابل‌توجهی از اعدام‌ها را تشکیل می‌دهند که تعدادشان معلوم نیست.

گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در تشریح چرایی بالا بودن شمار اعدام‌ها در ایران به قوانین جزایی این کشور اشاره کرده که علیرغم تغییر آن باز هم در بسیاری موارد دست قضات را در صدور احکام مرگ باز گذاشته است.

این گزارش می‌افزاید: «قانون تازه، همچون قانون قبلی، به صراحت عنوان می‌کند که در مواردی که قانون به مجازات‌های "حدود" نپرداخته است، می‌توان به اصل ۱۶۷ قانون اساسی استناد کرد. بدین ترتیب، قضات علاوه بر موارد مقرر در قانون مجازات اسلامی، درموارد زیادی از اختیار گسترده برای صدور حکم اعدام بر اساس شریعت برخوردار هستند.»

اصل ۱۶۷ قانون اساسی ایران می‌گوید: «قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‌تواند به بهانه سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد.»

علاوه بر این تعداد زیادی از جرایم در ایران مستوجب مجازات اعدام هستند، از جمله جرایمی که در میثاق‌های بین‌المللی مربوط به حقوق بشر، در ردیف "مهم‌ترین" جرائم به شمار نمی‌روند، به ویژه جرائم سیاسی، اقتصادی، مواد مخدر و جرائم به اصطلاح جنسی.


محاکمه‌های غیرعادلانه
گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران می‌گوید، بسیاری از زندانیان محکوم به اعدام از محاکمه عادلانه‌ای برخوردار نمی‌شوند. محکومیت آنها بر اساس اتهام‌های مبهم و "اقرار"هایی صورت می‌گیرد که معمولا در زیر شکنجه یا بدرفتاری‌های دیگر پیش از محاکمه در دوره حبس در انزوای کامل از آنها دریافت شده است. بسیاری از آنها از دسترسی به وکیل محروم هستند.

در بخش دیگری از گزارش آمده: «محکومان به اعدام اغلب از زمان اعدام خود مطلع نمی‌شوند مگر زمانی که به سلول انفرادی ـ در غالب موارد یک روز پیش از اعدام ـ منتقل می‌شوند. بر خلاف مقررات حاکم در ایران، در مواردی وکلای آنها پیش از اجرای اعدام اطلاع پیدا نمی‌کنند.»

در گزارش همچنین می‌خوانیم: «روش غیرانسانی حلق‌آویز کردن (با طناب دار) روشی است که اغلب برای اعدام به کار می‌رود. سنگسار که در قانون مقرر شده روش ظالمانه دیگری است که در عمل تقریبا در تمام موارد به مرگی فجیع می‌انجامد.»

جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در پایان گزارش خود از جامعه بین‌المللی خواسته ایران را به خاطر "سرسختی در اجرای مجازات اعدام و نقض تعهدات خود بر اساس حقوق بین‌المللی حقوق بشر"، زیر فشار قرار دهند.

این نهاد حقوق بشری هم‌چنین به جامعه بین‌المللی توصیه کرده:
- هرگونه کمک به مبارزه با مواد مخدر را مشروط به توقف اعدام‌های مربوط به مواد مخدر کند؛
- فروش تمام ابزار و لوازمی را که در اجرای مجازات اعدام به کار می‌روند به ایران منع کند؛
- در تمام گفت‌وگوهای دوجانبه الغای مجازات اعدام را مطرح و تشویق کند

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

سه شخصیت حقوق بشری: مجازات اعدام را لغو کنید

در بیانیه‌ای که توسط فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر منتشر شده آمده است: «جوامع عادلانه و مدرن را نمی توان بر کشتن بنیاد گذاشت.» ۲۱ کشور در سال ۲۰۱۲ قانون مرگ را در مورد محکومان اجرا کرده‌اند.
فلورانس بلویه، رئیس ائتلاف جهانی ضد مجازات اعدام، عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، و روبر بادنتر، وزیر پیشین دادگستری فرانسه در بیانیه‌ای با عنوان "جوامع عادلانه و مدرن را نمی توان بر کشتن بنیاد گذاشت" خواستار لغو مجازات اعدام شده‌اند.
این بیانیه توسط "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" منتشر شده است.
در این بیانیه آمده است که در حال حاضر در قوانین ۵۹ کشور احکام مرگ وجود دارد و از این میان ۲۱ کشور در سال ۲۰۱۲ از مجازات مرگ در مورد محکومان استفاده کرده‌اند.
در این بیانیه که توسط "فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر" منتشر شده می‌خوانیم: «قاتلان بیش از هرچیز به خاطر محروم کردن قربانی از پرارزش ترین چیز ممکن مورد انزجار هستند. این کشورها نیز بنیادی‌ترین و عزیزترین حق شهروندان خود را نقض می کنند: حق زندگی.»
در ادامه بیانیه به اعدام‌های صورت گرفته در ایران نیز اشاره شده و درباره چرایی "ناعادلانه و غیرموثر" بودن حکم اعدام آمده است: «هیچ نظام عدلی در روی کره زمین از امکان اشتباه در قضاوت و محاکمه ناعادلانه بری نیست و همه زندانیان محکوم به اعدام از استطاعت داشتن وکیل مناسب برخوردار نیستند. به علاوه، هیچ مدرکی تایید نمی‌کند که مجازات اعدام تعداد قتل‌ها یا اقدامات خشونت‌آمیز در جامعه را کاهش می دهد.»
ثبت رکورد تازه اعدام در ایران
در همین زمینه در گزارشی که ۱۶ مهر ۱۳۹۲ در سایت "کمپین بین‌المللی حقوق ‌بشر" منتشر شده آمده است: «از زمان روی کار آمدن حسن روحانی ۱۲۵ نفر در ایران اعدام شده‌اند.» این گزارش می‌گوید که با "افزایش نگران‌کننده" اجرای مجازات اعدام در هفته‌های اخیر در ایران، کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران و مرکز اسناد حقوق بشرایران با انتشار بیانیه‌ای خواستار آن شده‌اند که مقامات ایرانی روند فزاینده استفاده از حکم اعدام برای مجازات متهمان را متوقف کنند.
بنا بر این گزارش، در دو هفته بین بیستم شهریور تا سوم مهر ماه، مقامات ایرانی با اعدام ۵۰ تن به خاطر جرائم مرتبط با مواد مخدر رکوردی تازه را در اعدام مجرمان ثبت کرده‌اند.
دروری دایک: اعدام در ملأ عام در دوره روحانی کاهش نیافته است
دروری دایک (Drewery Dyke)، مسئول بخش خاورمیانه سازمان عفو بین‌الملل، در گفت‌وگو با دویچه وله اعلام کرد که تعداد اعدام‌ها در ملأ عام در دوره حسن روحانی، رئیس جمهور جدید ایران، هم ادامه داشته و کاهش نیافته است.

به گفته‌ی دروری دایک شمار اعدام‌ها در ایران در ۲ سال آخر ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد ۴ برابر نسبت به پیش از آن افزایش پیدا کرده بود و این روند در دوره روحانی نیز ادامه یافته است.

درباره تعداد دقیق زندانیان محکوم به اعدام در ایران تا به حال آماری منتشر نشده است، اما اکثر احکام اعدام در ایران برای متهمان قاچاق مواد مخدر یا تجاوز جنسی صادر می‌شود.

کارشناسان مسائل حقوق بشر درخواست می‌کنند که احمد شهید، گزارشگر ویژه امور حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد ایران، برای بازدید از زندان‌های جمهوری اسلامی به ایران سفر کند. احمد شهید خود اعلام کرده است که تاکنون دو بار به حسن روحانی نامه نوشته و تقاضای سفر به ایران را کرده است.

گرچه حسن روحانی تا به حال به نامه‌‌های شهید پاسخی نداده است، اما محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، در ۵ شهریور ۱۳۹۲ گفت که درخواست وی "جدی" تلقی نمی‌شود.

ایران در میان ۱۸۸ کشور جهان رکورددار تورم می‌شود

بر اساس تازه‌ترین برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، با ادامه وخامت اوضاع اقتصادی ایران، این کشور در سال ۲۰۱۳ میلادی رکورددار تورم جهان می‌شود. ایران در آغاز دولت دهم در جایگاه هشتم قرار داشت.
مطابق تازه‌ترین پیش‌بینی‌های صندوق بین‌المللی پول که خلاصه آن در برخی رسانه‌های داخل کشور نیز منعکس شده میزان تورم در ایران در سال ۲۰۱۳ میلادی به ۳ /۴۲ می‌رسد و از این نظر در میان ۱۸۸ کشور جهان مقام نخست را به خود اختصاص می‌دهد.

سایت خبری تسنیم چهارشنبه (۱۷ مهر ۹۲/ ۹ اکتبر) به نقل از این گزارش نوشت، پیش‌بینی می‌شود کشور بلاروس که سال ۲۰۱۲ با تورم ۵۹ درصدی رکورددار بود میزان تورم را به ۵/ ۱۷ درصد کاهش دهد.


سقوط موقعیت ایران در دولت دهم

جمهوری اسلامی در حالی با تورم بیش از ۴۲ درصدی رکورددار جهان می‌شود که تنها سه کشور دیگر با تورم بیش از ۲۰ درصد سروکار دارند.

در جدول صندوق بین‌المللی پول، ونزوئلا با ۳۸، سودان با ۳۵ و مالاوی با اندکی بیش از ۲۵ درصد تورم جایگاه‌های دوم تا چهارم را به خود اختصاص داده‌اند.
ساختمان صندوق بین‌المللی پول در واشنگتنساختمان صندوق بین‌المللی پول در واشنگتن

برابر آمار مشابهی که فروردین ماه سال جاری منتشر شد ایران با در نظر گرفتن میزان تورم در اسفندماه ۹۱ (۶/ ۳۰ درصد) در سال ۲۰۱۲ در جایگاه چهارم قرار داشت.

از ۱۸۸ کشوری که در این فهرست قرار دارند تورم در ۱۶۵ کشور کمتر از ده درصد و در بیش از نیمی از آنها کمتر از ۵ درصد گزارش شده است.


در سال ۸۸، نخستین سال از دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، گزارش مشترکی از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول برای ایران جایگاه هشتم را با تورم ۱۸ درصدی ثبت کرد.

ایران، کشور آخر منطقه

در تازه‌ترین گزارش چشم‌انداز اقتصادی جهان میزان رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۳ با اندکی بهبود نسبت به سال گذشته منفی ۵ /۱ درصد اعلام شده است. رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۲ نزدیک به منفی ۲ درصد بود.

نماگرهای اقتصادی مربوط به سه ماهه سوم سال ۹۱ که بانک مرکزی هفته گذشته منتشر کرد نشان می‌دهد رشد تولید ناخالص داخلی در این فاصله زمانی با احتساب نفت منفی ۴ /۵ و بدون نفت منفی ۴ /۲ درصد بوده است.

در قیاس با دیگر کشورهای منطقه، ایران در سال‌های اخیر همواره دارای بیشترین تورم و کمترین رشد اقتصادی بوده است. مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی که بهمن ماه سال ۹۱ منتشر شد ایران را رکورددار میزان تورم در منطقه معرفی کرده بود.

مطابق این گزارش در ماه پایانی سال ۲۰۱۲ میزان تورم در ایران ۸ /۲۱ درصد و بالاترین در منطقه بود. در این زمان بحرین با اندکی کمتر از یک درصد کمترین تورم را داشته و پس از این کشور امارات، گرجستان و اسرائیل قرار داشتند که میزان تورم در آنها کمتر از دو درصد بوده است.


افزایش بیکاری به‌رغم کاهش تورم

صندوق بین‌المللی پول پیش بینی می‌کند تورم در اغلب کشورهای اروپایی در سال ۲۰۱۳ کمتر از ۲ در صد و در ایالات متحده آمریکا ۴ /۱ درصد باشد.

بنابراین گزارش شدت تورم در ایران که در چهار سال گذشته روندی صعودی داشته در سال آینده میلادی کاهش قابل ملاحظه‌ای پیدا می‌کند و به ۲۹ درصد می‌رسد.
گرانی در ایران بیداد می‌کندگرانی در ایران بیداد می‌کند

برآوردهای این نهاد بین‌المللی از افزایش رشد اقتصادی در سال آینده به میزان ۳ /۱ درصد خبر می‌دهد. میانگین رشد اقتصادی همه کشورهای جهان در سال ۲۰۱۴ میلادی ۹ /۲ درصد برآورد می‌شود.

به‌رغم پیش‌بینی افزایش رشد اقتصادی و کاهش تورم کارشناسان صندوق بین‌المللی معتقدند شمار بیکاران در ایران بیشتر خواهد شد. بر این اساس میزان بیکاری در سال ۲۰۱۳ با یک درصد افزایش نسبت به سال پیش به ۲ /۱۳ درصد و در سال بعد به ۵ /۱۴ درصد خواهد رسید.

برخی از مدیران اقتصادی دولت یازدهم نیز هشدار داده‌اند که ایران به زودی با "سونامی بیکاری" روبرو خواهد شد. علی طیب‌نیا وزیر امور اقتصادی و دارایی چندی پیش گفته بود با ورود حدود ۵ میلیون فارغ‌التحصیل و دانشجو به بازار کار به زودی تعداد جویندگان کار ایران به ۵ /۸ میلیون نفر خواهد رسید.

۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

دیگر زمان آن فرارسیده تا از خواب سنگینی که در آن فرو رفته ایم بیدار شویم!




از قدیم گفته اند؛ «جلو ضرر را هرکجا که بگیری، منفعت است». این بدان معناست که چنانچه ما اشتباهی کردیم، و در حال زیان دادنیم، بهتر است که به خود آییم و بیش از آن، از هرز رفتن آبی که پس انداز نمودیم، جلو گیری کنیم. شوربختانه با آن که این یادواره نتیجه نادانی و ساده اندیشی خود ماست و ما خودمان ساختیم، ولی باز هم بدان توجه نداشته و همچنان در کنار منبع آب ایستاده ایم در حالی که آب کماکان از مجرایی به هدر می رود. به گفته ای؛ «دنیا را آب ببرد، ما را خواب می برد».
سهل انگاری و بی توجهی به هر پیشامد و جریانی، ما را با پیامد و سرنوشت نامطلوب، تازه تر، و زیان آورتری روبرو می کند که گهگاه جبران و بازنگری از آن غیر ممکن، و یا بسیار هزینه بردار و گران بها است. با این حال، ما هرگز به پیامد و سرانجام اشتباهات خود پی نبرده ایم. به عبارتی دیگر، این یادواره، گویای زندگی ما نیست و باید آن را به روش زیر تغییر داد: «اگر ضرری در پیش است، بی خیال، بگذار که آب از سر و گردنت بالا بره».
نگاهی گذرا به تاریخ پر سوز و گداز کشورمان، به ما نشان می دهد که پیامد ناگوار و خانمان برانداز این غفلت و کوتاهی ها را بارها، و بارها، تجربه کرده ایم، ولی باز هم نظاره گر اشتباهات دیگر خودمانیم، بدون آن که بازهم عکس العملی از خود نشان دهیم. نیازی نیست که ما به تاریخ چند هزار ساله خود بازگردیم، و صدها تجربه تلخ را از آن فرا گیریم. ما تنها به چند نمونه از ندانم کاری، و اشتباهات از انقلاب ۵۷ تا کنون می پردازیم که همین دوران کوتاه می تواند انباری از پند و آموزش برایمان باشد:
فرتور جسم بی جان امیر عباس هویدا را پس از اعدام به دست خمینی و عواملش نشان می دهند. بسیاری از جوانان و ارتشی های میهن دوست ایرانی به دست خمینی جلاد اعدام و سر به نیست شدند ولی صدایی از مردم ایران در نیامد و ندای اعتراضی از سوی ایشان بر نخواست؛ حکومت جلاد امروز ایران ثمره سکوت سه دهه پیش پدران و مادران ایران زمین است.
 در سال ۵۷، مردم به شمار میلیونی به خیابان ها آمدند، و از رژیم شاه انتقاد کردند. شاه در یک زمان به خود آمد و به اشتباهاتش پی برد و با پذیرفتن اشتباهاتش، از ملت درخواست نمود که به او فرصت بازنگری و جبران آن اشتباهات دهند تا بتواند مشروطیت را بنا بر قانون اساسی پیاده کند. چرا ما نخواستیم از او تضمین این کار را بگیریم، و به جای آن، در بیابانی پرنشیب و فراز و در تاریکی به دنبال فریاد رس و نجات بخشی نگردیم؟.
* پس از آن که خمینی پیروزمندانه وارد ایران شد و بر کرسی قدرت جای گرفت، بی درنگ در چند شب پی در پی فرماندهان ارتش، فرزندان جان برکف خاکمان را بدون کمترین دلیل، کمترین جرم، و یا کوچکترین محاکمه ای، به رگبار بست. آیا این حتی در یک جامعه بدوی و سربسته جهان در سده ۲۱، جرم و جنایت به شمار نمی رفت؟ چرا مردم ما اعتراض نکردند؟ به خیابان ها نیامدند؟ و این روش سرکوبی که صرفاً برای زهر چشم گرفتن از مردم بود، محکوم نکردند؟. در آن روزگار، خمینی هنوز قدرتی نداشت، و یک تظاهرات و ایستادگی مردم می توانست او را بر جای خود نشاند!.
* خمینی، بارها، و بارها گفته بود که خود و دیگر روحانیون قصد و نیت دخالت و بدست گرفتن کار سیاسی ندارند. این پرسش پیش می آید که چرا وقتی برخلاف قولی که داده بود، در تهران ماند و آخوندها را یکی پس از دیگری نرم نرمک وارد وزارتخانه ها کرد، فریاد کسی بلند نشد، و صدایی بر نخاست؟.
بانوی فرهیخته و فرهنگ پرور ایران، دکتر فرخ رو پارسا، و مهندس عبدالله ریاضی پدر مهندسان و صنعت ایران، که فدای جهل و نفهمی و تازی گری رژیم شدند، و از سوی آدم خوران رژیم تازی منش از پای در آمدند. به راستی اگر مردم ایران سکوت نمی کردند و در مقابل اعدام چنین انسان های وارسته ای دست به اعتراض و تظاهرات می زدند، آیا خمینی می توانست به تندروری های جنایت بارش ادامه دهد؟
‫*‬ هنگامی که سروش مزدور خمینی تبر برداشت و به نسل کشی در دانشگاهها پرداخت، چرا مردم، دانشجویان، استادان، و روشنفکران اعتراض و اعتصاب نکردند، و جلو آن بی فرهنگی، و وحشی گری را نگرفتند؟.
‫*‬ کشتار ارتشی ها، نخست وزیر، وزیران، و روشنفکران، چون با هیچگونه برخورد و عکس العمل ملی همراه نبود، خمینی را بر آن داشت که دست به جنایت بزرگ و عظیم تری بزند. نخست هزاران کودکان را نسنجیده در میدان های جنگ تکه پاره کند، و آنگاه چندین هزار از جوانان خروشان و میهن دوست میهنمان را بی سر و صدا در زندان ها نابود کند، و پیکر آنان را مانند گوسفند های قربانی در کامیون ها تلمبار کرده، در نقطه ای دور دست مانند جنایت های هیتلر به زیر خاک کنند.
‫*‬ ما در هرحال، سکوت کردیم. سکوت هم در فرهنگ اسلامی امروز ایران، نشانه رضایت است و در آن بحثی نیست. خاتمی با ۲۲ میلیون رأی روی کار آمد ولی به جای خدمت به مردم، در چنبره قدرت و جنایت رژیم جای گرفت. تا آنجا که خود را آبدارچی رژیم نامید. ما دیدیم، شنیدیم، و اعتراضی نکردیم. بازهم همین سید خندان، کارچاق کن رژیم، باردیگر وارد گود شده، تا از شکست رژیم که همانا از میان رفتن نفوذ و قدرت اسلام است، جلوگیری کند و بازهم تسلط و فرماندهی ۱۴ سده تازیان از ایران و از گردن و پشت ایرانی، کوتاه نشود.
‫*‬ ما در این جا از صلاحیت موسوی برای نخست وزیری، آنهم نخست وزیر دوران جنگ گفتگویی نمی کنیم. بی تردید، ایشان با داشتن یک لیسانس از دانشگاه امیر کبیر که آن زمان تنها یک هنرستان و پلی تکنیک بود، صلاحیت اشغال کمترین پست سیاسی را نداشت. ولی از آن جا که آن زمان، زمان پارتی بازی، و به کارگرفتن وابستگان آخوندها بود، موسوی نیز به دلیل بستگی به خامنه ای، توانست شغلی را بگیرد که مطلقاً تجربه، دید سیاسی، بی طرف بودن مذهبی، و میهن دوستی در او نبود.
این آقا هم در زمان مسئولیت خود، نظاره برافراشتن چندین هزار چوبه های دار در زندان های سراسر کشور بود، ولی صدایی از او بر نیامد. به گفته ای، او نخست وزیر رژیم بود، نه مردم. اکنون هم که به اصطلاح بار سیاسی را یدک می کشد و با دوست دیرین و رقیب کنونی اش خامنه ای در افتاده، نخواسته و نمی خواهد از آنهمه جنایت وحشتناک در زمان تصدی اش در زندان ها، اظهار ندامت نموده و از مردم ایران پوزش بخواهد. این آقا، از بام تا شام در آه و حسرت دوران طلایی خمینی می سوزد و می سازد، و آرزوی بازگشت آن دوران را دارد.
فرتور گویای میزان پسرفت اخلاقی ایرانیان در طی سه دهه گذشته است؛ نگارنده باور دارد که اگر برای مراسم اعدام، شکنجه و دست و پای زندانیان بلیط فروخته شود، درآمد آن برای حکومت اگر از درآمد حاصل از فروش نفت و گاز بیشتر نباشد، کمتر نیست! آیا زمان آن نرسیده که ایرانیان از خواب عمیق گمراهی و نادانی که در آن فرو رفته اند بیدار شده و رفتارهای زشت خود را بررسی نمایند؟
گروههای اصلاح طلب که به طور غیر مستقیم وابسته به رژیم اسلامی اند، هم اکنون در واشنگتن زیر نفوذ آخوند کدیور به دور هم جمع شده اند که به بهانه  یک همه پرسی همگانی، رژیم را در جای خود محکم و استوار نگاه دارند. اینجاست که ما نیا ز داریم ازخواب سنگین خود بیدار شده و به دفاع از تاریخ و کشورمان بپردازیم. در این اقدام ضد ملی از همکاری صدای آمریکا و بی بی سی لندن کمک و یاری های تبلیغاتی گرفته شده است. جزئیات آن را در مقاله جداگانه به آگاهی شما عزیزان خواهیم رسانید.
از آنچه گفته شد، تنیجه می گیریم که؛ «از ماست که برماست». ما با کوتاه آمدن و سکوت خود، دست جنایتکاران را در کارهایشان باز می گذاریم و به آنان چراغ سبز نشان می دهیم تا بیشتر و بهتر جنایت کنند، و همچنان بر ما و کشورمان سوار بمانند.